ttttt1405-05-081405-05-18bool(false) 1405-05-081405-05-18bool(false) پایگاه اطلاع رسانی روزنامه همدان پیام
 
تاریخ چاپ : يكشنبه ، 18 مرداد 1405

کد خبر : 111439
 
به مناسبت سالروز درگذشت

طبيبي‌كه به مردم عشق می ورزید
تاریخ خبر : 1399-06-13
نویسنده : علی نائینی
     
 
 
     
متن خبر :


 زنده‌یاد دکتر ایراندخت میرهادی، 17 فروردین 1299 در خانواده‌ای بافرهنگ در تهران به دنیا آمد. وی دوران پربار و پویای کودکی و نوجوانی خود را از بهترین سال‌های زندگی خود می‌دانست و همیشه با حافظه‌ای قوی خاطراتی بسیار شیرین و موفقیت‌آمیز، آموزش‌های فرهنگی، هنری، ادبی و ورزشی که از طریق آموزگاران، مادر، پدر، دایه و... آن دوران را تعریف می‌کرد، پس از اخذ دیپلم با رتبه یک و دریافت بورسیه برای تحصیل در رشته پرستاری و مامایی به اروپا اعزام شد. سفرش مصادف با جنگ جهانی دوم بود، اوضاع دشوار جنگ وضعیتی را ایجاب کرد که ناچار شد به اتفاق برادرش از آلمان به اتریش که در آن زمان کشوری امن‌تر بود برود.
صحنه‌های هولناک جنگ، بمباران شهر به‌وسیله هواپیماها و ویرانی منازل و کشتار کودکان، زنان و مردان بی‌گناه اثرات بدی در روحیه‌اش به‌جا گذاشت، در این زمان فرزندش را به‌دلیل حوادث جنگ و شیوع بیماری از دست داد. ابتدا رشته تحصیلی‌اش را از پزشکی به تئاتر تغییر داد و به دنیای بازیگری وارد شد و از این موقعیت نیز بسیار خرسند بود. تئاتر را با موفقیت به پایان رساند، با تشویق فردینارگراپنر شوهر اتریشی‌اش، به تکمیل رشته پزشکی پرداخت، در چنین محیط پرتلاطمی با پیگیری و تلاش بی‌وقفه، تحصیلات پزشکی را به پایان رسانید.
وی در سال 1325 همراه همسرش به ایران بازگشت و در بیمارستان آمریکائیان در همدان (اکباتان فعلی) دعوت به کار شد.
 دكتر ميرهادي در بيمارستان مشغول به كار شد. ايراندخت كه عاشق كارش بود خود را وقف بيمارستان كرد. همسرش نيز كه تحت‌تأثير فرهنگ ايران بود، قدمت همدان، بازارها، درشكه‌ها، خانه‌هاي قديمي و طبيعت و صحرايش موجب شد تا با بوم نقاشي و وسايلش در باغ‌هاي عباس‌آباد و ديگر دره‌ها به خلق آثار زيبايي بپردازد و اكنون 9 اثر از آثار نقاشي وي در هتل بوعلي همدان موجود است.
میرهادی عاشقی بود که زندگی را با تمام ابعادش به‌خوبی لمس می‌کرد، به‌راستی زنِ وارسته‌ای بود که دنیا را به‌معنای واقعی طلاق داده بود. ایشان علاوه‌بر فرزندان خود، کودکانی را نیز به فرزندی قبول کرد و هر کدام را همچون فرزندان خود به سر و سامان رسانید.
یکی از آنها (حسنک) پسرکی لال، ناشنوا و معلول بود. ایشان 26سال به‌شخصه از او پرستاری کرد و نمی‌توانست بیماری یا مرگ حسنک را تحمل کند، حسنک بسیار باهوش بود. برایش معلم گرفت هر روز راننده‌ای او را می‌آورد و می‌برد، می‌گفت من این را از همه فرزندانم بیشتر دوست دارم چون این (مامانی) که میگه مامان واقعیه، طوری به حسنک رسیدگی می‌کرد که هیچ‌کس را یارای آن نبود. از رفتن به کانادا برای درمان او امتناع کرد چون تحمل دوری او را نداشت و اصرار داشت پیش حسنک باشد و داستانی را برای پسر معلولش نوشت، بخشی از وقتش را نیز صرف دیدار از کودکان بی‌سرپرست می‌کرد، برای آنها گل و شیرینی می‌برد و به نوازش آنان می‌پرداخت و به این عزیزان رسیدگی مستمر می‌کرد، به زندگی تجملی اعتقاد نداشت، اگر پولی دریافت می‌کرد صرف کمک به مستمندان و کودکانشان می‌شد، در این مسیر خود را فراموش کرده بود.
پزشک مردمی بیش از 40 سال با دلسوزی تا آخرین لحظات عمر پربرکتش هیچ‌گاه از خدمت و مداوای مردم نیازمند و کودکان آنها یا معاینه و درمان بیماران بی‌بضاعت و نجات جان (زنان زائو و نوزادان) کوتاهی نکرد، از کسانی که وسع مالی نداشتند نه‌تنها پولی دریافت نمی‌کرد، بلکه کمک هم می‌کرد. مردم همدان هنوز خاطرات بسیاری از روحیه انسان‌دوستی و بزرگواری این هنرمند و پزشک مردمی به ‌یاد دارند، او را فراموش نکرده و یاد او را در دل و فکر خود جای داده‌اند، چون زیبایی زندگی را در خدمت به خلق به‌ویژه مداوای محرومان و کودکان آنها در هر ساعت از شبانه‌روز می‌دید.
این روش ساده‌زیستی و خدمت به همنوع آنچنان در اذهان مردم همدان جای گرفت که محفلی نبود که سخنی از شاهکارهای (پزشکی- هنری) وی در آنجا نباشد، تا جایی که وی را بوعلی زمان لقب دادند.
بانوی بزرگ، نویسنده، شاعر، نقاش، خطاط، پیانیست، بالرین، تئاتری یک، پزشک حاذق، مترجم و مسلط به 3 زبان و انسانی والا بود که برای داشتن جهانی دور از خشونت تلاش می‌کرد تا انسانیت‌اش الگوی جهانیان شود.
از آثار و کتاب‌های کودکان دکتر میرهادی می‌توان به غول و عروسک، هدیه، ترانه‌های ساده، پاییزان، بهارک، زنبق آبی، عنکبوت سیاه و نمایشگاه‌های گربه، سپید ابری، سیوتیلو اشاره کرد. اجراهای بسیار در نمایشگاه‌های مختلف در داخل و خارج کشور که «آی با کلاه‌ای بی‌کلاه، آدم و حوا، مردی روی بالکن، مستأجر، ننه مومیایی، لونه شغال، دو جلاد، جعفرخان از فرنگ آمده، بلبل سرگشته، مرگ یزدگرد، پهلوان‌اکبر می‌میرد، تیاله و نمایشنامه‌های مختلف کودکان از آن جمله‌اند. کتاب‌هایی نیز پس از مرگ او به چاپ رسیده که تنها گوشه‌ای از آثار و خاطرات او را معرفی کرده است.
کتاب خاطرات و زندگی ایراندخت میرهادی به کوشش خانم آذر میرهادی، گلبرگی بر آب...!! ره توشه زندگی، سروده‌های دکتر ایراندخت میرهادی و دختر فرشباف نوشته‌ها و سروده‌های دکتر ایراندخت میرهادی به کوشش فرهاد میرهادی از آن جمله است.
 به مردم عشق می‌ورزید
عزیز خرمی‌راد شهروند همدانی، شخصیت میرهادی را این‌گونه توصیف می‌کند: میرهادی زن با فضیلت و خدمتگزاری بود. اگرچه ظاهر خوشایندی (البته از دید برخی) نداشت، اما آرایش و طرز لباس پوشیدن را باید خانم‌ها از ایشان الگو بگیرند، متأسفانه جوان‌های امروز فقط به ظاهر به خود می‌رسند یا ادکلن خارجی مصرف می‌کنند. مردم، پزشکان و دانشجویان باید مرام و معرفتش را الگو قرار دهند و نحوه زندگی کردن را از خانم دکتر یاد بگیرند. بسیاری از پزشکان مردمی هستند اما ایشان به‌گونه دیگری بود. به پول اهمیت نمی‌داد، به مردم عشق می‌ورزید، عاشق شغلش بود. با بیماران خیلی خودمانی بود، مغرور، خودپسند و خودخواه نبود. ایشان اهمیت نمی‌داد توی کوچه نان بخورد آن هم نان خالی، یا هر جا غذا بخورد، روی زمین داغ بخوابد، برخی اوقات بعدازظهرها یک ساعت در باغ‌های عباس‌آباد، دره مرادبیگ و ... روی سنگ‌ها یک ساعت آفتاب می‌گرفت. ابتدا که حق ویزیت 10-5 ریال بود اما پول نسخه از آدم‌های فقیر دریافت نمی‌کرد.
در دوران جوانی روزی خانم دکتر در خیابان خیلی با عجله عبور می‌کرد. رفتم جلو سلام و عرض ادب کردم. جواب سلام مرا به گرمی پاسخ داد، پرسیدم خان پای من موقع راه رفتن صدا می‌کند. پرسید درد دارد، گفتم نه، گفت نوعی روماتیسم است، جلوی آفتاب می‌خوابی و شن داغ روی پایت می‌ریزی خوب خواهد شد.
همین کار را انجام دادم و درد پایم به‌طور کامل بهبود یافت. هرچه می‌توانید درباره ایشان بنویسید! باید کتاب‌هایش چاپ شود تا درسی برای دیگران باشد. روی جلد کتابش به پیشنهاد من عنوان «الگویی برای دانشوران» می‌توانید انتخاب کنید با عکس جوانی‌اش چاپ شود «به اسم ژنده‌پوش دریادل» مگر حضرت محمد(ص) و علی(ع) ساده نبودند! حتی مولا علی کفش خودش را وصله می‌کرد یادش گرامی و خدایش بیامرزد. در تاریخ فرهیختگان از او یادی نشد، حتی اسمی برده نشد.
علی جهانپور شهروند دیگری هم می‌گوید: شبی به معالجه آیت ا... ملاعلی آخوند همدانی می‌رود، آقا به وی پیشنهاد پوشیدن روسری می‌کند وی پس از معاینه و خروج به پاس احترام به ایشان پارچه‌ای خریده به سر خود می‌اندازد و تا آخر عمر از آن پیروی می‌کند.
مرضیه زنی خانه‌دار نیز درباره میرهادی این‌گونه اظهارنظر می‌کند: دکتر برخی مواقع با چادر در جلسات عزاداری و روضه‌خوانی شرکت می‌کرد، او هزینه تأمین یخ در 2 سقاخانه جولان و نانوایی‌های پایینتر از امامزاده عبدا... را پرداخت می‌کرد.
 ساده‌زیست بود به بی‌سرپرستان می‌رسید
جواد المعالی هم می‌گوید: دکتر میرهادی به بی‌سرپرستان می‌رسید، خرجی می‌داد، بزرگ می‌کرد. به بعضی‌ها سرمایه می‌داد تا کار کنند. برای یک نفر ماشین تایپ خرید تا بیکار نباشد خیلی‌ها از اطرف ایشان نان می‌خوردند.
حسن رستمی آموزگار هم معتقد است: زنده‌یاد خانم میرهادی، پزشکی حاذق و در عین‌حال مهربان و مردم‌دار بود. خاطراتی از او همچنان بر سر زبان‌هاست و همگان بر آن اذعان دارند.
آنچه بیش از هر چیز حائز اهمیت است زندگی ایشان است که خود داستانی زیباست. ساده‌زیستی، با مردم بودن و در میان مردم بودن و سرپرستی کودکان بی‌سرپناه، خصلتی است که به‌ندرت در میان جامعه پزشکان، نظیر آن را می‌توان پیدا کرد. این تنها هنری است که دکتر میرهادی توانست آن را بیابد و باور کند.
روز 13 شهریور 1368 این هنرمند صلح‌خواه و بشردوست در مطب خود حین کار بر اثر سکته قلبی چشم از جهان فروبست، آفتاب عمرش برای همیشه غروب کرد و بیماران، کودکان و افراد بی‌سرپرست و ستم‌دیده‌ای که حامی‌شان بود را تنها گذاشت. او به خواست خود در باغ بهشت همدان قطعه و ردیف 258 شماره 14 به خاک سپرده شد. یاد و خاطره‌اش در ذهن مردم هنردوست و هنرآفرین این دیار همیشه گرامی ‌است و گرامی‌تر باد.

 

(آثار و كتاب‌هاي ایراندخت ميـرهادي)
«غول و عروسك»، «هديه»، «ترانه‌هاي ساده»، «پاييزان»، «بهارك»، «زنبق آبي» و «عنكبوت سياه»
نمايشنامه‌ها:
-نمايشنامه «گربه»، «سپيد ابري»، «سيو تيلو (Tilo)».
-ميرهادي اجراهاي بسياري در نمايشنامه‌هاي مختلف در خارج و داخل كشور داشت. «آي با كلاه آي بي‌‌كلاه»، «آدم و حوا»، «مردي روي بالكن»، «مستأجر»، «ننه موميايي»، «لونه شغال»، «دو جلاد»، «جعفرخان از فرنگ آمده»، «بلبل سرگشته»، «خانه باراني»، «پهلوان اكبر مي‌ميرد» و نمايشنامه‌هاي مختلف كودكان تياله. كتاب‌هاي چاپ جديد و زير چاپ درباره خانم دكتر:
1. تنظيم نوشته‌هاي دكتر در 200 صفحه (توسط خانم آذر ميرهادي)
2. گلبرگي به آب (مجموعه شعر)
3. پسر تيغ
4. دختر قاليباف (نوشته فرهاد ميرهادي)

 
 
نشر و نقل مطالب فقط با ذکر نام روزنامه همدان پیام بلامانع است.