|
شاگرد جان! بنویس که ما بالأخره نفهمیدیم این منطق بازار ما، منطق ارسطویی است یا منطق هویجی!
قدیمترها میگفتند فلان چیز مثل سیبزمینی فراوان است، یعنی قیمتی ندارد و هرکسی میتواند یک گونی بخرد و ببرد خانه.
اما حالا کار به جایی رسیده که باید برای خریدن دو کیلو سیبزمینی همدان، در همان همدان، ابتدا سند خانه را به گرو بگذاریم یا از صندوق بینالمللی پول درخواست وام کنیم!
عجیب حکایتی است! همدان خودش قطب کشاورزی است؛ دشت بهار و رزن و کبودراهنگ هم که تا چشم کار میکند زیر کشت این غده نشاستهای گرامی است.
اما معلوم نیست چرا وقتی این محصولات عزیز میخواهند از مزرعه به بازار ترهبار خودمان برسند، ناگهان تغییر هویت میدهند و قیمتشان با یورو و دلار فردایی محاسبه میشود!
گویا سیبزمینیهای ما هم اهل کلاس گذاشتن شدهاند و تا نرخشان با میوههای استوایی رقابت نکند، به دست مصرفکننده نمیرسند. در این میان، نقش ناظران محترم میوه و ترهبار هم ما را یاد آن تماشاچیان پرشور مسابقات فوتبال میاندازد که فقط از دور نگاه میکنند و گاهی هم یک آه از ته دل میکشند که عجب قیمتی! تبارکالله!
شاگرد جان! بنویس: ای مسئول محترمی که پشت میز نظارت نشستهای و به آمارها لبخند میزنی! یک سری هم به بازار سرگذر بزن. آنجا مردم دارند سیبزمینی را دانهای میخرند، آن هم با احترام و عزت زیاد، چون دیگر حکم جواهرات و دلار فردایی را پیدا کرده است.
الغرض؛ اگر وضع به همین منوال پیش برود، بعید نیست فردا روزی در همدان، به جای سکه و طلا، پشت قباله عروسخانمها بنویسند: 5 تُن سیبزمینی سورت شده اعیانی، به انضمام 2گونی پیاز صادراتی!
تازه همین هم در مراسم بله بورون ساعتها مورد دعوای عمه عروس و خاله داماد قراربگیرد!
خلاصه که خدا عاقبت شکم خالی ما مشتریها و جیب پر شما سیبزمینیفروشها را به خیر کند!
|