|
23 سال از درگذشت بزرگ علوی گذشت. نویسندهای که پس از این همه سال همچنان رمانی دارد که هر سال بین پرفروش ترین کتابهای سال قرار میگیرد. نکته جالب درباره رمان «چشمهایش» به شخصیت خود علوی برمیگردد.
نویسندهای که صادق هدایت را الگوی نویسندگی و رفتاری خود میداند چطور داستانی نوشته که سراسر با آثار هدایت متفاوت است؟ علوی در کتاب خاطراتش ماجرای ملاقات نخست خود با هدایت را اینطور تعریف میکند: «با غلامعلی فریور از بچگی، از وقتی که هر دو روی نیمکت اول کلاس اول مدرسه جا گرفتیم، آشنا بودم و با هم دوست شدیم.
در خانهاش کتابی یافتم به اسم «پروین دختر ساسان». برای نخستین بار این اسم را خواندم. از دوستم پرسیدم که این نویسنده را میشناسی؟ گفت: بسیار آدم خوشمزهایست. باید او را به تو به شناسانم. چندی بعد در خیابان ناصریه از نزدیک یک کتاب فروشی رد میشدیم، فریور ایستاد و گفت: خودش است، این صادق هدایت است، جوانی بود بلندقد، خوشلباس، شوخ و بیافاده. گمان میکنم در سال 1309 یا 1310 بود و او تازه در بانک ملی کار گرفته بود. طبیعی است که من برای خودشیرینی و اظهار لحیه صحبت را به کتاب کشاندم و میخواستم به او بفهمانم که من هم آدم با معرفتی هستم و در این رشته دست دارم. هدایت از این درآمد خوشش آمد، منتهی به شوخی برگزار کرد. به نظرم گفت: پس شما هم آدم با کمالی هستید. اما من مطلب را دنبال کردم و امروز تصور میکنم که میل داشت بیشتر حرف بزنم. در آن زمان کسی او را نمیشناخت و به او توجهی نمیکرد و کتابخوانها به تازه به دوران رسیدهها توجهی نمیکردند. گمان میکنم تحسین من او را خشنود ساخت..»
|