|
مزایده راهکار بهره برداری از ویترین شهر نیست
وقتی کاوشهای باستانشناسی موجب جمع شدن بساط فوارهها و آبنماها از وسط میدان مرکزی همدان شد همه تصورات به این سمت وسو رفت که ویترین تمام عیار تاریخ همدان قرار است جاذبه نوین برای جذب گردشگر باشد .
موزه میدان مرکزی همدان قرار بود روایتگر بخشی از لایههای تاریخی که در جریان کاوشهای همین محدوده آشکار شد، باشد. لایههایی از سفالهای متعلق به دورههای مختلف تاریخی، از جمله یافتههای نزدیک به دوره ماد، تا بقایای انسانی.
اما امروز این موزه بیش از آنکه مسأله نمایش تاریخ همدان باشد، خود به یک بحران مدیریتی در شهر تبدیل شده است. فضایی که با پیشنهاد و محتوای میراثی شکل گرفت، حدود 3 سال است میان میراث فرهنگی، شهرداری و شورای اسلامی شهر برای تعیین متولی و شیوه بهرهبرداری بلاتکلیف مانده و اکنون نگرانی اصلی فعالان میراث و گردشگری این است که سرنوشت یک دارایی حساس تاریخی، به تصمیمی اداری و واگذاری بدون پشتوانه تخصصی گره بخورد و مهر مزایده بر پیشانی این دارایی ارزشمند حک شود.
از کاوش تا ایده یک موزه شهری
ماجرای موزه میدان مرکزی را نمیتوان از کاوشهای باستانشناسی این محدوده جدا کرد زیرا از حدود سال ۱۳۹۶ که موضوع ساماندهی این بخش از میدان مرکزی شهر جدیتر شد، یافتههای بهدستآمده نشان داد که زیر یکی از مرکزیترین نقاط شهر، لایههایی از تاریخ همدان قرار دارد که قابلیت تبدیل شدن به یک روایت عمومی از گذشته این شهر را دارد.
بخشی از سفالهای کشفشده متعلق به دورههای مختلف تاریخی و بخشی از آنها نزدیک به دوره ماد گزارش شد و کشف چند اسکلت نیز بر اهمیت باستانشناختی محدوده افزود.
در چنین شرایطی، میراث فرهنگی پیشنهاد ایجاد یک موزه شهری و زیرزمینی را در این بخش مطرح کرد؛ موزهای که قرار بود فراتر از نگهداری چند اثر، بخشی از تاریخ و تمدن همدان را در مرکزیترین نقطه شهر به شهروندان و گردشگران معرفی کند.
ایدهای که در آن زمان مورد توجه کارشناسان و رسانههای حوزه گردشگری نیز قرار گرفت، زیرا همدان با وجود پیشینه تاریخی گسترده، همچنان با یک خلأ جدی روبهروست؛ اینکه گردشگر در بدو ورود به شهر، کجا میتواند تصویری منسجم از تاریخ و هویت همدان دریافت کند؟ میدان مرکزی میتوانست بخشی از این خلأ را پر کند. اما فاصله میان «ساخت یک موزه» و «اداره حرفهای یک موزه» در ادامه خود را نشان داد.
وقتی متولی محتوا، بهرهبردار نیست
میراث فرهنگی در شکلگیری ایده و تعریف محتوای موزه نقش اصلی داشت، اما در ادامه به دلیل مشکلات مالی و کمبود نیروی انسانی، بهرهبرداری از مجموعه به شهرداری سپرده شد. همینجا یکی از مهمترین مسائل ساختاری شکل گرفت؛ تفکیک میان متولی میراثی و متولی بهرهبرداری.
شهرداری میتواند در حوزه فضاهای عمومی، فرهنگی و شهری نقش مؤثری داشته باشد، اما اداره یک موزه تخصصی تنها باز نگه داشتن درهای یک ساختمان نیست. موزه نیازمند نیروی آموزشدیده، راهنمای گردشگری، برنامه محتوایی، نگهداری، امنیت، معرفی آثار، نظام بلیتفروشی و برنامه مستمر برای جذب مخاطب است. اگر شهرداری مسئول بهرهبرداری باشد، باید پرسید آیا ساختار اداری آن برای چنین مأموریتی طراحی شده است؟ تجربه موزه میدان مرکزی هنوز پاسخ روشنی به این پرسش نداده است.
یکی از چالشهای مطرحشده، استفاده از نیروهای اداری شهرداری با ساعت کار محدود است؛ در حالی که مخاطب موزه الزاما در ساعات اداری مراجعه نمیکند. گردشگر، بهویژه در تعطیلات و ساعات عصر، زمانی به دنبال تجربه شهری است که بسیاری از دستگاههای اداری فعالیت خود را پایان دادهاند. موزهای که ساعت ۲ تعطیل شود، عملا بخشی از مهمترین زمان حضور گردشگر در شهر را از دست میدهد. مسأله فقط باز کردن درهای موزه نیست اکنون پس از سه سال بلاتکلیفی، موضوع اصلی دیگر صرفا «بازگشایی» موزه نیست؛ پرسش این است که این مجموعه با چه مدل مدیریتی میتواند پایدار، فعال و درآمدزا شود.
همدان سالانه میزبان صدها هزار گردشگر است و در آمارهای مطرحشده، رقم حدود ۷۰۰ هزار گردشگر نیز برای سفر به شهر مورد اشاره قرار گرفته است. با این حال، بخش مهمی از ظرفیت اقتصادی این حضور هنوز به مجموعههای فرهنگی و موزهای منتقل نمیشود. موزهای که فقط محلی برای تماشای آثار باشد و هیچ خدمات جانبی یا برنامهای برای ماندگاری مخاطب نداشته باشد، نمیتواند سهم مناسبی از اقتصاد گردشگری شهر به دست آورد.
برای موزه میدان مرکزی میتوان مدلی را بررسی کرد که در آن مجموعه تنها محل بازدید نباشد، بلکه به یک فضای فرهنگی و گردشگری شهری تبدیل شود؛ کتابفروشی تخصصی، عرضه کتابهای همدانشناسی، محصولات فرهنگی، هدایا و سوغات فرهنگی، حضور راهنمایان گردشگری و ایجاد کافهای متناسب با شأن تاریخی و فرهنگی مجموعه، بخشی از این مدل است.
البته این خدمات نباید موزه را به یک مرکز تجاری تبدیل کند. کافه و فروشگاه در چنین فضایی زمانی معنا دارد که تابع هویت موزه باشد و به تجربه بازدید کمک کند، نه اینکه در کنار آثار تاریخی، کالاهای بیارتباط و خدمات سطحی جایگزین محتوای فرهنگی شوند. گردشگر باید بتواند پس از بازدید، کتابی درباره تاریخ همدان خریداری کند، از یک راهنمای گردشگری برای ادامه مسیر خود در شهر کمک بگیرد یا محصولی فرهنگی را به عنوان یادگار سفر با خود ببرد. این یعنی موزه از یک «محل نمایش آثار» به یک «نقطه مکث در مسیر گردشگر» تبدیل شود.
3 سال در انتظار تصمیم
اما اجرای چنین مدلی پیش از هر چیز به تعیین تکلیف مدیریت مجموعه نیاز دارد. در 3سال گذشته، موضوع واگذاری و بهرهبرداری از مجموعه و حتی برگزاری مزایده مطرح بوده، اما فرآیند تصمیمگیری به نتیجه نهایی نرسیده است.
در این مدت، گزینههای مختلفی برای اداره موزه مطرح شده و شروطی نیز برای بهرهبردار احتمالی مورد توجه قرار گرفته است؛ از جمله برخورداری از سابقه موزهداری، تجربه فعالیت در حوزه گردشگری و استفاده از راهنمایان حرفهای.اصل این شروط با ماهیت پروژه سازگار است. موزه میدان مرکزی نمیتواند مانند یک واحد تجاری معمولی واگذار شود. بهرهبردار باید بداند با چه نوع دارایی فرهنگی و تاریخی مواجه است و چه الزامات حفاظتی و محتوایی بر آن حاکم است.اما مشکل زمانی ایجاد میشود که شروط مطرح باشند، ولی سازوکار اجرای آنها مشخص نباشد.
نمیتوان از بخش خصوصی انتظار داشت وارد پروژه شود، اما همزمان مدل درآمدی، حدود اختیارات، تعهدات طرفین، نحوه نظارت و ضمانت اجرای قرارداد روشن نباشد.بخشی از پیشنهادهای مطرحشده برای تأمین نیروی انسانی و استفاده از ظرفیت بخش خصوصی نیز در همین مرحله متوقف مانده است.
در همدان، نمونههای دیگری از فضاهای فرهنگی و گردشگری وجود دارد که نشان دادهاند برخورداری از یک بنای تاریخی یا موقعیت گردشگری، به خودی خود به معنای بهرهبرداری موفق نیست.گنجنامه نمونهای از ظرفیت بزرگ گردشگری شهر است، اما مسأله تبدیل تعداد بالای بازدیدکنندگان به درآمد پایدار و طراحی خدمات مکمل همچنان اهمیت دارد.
در مورد مجموعه عینالقضات نیز تجربه بهرهبرداری نشان داده است که صرف در اختیار داشتن یک فضای فرهنگی، بدون مدل مشخص فعالیت، برنامه محتوایی و نظام اقتصادی، نمیتواند به ایجاد یک مقصد پایدار گردشگری منجر شود. بنابراین مسأله موزه میدان مرکزی نباید تنها در قالب «چه کسی موزه را اداره کند؟» بررسی شود. پرسش مهمتر این است که چه مدل مدیریتی میتواند هم حفاظت از میراث را تضمین کند و هم موزه را به یک مقصد زنده و درآمدزا تبدیل کند؟
مزایده، راهحل نیست
در چنین شرایطی، اگر قرار باشد موزه به بخش خصوصی واگذار شود، مزایده تنها باید یکی از مراحل انتخاب بهرهبردار باشد، نه تمام فرآیند تصمیمگیری.
پیش از واگذاری باید مشخص شود چه نوع بهرهبرداری برای مجموعه مطلوب است، چه کسی صلاحیت انجام آن را دارد، چه تعهداتی باید به عهده بهرهبردار گذاشته شود، درآمدها چگونه مدیریت میشوند، میراث فرهنگی چه سطحی از نظارت خواهد داشت و در صورت تخلف یا تغییر کاربری چه ضمانت اجرایی وجود خواهد داشت.برنده مزایده لزوما بهرهبردار مناسب موزه نیست.
کسی که سرمایه بیشتری دارد، الزاما توانایی روایت تاریخ همدان، حفاظت از آثار یا مدیریت تجربه گردشگر را ندارد.در اینجا تخصص باید بخشی از معیار انتخاب باشد؛ سابقه موزهداری، آشنایی با گردشگری، داشتن نیروی راهنمای آموزشدیده، توانایی اجرای برنامه فرهنگی و شناخت الزامات فضاهای تاریخی، باید در ارزیابی بهرهبردار لحاظ شود.
اولویت با میراث فرهنگی
مهمترین پرسش در این میان، جایگاه میراث فرهنگی است.اگر موزه بر اساس یافتههای باستانشناختی شکل گرفته، محتوای آن ماهیت تاریخی دارد و آثار موجود در آن بخشی از روایت میراثی همدان هستند، طبیعی است که میراث فرهنگی باید در مدیریت محتوایی، حفاظت و نظارت تخصصی آن جایگاه اصلی داشته باشد.این به معنای آن نیست که حتما اداره روزمره موزه نیز باید به تنهایی بر عهده میراث فرهنگی باشد.
اگر این دستگاه به دلیل کمبود اعتبار و نیروی انسانی امکان اداره مستقیم مجموعه را ندارد، میتوان از مدلهای مشارکت با بخش خصوصی یا مدیریت تخصصی استفاده کرد؛ اما این مشارکت باید زیر چتر نظارت تخصصی میراث فرهنگی و با قرارداد شفاف انجام شود.به عبارت دیگر، ناتوانی مالی میراث فرهنگی نباید به حذف نقش تخصصی آن منجر شود.
از سوی دیگر، اگر شهرداری نیز به این نتیجه رسیده باشد که اداره مستقیم چنین مجموعهای با ساختار اداری موجود دشوار است، میتوان به جای بلاتکلیف گذاشتن موزه، مدل مشترکی طراحی کرد که در آن وظایف هر دستگاه روشن باشد.
یک سابقه قابل تأمل
در بررسی این پرونده، سابقهای نیز مطرح است که نمیتوان از کنار آن به سادگی عبور کرد؛ گفته میشود شهرداری در سال ۱۳۹۳ طی نامهای به میراث فرهنگی اعلام کرده بود که توانایی مدیریت موزه را ندارد و خواستار تعیین تکلیف آن شده بود.اگر این موضوع در اسناد رسمی قابل استناد باشد، باید در تصمیمگیری امروز مورد توجه قرار گیرد.زیرا پرسش اساسی این است که اگر یک دستگاه در گذشته نسبت به توانایی خود برای اداره مجموعه تردید داشته، آیا راهحل امروز باید تکرار همان مدل باشد یا طراحی ساختاری تازه برای بهرهبرداری تخصصی؟این پرسش نیازمند پاسخ کارشناسی است، نه تصمیم مقطعی.
تصمیم مدیرکل جدید
در همین شرایط، مدیرکل جدید میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی استان در روزهای ابتدایی مسئولیت خود، تعیین تکلیف پروژه میدان مرکزی و همچنین موزه باباطاهر را در شمار پروژههای نیازمند تصمیمگیری قرار داده است.رویکرد مطرحشده این است که میراث فرهنگی میتواند در حوزه محتوا و نظارت تخصصی نقش خود را حفظ کند و در صورت تأمین منابع و نیروی انسانی، در مدیریت مجموعه نیز فعالتر شود.همچنین استفاده از ظرفیت متخصصان و فعالان گردشگری برای بهرهبرداری از چنین فضاهایی مطرح شده است؛ افرادی که سابقه موزهداری، راهنمایی گردشگران و مدیریت مجموعههای فرهنگی داشته باشند.
این مسیر میتواند به یک مدل عملی نزدیک شود، مشروط بر اینکه ابتدا تکلیف ساختار مدیریتی روشن شود و سپس درباره انتخاب بهرهبردار تصمیم گرفته شود.موزه میدان مرکزی یک ملک تجاری معمولی نیست که تنها بر اساس رقم پیشنهادی متقاضی درباره آینده آن تصمیم گرفته شود.
دارایی اصلی این مجموعه، ساختمان نیست؛ روایتی است که از تاریخ همدان در آن ارائه میشود.اگر این روایت مخدوش شود، اگر اشیای تاریخی به عناصر تزئینی تبدیل شوند، اگر ساعت فعالیت با نیاز گردشگر هماهنگ نباشد یا مدیریت مجموعه به فردی بدون دانش موزهداری سپرده شود، حتی فعال شدن فیزیکی موزه نیز به معنای موفقیت پروژه نخواهد بود.
اگر میراث فرهنگی، شهرداری و شورای اسلامی شهر بتوانند مدلی روشن تعریف کنند که در آن مسئولیت هر دستگاه، حفاظت از آثار، مدیریت تخصصی، ساعت فعالیت، بلیتفروشی، خدمات جانبی، درآمدزایی و نظارت مشخص باشد، این موزه میتواند دوباره به همان نقشی بازگردد که برای آن طراحی شده بود؛ دروازه ورود به تاریخ همدان. اما اگر مسأله تنها از «بلاتکلیفی» به «واگذاری» منتقل شود، بدون اینکه درباره صلاحیت بهرهبردار، آینده محتوای موزه و مدل اقتصادی آن تصمیم تخصصی گرفته شود، ممکن است تنها شکل مسأله تغییر کند.
این موزه قرار نیست فقط باز شود؛ قرار است درست اداره شود.زیرا میدان مرکزی همدان محل نگهداری بخشی از روایت تاریخی این شهر است و تصمیم درباره چنین فضایی، باید به اندازه خودِ میراث، حساس و تخصصی باشد.
|