|
هفته گذشته برای امری خداپسندانه به ندامتگاه مرکزی همدان رفتم. نخستین بار نبود که به زندان میرفتم. به اقتضای شغلی که دارم بارها و بارها درطول سالها همراه با مسئولان استانی و کشوری از زندان همدان بازدید و از نزدیک با مسئولان زندان و مددجویان گفتوگو کردهام.
اما آن روز برای آزادی یکی از زندانیان گذرم به زندان همدان افتاد.
از بدو ورود با برخورد و تکریم ارباب رجوع توسط پرسنل ورودی بهویژه آقای عظیمی که معلوم بود مدیریت بخش ورودی را به عهده دارد، روبهرو شدم.
البته چون این تکریم نسبت به تمامی افراد و مراجعان چه زندانی و چه اربابرجوع اجرا میشد هرکسی که موردتکریم قرار میگرفت متوجه میشد که آموزشهای لازم و پیوسته به پرسنل، چنین نتیجه مطلوبی در پی داشته است.
پس از ورود به سالن نسبتا بزرگی که اتاق مددکاری زندان در آن سالن قرار دارد چشمم به بنری افتاد که سخت غمگین و آزردهام کرد. روی بنر که عکس بزرگ مرحوم محمد زارعی مددکار پرتلاش و باسابقه زندان چاپ شده بود، پر کشیدن او به ملکوت را به رخ خواننده میکشید. درِ اتاق مددکاری را باز کردم و با گفتن سلام داخل شدم. آقایان کشوری و کمکی سیاهپوش و عزادار مانند همیشه مشغول کار بودند و گویا برای مشگلگشایی زندانیان هرکدامشان به پروندهای رسیدگی میکردند، با ورودم از جایشان بلند شدند و غمگینانه از من استقبال کردند.
زمانی که از درِ زندان خارج شدم و پشت فرمان ماشینم که درست مقابل در بزرگ زندان پارک شده بود نشستم، درحالیکه به تابلو بزرگ زندان خیره شده بودم، به مرحوم محمد زارعی و همکاران ایثارگرش کشوری و کمکی و دیگر مددکاران زندانهای سراسر کشور و خدمات بزرگشان فکر کردم. به آنان که با روح بلند و صبر و شکیبایی خود سبب انجام کارهای بزرگی هستند و بهدلیل کثرت کار و مراجعان بالایی که دارند، بیشتر از همه در معرض بیماریهای واگیر بهویژه ویروس آنفلوآنزا و کرونا قرار دارند و چهبسا در این راه مانند مرحوم زارعی جانشان را نیز در طبق اخلاص میگذارند که باید به آنها لقب مدافعان آزادی داد؛ زیرا با خطراتی که روزانه جان آنها را تهدید میکند اجر اخرویشان مساوی با درجات ابدی مدافعان سلامت است.
محمد زارعی فرزند محمدکاظم در تاریخ 1/7/1354 در یک خانوادهای مذهبی و متدین متولد شد، پدر فقید ایشان از رزمندگان ۸ سال دفاع مقدس بود که بسیاری از قدیمیترهای بسیج و سپاه همدان خاطرات جبهه و جنگ ایشان را هنوز به یاد دارن.
وی دوران تحصیل را تا زمان اخذ مدرک دیپلم متوسطه در همدان گذراند و مدرک لیسانس روانشناسی بالینی را از دانشگاه آزاد رودهن دریافت کرد.
پس از اخذ مدرک کارشناسی به مدت ۳ سال در اداره بهزیستی شهرستان همدان مشغول به کار و ارائه خدمت به اقشار آسیب دیده بود.
در سال ۱۳۸۳ ازدواج کرد و به لطف همدلی، صمیمیت و همراهی همسرش، همواره زندگی خانوادگی خوب و موفقی داشت .
درنهایت در سال ۱۳۸۴ به استخدام رسمی اداره کل زندانهای استان با پست سازمانی «مددکار اجتماعی» درآمد و بهمدت ۱۵ سال در ندامتگاه مرکزی همدان مشغول خدمترسانی به مددجویان زندان و خانوادههای ایشان بود.
در ده سال گذشته بهعنوان مسئول واحد مددکاری ندامتگاه با همراهی و کمک همکاران خود منشأ اقدامات و خدمات خیرخواهانه زیادی برای اقشار و خانوادههای نیازمند و آسیبدیده از طریق نهادهای حمایتی و همچنین دوستان و آشنایان خـیّــر خویش بود، از مددجویان گرفته تا دیگر افراد مستضعف و محتاج به هر نحوی برای حمایت به ایشان معرفی میشدند.
از نظر اخلاقی و رفتاری بسیار خوشبرخورد و افتادهحال و شوخطبع بود، همیشه لبخند به لب داشت، در حضور جمع با همان روحیه خوب و شاد و شوخطبعیِ همیشگی خویش موجب انبساط خاطر اطرافیان میشد و به هیچعنوان اهل تظاهر و ریا نبود.
به شهادت تمام دوستان و همکاران خود بسیار خانوادهدوست بود و وابستگی و ارادت خاصی به مادر بزرگوار خود داشت، همچنین بهشدت علاقه داشت تا بهلحاظ شخصیتی و جنبههای مثبت اخلاقی و انسانی دنبالهرو پدر مرحوم خویش باشد.
سرانجام او در تاریخ دوم آبانماه ۱۳۹۹ در حین خدمت و انجام وظیفه به ویروس کرونا مبتلا شد و پس از گذشت ۲۲ روز در بامداد شنبه 24 آبانماه 1399 بر اثر عوارض ناشی از این بیماری منحوس جان به جان آفرین تسلیم کرد و چهره در نقاب خاک کشید و با رفتنش خانواده و دوستان و همکاران خود را در ماتم و عزایی عمیق و ابدی فرو برد.
خانواده، دوستان و همچنین همکاران ایشان در اداره زندانها و بهزیستی، خاطرات خوش، مهربانیها و خوبیهای آن مرحوم را هرگز فراموش نخواهند کرد.
از ایشان فرزند پسری ۱۱ ساله به نام «ماهد» به یادگار مانده که امید است ادامه دهنده راه و مشی پدر فقید خویش باشد.
|