|
در خبرها میخوانیم که تا سال ۱۴۲۹ ایران جزو کشورهای با جمعیت سالخورده قرار خواهد گرفت و در این ۳۱/۲ جمعیت کشور را افراد بالای ۶۰ سال تشکیل خواهند داد . یعنی تا سال ۱۴۲۹ از هر 3 نفر ایرانی یک نفر سالخورده خواهد بود و ایران از کشورهای دارای جمعیت جوان فاصله خواهد گرفت . تاکنون ملاک دقیقی برای مقایسه وضعیت زندگی و حقوق شهروندی بین سالخوردگان جامعه ایرانی با جمعیت سالخورده در جوامع پیشرفته و قانونمند در رسانههای بینالمللی و داخلی اطلاعرسانی نشده است ، اما نکته قابل اتکا و تأمل در این باره این است که شرایط زندگی برای افراد سالمند و بازنشسته در هر جامعه بستگی بر ساختارهای فرهنگی و دلبستگی عمیق بر ارزشهای انسانی و ملی و دینی جامعه خود دارد.
قابل اشاره و افتخار اینکه، شالوده فرهنگ و باورهای انسانی در جامعه دیرپای ایرانی براساس جایگاه والای سالمندان و به اصطلاح معروف اعضای ریش سفید و گیس سفید هر خانواده شکل گرفته است و ادب و نزاکت اخلاقی مردمان ایرانی چه در کانون خانواده و چه در سطوح اجتماعی حکم براین دارد که حرف نخست را بزرگترها میزنند و حق تقدم در هر بیان و نظر و انتخاب با افراد ریش سفید و گیس سفیدان معتمد میباشد . واژه پیشکسوت در فرهنگ و ادب ما برگرفته از احترام و اعتماد بر بزرگترها و موی سپید کردهها است که در هر محفل و جمعی جایگاه خاصی دارند.
تجلی احترام به پیشکسوتان در فرهنگ ایرانی را میتوان در جمع و گود ورزشکاران زورخانهای مشاهده و درک کرد که چگونه ورزشکاران و جوانمردان با اذن و رخصت از پیشکسوتان و پهلوانان سالخورده و حاضر در جمع به نمایشهای ورزشی خود که نمادی از حرکات رزمجویانه دلیرمردان اسطورهای ایرانی است، میپردازند .
و اما متأسفانه با تغییرات عجولانه و مقلدانهای که با سرعت عنان گسیختگته دنیای ماشینی و تجهیزات ارتباطاتی امروز در جامعه ایرانی رخ مینمایاند و میرود تا تمام باورها و ارزشهای پر افتخار ایرانی را دگرگون و نابود نماید .
یکی از والاترین و ارزشمندترین باورها و جایگاههای رفیع انسانی که زیرپای ماشین زمان دارد نابود میشود ، ارزش و اعتبار و مقام اعضای سالمند در بین بسیاری از خانوادههای باور از دست داده است .
متأسفانه این زمان در عبور از بیراهههای مدرنیته و در حال پشت سر گذاشتن شاهراههای مستقیم فرهنگ سنتی توسط نسلهای جدید، نخستین پلی که تخریب میشود ، پل ارتباط بین جوانها با پدر بزرگها و مادر بزرگهای خانواده و فامیل میباشد و معلوم نیست این رویه شاید ناخواسته و غلط به کجا ختم خواهد شد !
یکی از بمبهای ویرانگر سنت و فرهنگی ایرانی که چند سالی هست در جامعه ما منفجر شده و امواج تخریبی آن همچنان در حال گسترش میباشد، آپارتمان نشینی و نابودی هنر و صنعت معماری ایرانی است .
نیاکان ما در هنر خانهسازی نخستین اصولی که رعایت میکردند، تعیین و تشخیص بهترین و زیباترین بخش ساختمان برای بزرگترها و مو سپیدهای خانواده بود ، اما در فرهنگ تحمیلی و ناچاری آپارتمان نشینی بهترین اتاق و چیدمان خانه متعلق به کودکان و جوانترها است و چنانچه پیرمرد یا مادر بزرگی از خانواده در قید حیات باشد، معلوم نیست شبهای پر از درد و تنهایی خود را در چه گوشهای از خانه به صبح خواهد رسانید .
اقتصاد اغلب سالخوردگان و سالمندان جامعه امروز ما وابسته به مبلغ محدود ماهانه و مستمری بازنشستگی است و زبانم لال چنانچه پرداخت کننده مستمری ماهانه هم سازمان عریض و طویل تأمین اجتماعی باشد که باید گفت، واویلا !!! .
مستمریبگیران که نان بده خانواده و اغلب نیز دارای چند فرزند جوان بیکار و نانخور بابا هستند، طبق روال عادت و تعلق خاطر شدید به تأمین آسایش محدود خانواده خود ، فرصت نمیکنند چیزی و مبلغی برای روز مبادا و خرج و برجهای معمول پسانداز کنند و ضعف بنیه اقتصادی نزد چنین سالمندان که اکثریت جمعیت پیر کشور را شامل میشوند، بلا عذابآوری است که سایه به سایه سالمندان میباشد و وحشت از آیندهای مبهم یار و همراه همیشگی اکثر سالمندان ما است که ناگزیر جایگاه و منزلت خانوادگی و اقتصادی خویش را به نسلهای جدید تعارف کردهاند .
|