|
در دنیایی که کار بشر با برنامهریزی و تلاش مضاعف و احساس مسئولیت پیش میرود، ادعا و شعار و وعدههای سرکاری هیچ جایگاهی و رنگی ندارد. با این حال جامعه ایرانی آنقدر خوب و عاشق پیشه و با مرام و خوش قول هستیم که حرفهایمان ضامن خوبی یا بدیهای ما است. در مرام و مسلک و رفتار ما جماعت ایرانی خیلی وقتها احساس درونی از منطق و واقعیتهای زمان و مکان پیشی میگیرد و واکنشهای جور واجور و تصمیمهای عجولانه و گاه و بیگاه هم حرفهای نامربوط، نتیجه همین احساساتی بودنها و فاصلهگیری از خیلی حقیقتهای تلخ است.
در همین معنا در تندرویها و باورپذیریهای احساساتی آنقدر پیش رفتهایم که اغلب در ارتباطات و فعالیتهای روزمره و اجتماعی خویش، و وعدهها و وعدههای خلق الساعه را بیشتر از کارهای انجام شده و اتفاقهای پیرامون خود باور میکنیم و بدون اینکه به خودمان زحمت بدهیم تا واقعیتها را بشناسیم، منتظر میمانیم تا بلکه یکی از راه برسد و شاید یک خبر خوش از آینده به ما بدهد و دل خوشمان بسازد.
ما آنقدر در خوبیهایمان غرق شدهایم و کاری به کار دیگران نداریم که هر کس در پیرامون ما بیشتر نوکرتم، چاکرتم بگوید، بیشتر به او اعتماد میکنیم و به عنوان یک آدم خوب و رفیق صادق و یار همراه نامش را و یادش را به خاطر میسپاریم، اما اگر کسی هم پیدا شود که از روی ارادت واقعی و نوعی دوستی و احساس وظیفه انسانی، ملی و یا دینی به ما خط بدهد و راهنمایی کند، از خود طردش می کنیم و تنهایش میگذاریم چون آنقدر وعدههای شیرین در دهان خویش مزه مزه کردهایم که با هر اشاره به هر حقیقت تلخ، اوقاتمان تلخ میشود و آب دهان بیرون می ریزیم! اما این یک حقیقت تاریخی و عارضهای کهنه در فرهنگ و بینشهای اجتماعی ما است که باید علاج شود، تا مادامی که چنین هستیم، همین هستیم و اوضاع و احوال دلمان و زندگیمان و جامعهمان همچنان بر مدار تکرار و سکون پنهان خواهند چرخید و هیچ!
اما اگر از این که هستیم بهتر شویم و تلاش کنیم تا واقعیت دنیای درون و بیرون را بهتر بشناسیم و فقط نوکرتم و چاکرتمها از دهان این و آن را ملاک خوب یا بد بودن دیگران قرار ندهیم و در عمل قدردان و قدرشناس خوبیها باشیم و بالاخره اینکه کسی را به خاطر رفتار و گفتار منطقی و مصلحتاندیشانه او قضاوت نکنیم، به طور یقین در مسیر پیشرفت و عافیت خوش و حیات زنده و شاداب قرار خواهیم گرفت!
|