|
اسدآباد- کبری هنری لطیفپور- خبرنگار همدان پیام: امروزه شاهد ظهور نشانههای الگوی جدیدی از روابط زن و مرد با عنوان همخانگی بدون ازدواج(هم بالینی) هستیم که در ادبیات برخی از جوانان ازدواج سفید خوانده میشود.
مفهوم همخانگی، روابط کم دوام ناشی از تضاد ارزشهای مدرن و سنتی است.
جامعه ما هم از این تغییرات مصون نمانده است. به گونهای که خانوادههای ایرانی نیز در 100سال اخیر با قرار گرفتن در فرایند نوسازی در عرصههای گوناگون و از جمله مناسبات بین دو جنس در فرایند کشمکش فرهنگی میان الگوهای سنتی و مدرن وارد مرحله انتقالی شدهاند و ضمن حفظ برخی از عناصر سنتی خود، برخی از ویژگیهای جامعه جدید را نیز دریافت کردهاند که یکی از این ویژگیها پیدایش الگوهای نوین غربی از جمله همخانگی بدون ازدواج است.
بیتردید همخانگی بدون ازدواج به عنوان رابطه زناشویی ثبت نشده، غیررسمی و غیرمشروع در جامعه ما الگویی ریشهدار و فراگیر به شمار نیامده و در واقع پدیدهای نوظهور است که برحسب گزارشهای رسانهای و گفتوگوهای انجام شده در محافل گوناگون به عنوان پدیدهای مطرح و تا حدی رو به گسترش بهویژه در کلانشهرها و مناطق مهاجرپذیر و احتمالاً در میان نسل جوان طبقات برخوردارتر شهری احساس میشود. برای ترسیم مرزهای مفهومی همخانگی بدون ازدواج با ازدواج رسمی، ابتدا باید ازدواج را از منظر جامعهشناختی تعریف کرد.
براساس دیدگاه جامعهشناختی گیدنز، ازدواج را میتوان رابطه جنسی دونفر( از جنس مخالف) تعریف کرد که از نظر اجتماعی به رسمیت شناخته شده است. به عبارت دیگر ازدواج واحدی است که به لحاظ اجتماعی شناخته شده و به لحاظ قانونی تأیید شده باشد.
همانطور که پیشتر اشاره شد، گاهی در جامعه ما در ادبیات رسانهای در بین برخی از جوانان در سالهای اخیر به جای واژه همخانگی و هم بالینی بدون ازدواج، ازدواج سفید رایج شده است و منظور از آن سبکی از رابطه است که دختر و پسر بدون تعریف رابطه خود به صورت رسمی و جاری شدن خطبه عقد دائم، زندگی خود را زیر یک سقف آغاز میکنند.
وجه تسمیه این نوع ازدواج، سفید بودن شناسنامه دختر و پسر و درج نشدن نام آنها در شناسنامه یکدیگر است.
در علتیابی این پدیده باید به آن دسته از رویدادها و وقایعی اشاره کرد که سببساز این پدیده شدهاند.
از جمله این علتها میتوان به دید منفی ایجاد شده در مردم و بخصوص جوانان به شیوه ازدواج مرسوم و سنتی اشاره کرد، به این معنی که شیوه آشنایی زوجین در ازدواج مرسوم مناسب نیست و از طرفی شاهد شکست ازدواج طرفین هستیم، و شیوههای جدید آشنایی ریسک شکست ازدواج را کاهش داده و احتمال شکست آن را کم میکند.
گسترش باورهای فمینیستی هم از دیگر شرایط علت پیدایش این پدیده است. باورهای فمینیستی به این معناست که فرد از یکسو بر این نظر است که زن باید مستقل باشد و الگوهای جنسیتی رایج در ازدواج به شیوه مرسوم مورد پذیرش او نیست و طرفدار آزادی زنان است. از جمله شرایط دیگر زمینهساز ایجاد این مشکل میتوان به نظارت نکردن در حریم خصوصی و همچنین در سطح جامعه اشاره کرد.
وجود شکافهای عمیق عاطفی، احساسی و فکری بین زوجین، باور نادرست و ناکارآمد بودن ازدواجهای مرسوم را تقویت میکند. مسأله بعدی ایجاد نشدن شناخت عمیق و صحیح افراد قبل از ازدواج است.
وجود مشکلات عدیده اقتصادی هم به عنوان یکی از علتهای اصلی در تشکیل خانواده، خود میتواند مزید بر علت باشد. به طور قطع ظهور و گسترش هرچه بیشتر این سبک از ازدواج و زندگی میتواند زمینهساز مشکلات فراوانی در جامعه، خانوادگی و فردی باشد. به نظر میرسد سست شدن باورهای اخلاقی و مذهبی و به نوعی عوامل بازدارنده از جمله علل اصلی این پدیده باشد.
در این راستا باید تلاش و همت تخصصی از سوی متولیان امور فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی برای حلوفصل این مشکلات صورت گیرد.
|