|
خطاهای شناختی از جمله مسائل مهم در حوزهکاری، مذاکره و بهطور کلی در ارتباط با افراد ایجاد میشود به عبارتی ادراکات و اشتباهات ذهنی که منجر به باور، گرایش و نگرش غلط در انسانها میشوند، سوگیری شناختی یا خطاهای شناختی میگویند.
خطاهای شناختی، خطاهایی هستند به گرایش، نگرش و یا باوری غلط در ذهن ما منجر میشوند و این خطاهای شکل گرفته در ذهن ما در تصمیمگیری، استدلال،ارزیابی،یادآوری،ادراک وشناخت تأثیر میگذارد.
در گاهی مواقع خطاهای شناختی در محیط کاری سبب ناپایداری در محیط کاری، کاهش تنوع و تفکر خلاق، افزایش تنشها و کاهش عملکرد کاری شود. برای جلوگیری از خطاهای شناختی که به نوعی ممکن است سوءتفاهم باشد. در مرحله نخست باید آن خطاها را شناخت و راههای مقابله با هر کدام از آنها را در محیط کار یا جامعه اعمال کرد و رفتاری مناسب با توجه به نوع خطاهای ایجاد شده در ذهن داشت تا به ایجاد مسائل بزرگتر منجر نشود. در ادامه با 8 نوع از سوگیریهای شناختی پرداخته خواهد شد که میتواند کمک شایانی به روابط بهتر در محیط کند.
1-اثر فریبگر یا اثر طعمه
به سوگیری گفته میشود که سبب گیج شدن ذهن ما به خاطر اضافه شدن گزینه سوم (طعمه) شده و این امر سبب تغییر مسیر ذهن و در نهایت انتخاب گزینه دیگری میگردد.
به بیان دیگر، وقتی خریدار در موقعیت انتخاب بین 2 محصول قرار میگیرد، تحت تأثیر محصول سومی نظرش عوض میشود.
بهعنوان مثال در خرید یک محصول تصور کنید:
قیمت سایز کوچک: 3000 تومان، سایز متوسط: 6500 و سایز بزرگ: 7000 تومان است.
شما به محصول با سایز بزرگ احتیاج ندارید اما در نهایت همان را میخرید چون به صرفهتر است
یا در منوی بسیاری از رستورانها یک بخش بسیار گرانقیمت دیده میشود که نقش فریبگر را بازی میکند. هدف رستوراندار این نیست که مشتری این بخش را خریداری کند، بلکه وجود این آیتم، دومین آیتم گرانقیمت منو را در نظر مشتری جذابتر جلوه میدهد.
اثر فریبگر همیشه سبب میشود ما بیش از نیاز واقعی خود هزینه کنیم. زمانی که گزینه طعمه وجود دارد، ما کمتر بر اساس اینکه کدام گزینه با اهداف ما مناسب است تصمیم میگیریم و در واقع ذهن ما بیشتر بر مبنای آنچه پرسودتر به نظر میرسد انتخاب میکند.
2-ناتوانی در تأیید نشدن شواهد
همه مدارک يا شواهد بر عليه افكار منفیتان را رد میكنيد.
به طور مثال، وقتی اين تفكر را داريد كه «دوست داشتنی نيستم»، هر مدركی كه نشان بدهد آدمها شما را دوست دارند را رد میكنيد، در نتيجه افكارتان قابل رد كردن نيستند.
يك مثال ديگر: موضوع واقعاً اين نيست، مشكلات عميقتر از اين حرفها هستند، دلايل و عوامل ديگری در كارند.
3-استدلال غلط در مورد انصاف
این مورد از خطاهای شناختی به سنجش رفتارها و موقعیتهای مختلف در مقیاس انصاف اشاره دارد، در واقع در این خطای شناختی وقتی میبینیم افراد دیگر مانند ما درباره انصاف و در مورد یک رویداد استدلال نمیکنند، عصبانی میشویم؛ به عبارت دیگر ما معتقدیم که میدانیم چه چیزی منصفانه و چه چیزی غیرعادی است و وقتی دیگران با نظرما مخالفت میکنند، ناراحت میشویم.
این نمونه از خطاهای شناختی سبب میشود تا به سمت بحث با افراد و موقعیتهای خاص سوق پیدا کنیم.به این دلیل که احساس میکنیم همه چیز باید مطابق با پارامترهای مد نظرما «عاقلانه» به نظر برسند؛ در حالی که انصاف، پارامتری «نسبی» بوده و هر فرد، نظر شخصی خود را در این باره میتواند داشته باشد.
4-اثر نتیجه معکوس یا پسزدگی
در یک دنیای ایدهآل و منطقی، انسانها هنگام مواجهه با شواهدی که با عقایدشان تناقض دارد، ابتدا آن را ارزیابی و بررسی میکنند و سپس باورهایشان را با آن تطبیق میدهند؛ اما در واقعیت بهندرت چنین اتفاقی میافتد.
به جای آنکه افراد در ارتباط با عقایدشان شک و تردید کنند، اطلاعات جدید را نمیپذیرند و بیشاز پیش روی حرف خودشان میایستند و موضع میگیرند.
اثر معکوس یا پسزدگی یعنی اگر با شخصی صحبت کنید که به طور عمیق به چیزی اعتقاد دارد و حقایقی را بیان کنید که کاملاً با باور او مغایرت داشته باشد، نمیتوانید نظر او را تغییر دهید.
5-اشتباهات کنترلی
در این خطای شناختی ممکن است احساس مسئولیت داشته و به اشتباه تصور کنیم که کنترل همه چیز در زندگی خود و دیگران را در دست داریم یا اینکه بر عکس احساس کنیم که هیچ کنترلی در زندگی خود نداریم.
به عنوان مثال؛گزارشی را که امروز تاریخ تحویلش بود، نمی توانیم تکمیل کنیم و در نتیجه با خود فکر میکنیم؛ البته که نمیتوانم آن را تکمیل کنم. رئیس من بیش از حد از من کار میکشد و تمام روز در دفتر سروصدای زیادی بود، چه کسی میتواند در چنین شرایطی کار کند.
6-اثر حقیقت واهی
سوگیری شناختی اثر حقیقت واهی (اثر اعتبار یا اثر حقیقت) یعنی تمایل به درستانگاری و باور اطلاعات پس از تکرار آنها.
همانطور که میدانید افراد با اطلاعاتی که با دانستههای قبلی آنها مرتبط است و آشنا به نظر میرسد، راحتتر ارتباط برقرار میکنند؛ و به طور طبیعی تکرار این گفتهها به باورپذیرشدن آنها منتهی میشود.
بهطوری که شنیدن مکرر چیزی حتی به اشتباه میتواند باور مخاطب یا مشتری بالقوه را تحت تأثیر قرار دهد.
اگر چه اثر حقیقت واهی از نظر علمی تنها در سالهای اخیر مورد بررسی قرار گرفته، اما این پدیده هزاران سال است زندگی مردم را تحت تأثیر قرار داده است. ناپلئون عقیده داشت مهمترین عنصر در اثرگذاری و بلاغت سخنرانی تنها یک چیز است و آن تکرار است. اثر حقیقت واهی جزء اصلی از اطلاعات رسانه و تبلیغات سیاسی است.
به عنوان مثال:
در طول مبارزات انتخاباتی، اطلاعات نادرست در مورد یک نامزد در صورت تکرار در تبلیغات تلویزیونی سبب شود مردم آن اطلاعات غلط را به عنوان حقیقت باور کنند. همچنین تبلیغات و تکرار ادعاهای بیاساس در مورد یک محصول ممکن است به افزایش فروش منجر شود به این دلیل که برخی از بینندگان بر این باورند که این اطلاعات از منبع معتبری به آنها ارائه شدهاست.
7-همرنگ جماعت شدن
هر چقدر یک ایده یا باور، محبوبیت بیشتری پیدا کند، احتمال پذیرفتن آن بیشتر میشود. یکی از دلایلی که ذهن ما، راه آسانتر را انتخاب میکند، این است که ذهن انسان به میان بر علاقه زیادی دارد؛ هم چنین تفکر فرایندی زمان بر است و هر چه این تصمیمگیری سریعتر انجام شود، برای ما جذابتر و راحتتر خواهد بود، در واقع ترجیح میدهیم به انتخاب دیگران تکیه کنیم. علاوه بر این همه ما دوست داریم عضو گروهی باشیم و از اینکه از جمعی کنار گذاشته شویم، واهمه داریم. بنابراین با بیشتر ایدهها و رفتارهای گروهی که در آن قرار داریم، همراه هستیم. همچنین تبعیتکردن از دیگران تا حدی میزان پذیرش اجتماعی را تضمین میکند. درنهایت، گاهی از هنجارها و نگرشهای گروهی برای جلب تأیید و تقویت موقعیت خود پیروی میکنیم.
در آخر «همرنگ جماعت شدن»، بیشتر افراد تمایل دارند همیشه «برنده» باشند. پس چون عقاید گروههای بزرگ اجتماعی، بیشتر اوقات درست تلقی و متعاقباً پذیرفته میشوند، از آنها «پیروی» میکنند.
8-همیشه حق به جانب بودن
این میل زمانی یکی انواع خطاهای شناختی محسوب میشود که بر هر چیز دیگری، از جمله شواهد و احساسات دیگران غلبه کند.
در این خطای شناختی، صرفا نظرات خود را به عنوان واقعیتهای زندگی میبینیم. به همین دلیل، تمام تلاش خود را میکنیم تا ثابت کنیم که در هر شرایطی حق با ماست.
به عنوان مثال، با همکاران خود با اختلاف روبه رو میشویم که چرا مدیر تیم از آنها بیشتر از ما حمایت میکند و از طرف دیگر متقاعد شدهایم که همیشه اینطور بوده است. در حالی که سایر همکاران معتقد هستند که حمایت مدیر بسته به موقعیتهای مختلف، متفاوت بوده است. در این شرایط، به دلیل اینکه همکارمان احساسی مشابه با ما ندارند، عصبانی میشویم و آنها را به اشتباه قضاوت میکنیم. از سوی دیگر، میدانیم که آنها ناراحت میشوند اما برای اثبات درستی نظر خود به بحث ادامه میدهیم.
آشنایی با خطاهای شناختی در محیط کار، به ما و همکارانمان کمک میکند تا پیش از اینکه خودمان را محکوم کنیم یا دیگران را سرزنش کنیم، به دنبال راهحلهای سازنده و کارآمد باشیم. با درک عواملی مانند تعصب، فرضیات نادرست و ناهماهنگیهای شناختی، میتوانیم با هوشیاری بیشتر به اشتباهات احتمالی پیش بپردازیم و روابط را بهبود بخشیم. این نوع آگاهی میتواند موجب ارتقاء همکاری، افزایش اعتماد متقابل و بهبود کارایی در تیم شود.
|