|
هر خواننده ای میتواند با یک جستجوی ساده در اینترنت و خاصه امروزه در فضای مجازی به تاریخ تولد و ازدواج و مهاجرت هر هنرمندی پی ببرد ما در این یادداشت قصد داریم تنها طولِ زندگی مسعود جعفری جوزانی را مطرح نکنیم بلکه ویژگی های کاری این هنرمند ملایری و چرایی خلق آثاری با محوریت روستا و دغدغه مردم را بررسی کنیم که چگونه به این نگاه در فیلمسازی رسیده است.
هرکس از مسعود میپرسد اهل کجا هستید میگوید من زاده 18 آذر 1327 در خیابان پارک ملایر و بزرگ شده روستای جوزان هستم.
تا 5 سالگی در جوزان زندگی کرد یعنی پنج بهار و تابستان و زمستان و پائیز را در این روستا نفس کشید.
برادر اول مسعود که در حال بازی با منصور برادر دیگرش بوده در کودکی بخاطر بازی با اسلحه پدر کشته شده تا اینکه فرزند دوم خانواده به نام اسد متولد میشود.
سومین فرزندی که در خانواده جعفری جوزانی متولد شد نام مسعود را برایش انتخاب کردند تا درواقع جای خالی فرزند اول که با تفنگ کشته شده بود را زنده کند.
فتح الله نام برادر دیگر مسعود است که در وصف رابطه و انس و الفت با ایشان به رابطه شمس و مولانا اشاره میکند : پیر منو مراد من درد من و دوای من...
هریک از فیلمهای مسعود برگی از زندگی خودش هستند درواقع در هر سکانس از فیلمهایش اتفاقی را شاهد هستیم که در زندگی خودش رخ داده است.
در سریال درچشم باد عروسی عباس عموی بیژن که در متن جنگ جهانی اول و شکست قیام میرزا کوچک خان جنگلی بهم میخورد برگرفته از زندگی مسعود است که عروسی عمویش در وسطِ اتفاقات کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تبدیل به عزا شد و منجر به لال شدن مسعود چون صورت زخمی پدر و صدای شلیک تفنگ و جنازه ای را در حیات خانه پدری دیده بود.
بعد از مدت ها دکتر راستان فخر دیگری از ملایر که با پدر وی دوست بوده و به خانه شان رفت و آمد داشته رفته رفته کمک میکند تا مسعود به حرف زدن بیاید.
اولین جرقه فیلمسازی در ذهنش وقتی زده شد که یک روز یک وانت باری و یک گروه سرگرمی وارد روستای جوزان شدند تا فیلمی را برای اهالی روستا نمایش بگذارند.
این قصه ماند تا وقتی بزرگتر شد و در میدان خراسان تهران با برادرش به سینما مراد رفت و فیلمی را با ابعاد بزرگتر بر روی پرده دید و ترسید.
علاقه اش به هنر باعث شد کم کم از نوجوانی وارد نوشتن شود و برای تئاتر پی اس یا همان نمایشنامه بنویسد.
آنقدر شور و شوق سینما و اثرگذاری در جامعه برایش هائز اهمییت شد که برای تحصیل و فیلمسازی از جوزان به ملایر آمد و سپس عازم تهران و امریکا شد.
با همسر سابقش چند فیلم هم در آمریکا ساخت که شاید جاده های سرد بخشی از زندگی خودش در راه عبور از جاده های برفی روستای جوزان و رسیدن به قله های سپید فیلمسازی باشد.
او که علاقه زیادی به بازیگری پیدا کرده بود راهی آمریکا شد تا تحصیل کند.
بعد از لیسانس، فوق لیسانس را اخذ کرد و همانجا مشغول تدریس شد.
وی فارغ التحصیل فوق لیسانس فیلمسازی از دانشگاه ایالتی سان فرانسیسکو آمریکا می باشد و کار فیلمسازی را از ساخت فیلم کوتاه شروع کرد که حالا در ردیف پنج فیلمساز برتر ایران صاحب نبض است.
قبل از انقلاب اسلامی به ایران بازگشت و بعنوان انیمیشن ساز و فیلمبردار مدتی فعالیت کرد تا اینکه سال 1357 با وقوع انقلاب اسلامی دوباره از ایران خارج شد.
عموجان آدمی فرنگ نبود یا بهتر بگویم گمشده ای در ایران داشت و یک تکه از وجودش را در کویر و بیابانهای این کشور و یک تکه دیگراز وجودش را در کوچه های طهران جا گذاشته بود و این تکه های پازل با ساخت سریالها و فیلمهای مختلف کامل میشد به همین دلیل بعد از مدتی دوباره به ایران بازگشت و در کانون پرورش فکری کودکان اولین فیلمی را با موضوع جنگ ساخت که نامش با من حرف بزن بود پسر بچه ای ناشنوا که در جنگ زندگی اش روایت میشد و دیپلم افتخار بهترین فیلم کوتاه را در جشنواره فجر به خودش اختصاص داد.
سپس قصه اگه بابا بمیرد را اقای سیامک تقی پور به دستش رساند که مسعود آن فیلنامه را سه مرتبه بازبینی کرد و لهجه و گویش شخصیت ها را تغییر داد و رحمان را طراحی کرد تا در سال 1364 فیلم جاده های سرد به جشنواره برلین راه یافت.
جاده های سرد بخشی از عرفانیست که ما را زنده نگهداشته و نگاهی که انسان به طبیعت داشته به عنوان یک موجود نه مقابل هم هستند یعنی اقا مدیر جاده های سرد از کشتن گرگ هم ناراحت بود و مجبور بود بخاطر تنازع بقا اینکار را کند نه بخاطر آسیب زدن به طبیعت سال 1365 نویسندگی، کارگردانی و تهیه کنندگی فیلم شیر سنگی را انجام داد و سریال در مسیر تند باد را متاثر از جنایتی که در سال 1365 در سوسنگرد دیده بود ساخت.
در سال 1373 فیلمی را با نام یک مرد یک خرس و سپس سینمایی اکشن تیغ و دشنه را در اطراف شیراز ساخت و درسال 1377 مجوز ساخت فیلم بروق را دریافت کرد.
عموجان سینما را یک نور میداند که بر روی افراد جامعه پاشیده میشود که اگر سینما نباشد نوری نیست که زندگی مردم جامعه ای را برای جامعه ای دیگر نمایش دهد.
بزرگترین اتفاق زندگی اش را لحظه ای میداند که خبر آزادی خرمشهر را با صدای نوباوه شنیده است.
اوج دفاع مقدس را ازادسازی خرمشهر میداند و اعتقاد دارد که عجایب زمان ما تبلور و رشد حسن باقری و احمد متوسلیان است.
مسعود جعفری جوزانی در آثار طنزی همچون ایران برگر میخواهد وقایع تلخ را با درون مایه طنز به مردم منتقل کند تا قابل درک و هضم باشد ایران برگر را قرینه شیرسنگی میداند که محبور است با توجه به فضای جامعه فرم نقل قولش را به طنز تغییر دهد.
مسعود جعفری جوزانی نه تنها همراه اسم و فامیل خویش پسوند جوزان را همراه دارد بلکه همیشه در فیلمهایش بوی ملایر و فضای ملایری و روستایی حس میشود.
در تمامی آثار مسعود این مردم هستند که محور و مدار فیلمسازی قرارمیگیرند تا دغدغه هایشان سناریوی فیلمسازی قرارگیرد.
از مردمی که در سریال درچشم باد مورد هجوم و حمله شوروی و انگلستان قرارگرفتند تا مردم روستایی که در جاده های سرد برای آمدن به شهر مورد حمله گرگ قرار گرفته بودند و در همین آخرین آثار مسعودجعفری جوزانی در سینمایی ایران برگر شاهده سواستفاده قرارگرفتن مردم در انتخابات شورای روستا بودیم.
بهترین اتفاق زندگی مسعود جعفری جوزانی که همیشه با لبخند از آن یاد میکند دیدار با امام در راه پله های حوزه علمیه قم و در جوار حرم حضرت معصومه است مسعود مسئولیت فیلمبرداری از امام خمینی را داشته و هنگامی که شتابزده فیلمبرداری می کرد تا افراد از جلوی دوربین کنار بروند و لنز دوربین شانزده میلیمتری اش امام خمینی ره را بگیرد امام خمینی به آرامی به مسعود جعفری جوزانی این فرزند ملایری میگوید اشاره میکند که من ابتدا مکث میکنم و آرام تر راه میروم تا شما بهتر بتوانید فیلم بگیرید و این درخشان ترین دیالوگ زندگی مسعود جعفری جوزانی است.
مسعود میگوید همانجا به دوستان و همراهانم گفتم امام خمینی رسانه را میشناسد و میداند در آینده رسانه در دنیا حرف اول را میزند و میدانستم این ویژگی امام خمینی او را از تمام رهبران دینی دنیا متمایز میکند.
مسعود جعفری جوزانی در آمریکا با خانم keckl james ازدواج کرد که ثمره آن ازدواج یک دختر بنام سحر و یک پسر بنام سپنتا متولد سانفرانسیسکو شد و بعد از مدتی این ازدواج به طلاق و جدایی منجر شد و در سال 1362 همراه با سحر و سپنتا عازم ایران شدکه در فیلم درچشم باد نیز شاهد نمایش همین جدایی بودیم که شخصیت اصلی داستان با بازی پارساپیروزفر نامزد آمریکایی خویش را که همچون خود پزشکی بود در راه بازگشت به وطن رها کرد.
وقتی از مسعود جعفری جوزانی درباره آرزوی کاری اش میپرسیم از حسرتش برای ساخت سریال پوریای ولی میگوید که از سال 1373 قرارداد ساخت آن را با کشورهای ترکمنستان و ازبکستان امضا کرده است و در دهه نود نیز در سه دوره تحقیقات کامل درباره شخصیت پوریای ولی انجام داده و به یک سریال 750 صفحه ای تبدیل شده است اما به دلیل مشکلات مالی در ساخت آن ناتوان بوده است.
آقای جوزانی بیش از 13 سال است تلاش می کند بتواند فیلم کوروش کبیر را بسازد و می گوید امیدوارم قبل از آنکه بمیریم بتوانم قصه کوروش را روایت کنم.
کوروش برایش ذوالقرنین است که در قرآن به آن اشاره شده است.
ایشان می گوید نتوانستم تا این لحظه سرمایه گذار برای این سریال پیدا کنم.
مسعود به واسطه ساخت سریال محبوب در چشم باد در میان مردم و اهالی هنر شناخته شد.
|