|
بیستودومین نشست از مجموعه درسگفتارهایی درباره بوعلیسینا با عنوان «درنگی در زمانه ابنسینا» به سخنرانی مهدی سیدی، پژوهشگر تاریخ و ادبیات اختصاص داشت که به صورت مجازی پخش شد.
وی سخنانش را اینچنین آغاز کرد و گفت: زمانه ابنسینا زمانه پرباری است چراکه به جز ابنسینا چند بزرگمرد دیگر در عرصههای علم، ادب، دانش و معرفت ایران در آن روزگار با ابنسینا همروزگار بودهاند. تولد ابنسینا ۳۷۰ هجریقمری در بخارا بوده و ۴۲۸ در همدان درگذشته و آرامگاهش در این شهر بنا شده است، بنابراین به نیمه دوم قرن چهارم هجری قمری/ قرن دهم میلادی و اوایل قرن پنجم هجری قمری تعلق دارد. چند بزرگمرد دیگری که همروزگار ابنسینا بودند در حوزه علمودانش محض میزیستند و همه قلههای دانشی مردان ما در این روزگار بوده است.
زکریای رازی که حدود ۲۵۱متولد شده و ۳۱۳ هجری قمری فوت کرده است. تولد ابونصر فارابی ۲۵۹هجری قمری و سال ۳۲۹ فوت کرده است. فردوسیتوسی ۳۲۹ هجری قمری به دنیا آمده و ۴۱۱ یا ۴۱۶ فوت کرده است. رودکی نیز همروزگار با فارابی بوده و ۲۵۴ تولد و ۳۲۹ سال درگذشتش بوده است. ابوریحان بیرونی ۳۶۲ زاده شده و ۴۴۰ هجریقمری فوت کرده است. دستکم از این مردان حوزه علمودانش محض زکریای رازی، فارابی، ابنسینا، ابوریحان بیرونی مربوط به این دوره هستند و در حوزه شعر نیز رودکی پدر شعر فارسی و فردوسی حماسهسرای ملی ایران در این دوره زندگی کردهاند و عارفی شیرینرفتار با نام ابوسعید ابوالخیر مربوط به این دوره است. برای هر ایرانی این پرسش مطرح میشود که قرن چهارم که به قرن طلایی در تاریخ دوره اسلامی ایران مشهور شده چه ویژگی داشته که چنین بزرگانی با این کیفیت و کمیت از این قرن برآمدند؟
پاسخ به این پرسش زمانی مقدور است که ما مروری بر تاریخ ایران داشته باشیم. چه قبل از اسلام و بعد از اسلام. قبل از اسلام حداکثر 3 دودمان داریم هخامنشیان که نزدیک به ۲۰۰سال حکومت کردند، اشکانیها ۴۵۰سال و ساسانیها نیز حدود ۴۰۰سال حکومت کردند.
برای ملت ایران حدود هزار سال 3 دودمان بر آن حکومت کردند و این نشانه استحکام و ارتباط خوب میان ملتهای حاکم است. راز ماندگاری این بوده که اینها خودی و برآمده از خود مردم ایران بودند چه هخامنشیها، اشکانیان و ساسانیان. در دوره بعدازاسلام از چنین حکومتهایی بسیار کم برخوردار بودیم یعنی دورههایی که مردم برآمده از خود ایرانیها باشند بسیارکم داشتیم و در طول هزارو۴۰۰ سال یکی از آن قرنهای کاملاً ایرانی که حکام ایرانی بر آن حاکم بودن قرن چهارم است. ویژگی قرن چهارم این است که حکام ما از خود ایران برآمده بودند.
سامانیان و آغاز روشنایی در تاریخ
سده چهارم ایرانیان
در میانه همان قرن سوم از سیستان یعقوب لیثصفار سربرآورد و در اواخر قرن سوم صفاریان روی کار آمد و همزمان با سربرآوردن یعقوب و عمرولیث در اواخر قرن سوم سامانیان هم عملاً از خلافت عباسی جدا میشوند و مستقل هستند و قرن چهارم هجری قمری سامانیان بر تمامی مشرق ایران از ری تا مرز چین تا ترکستان را حاکم هستند و تا آنجا که به خراسان مربوط میشود، رواج خرد و دانش و فراهم آوردن زمینه مساعد برای پیدایش بزرگانی از قبیل رودکی، فردوسی، ابنسینا، ابوریحان و ابوسعید در دوره سامانیان هستند و تا زمان روی کارآمدن سامانیان زبان رسمی برای حکام ایرانی و مردم ایران زبان عربی و زبان پارسی ممنوع بود و حتی مسائل دیوانی و حکومتی نیز به زبان عربی بود و ادبیاتی با عنوان پارسی ساخته و پرداخته نمیشد. رودکی سال ۳۲۹ هجری قمری و همزمان با ولادت فردوسی فوت کرده و وی را پدر شعر فارسی و از بنیانگذاران شعر فارسی مینامند. در همین دوره فردوسی با سرودن شاهنامه زبان پارسی را به اوج میرساند و حماسه، افسانه، هویت و فرهنگ ایران را در قالب شاهنامه به ما عرضه میکند.
ایران با حکمفرمایی چنگیزخان
و مغولها با خاک یکسان شد
محمود غزنوی با امرای سامانی آلبویه و آلزیار فرق دارد. در اوایل قرن پنجم بنابر آنچه تاریخ بیهقی میگوید ترکمانان بیابانگرد سلجوقی وارد ایران میشوند و با رهبری طغرل بیگمحمد و چغریبیگداوود، ایران را میگیرند دولت متمدنی که در قرن چهارم قرنی که فارابیها، رازیها، فردوسیها، رودکیها، ابنسیناها و ابوریحانها را تربیت کرده یکباره حکومت به دست قومی بیابانگرد، بیسواد، نادان و ناآشنا با فرهنگ و مدنیت ایران با نام سلجوقیان میافتد و به مدت ۱۵۰سال سلجوقیها حاکم بر ایران هستند، سلجوقیان به زبان فارسی علاقه ندارند و مفاخر ما را نادیده میگیرند و با فلسفه و خردگرایی ناآشنا هستند و در نخستین سخنرانی ملوکانه طغرلبیگ در نیشابور که بیهقی میگوید لباس صحراگردانه بر تن دارد و وقتی بر نیشابور حکومت میکنند میگویند ای مردم ایران ما رسمهای شما تاجیکان را نمیدانیم و ما مردم بیابانگرد هستیم به ما کمک کنید برای اداره این مملکت.
عوامل انحطاط ایران و جدایی با فرهنگ ایران در روزگار صفویه
یکی از امتیازات دیگری که در قرن چهارم تا ششم و تا پیش از مغول داشتیم حضور دانشمندان و ادیبان بود که در این قرن پرورش داده شدند و ما ایرانیها با مجموعهای از ملل و مردم همسایه بده بستان علمی داشتیم و عضو یک جامعه بودیم و زبان عربی زبان دوم ما بود و با هم در ارتباط بودیم و این سبب رشد و تعالی ما شده بود.
ابنسینا در بخارا و در قلمر سامانیان متولد میشود و بعد که سامانیان سرنگون میشوند رخت میپوشد و در جوار ماوراءالنهر به خوارزم میرود که حکومتشان ایرانیتبار است و ابنسینا در آنجا زندگی میکند و با ابوریحان بیرونی جلیس میشود و پس از آن محمود پیدایش میشود و میخواهد خوارزم را بگیرد و در قلمرو آلبویه جوری زندگی میکند گویی اینجا هم خوارزم است، اما عرصه برایش تنگ میشود و به پناه آلکاکو در اصفهان میرود. این یکی از محسنات ویژگیهای آن روزگار است که مردم ایران با ممالک کشورهای همسایه، شمال و گرگان در ارتباط هستند و جزو جامعه بزرگی هستند.
ابونصر فارابی زاده فاراب که جزو کشور قزاقستان است نزد فارابی علوم مقدماتی را میآموزد و سر از موصل و منطقه عراق درمیآورد و در دمشق درمیگذرد و مدفون میشود این نشان میدهد که زبان عربی حلقه وصل آنها بود.
سده چهارم در ایران شاهد شکوفایی علمی هستیم
در طول ۱۴۰۰ سال فقط قرن چهارم است که ایرانیها حاکم بر سرنوشت خود هستند و کلیدیترین پرسش این است که چرا در این دوره در ایران شاهد شکوفایی علمی هستیم و این یکی از علل رستگاری ما است. ویژگی این دوره چیست که اینگونه استثنا شده است؟ در این دوره اگر درآمدی داشت کشور خرج خودش میکرد و مردم دلشان برای فرهنگ، ادب و هویت ایران میسوخت. ما ایرانیها چه ویژگی داشتیم که در یک دوره آدمهای مهم پرورش یافتند و در دورهای دیگر قحطالرجال شد و این مسأله دلایلی دارد. روزگار ابنسینا مگر چه روزگاری بود که ابنسینایی را تربیت کرد و مشابه آن مانند فارابی، زکریای رازی و ابوریحان بیرونی در حوزه دانش و سپس در حوزه شعر رودکی و فردوسی را تربیت کرد که زبان و ادبیات ما شکل گرفت.
سامانیان برآمده از ایران و حاکم بر سرنوشت ما هستند و دوره شکوفایی از نظر سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... است. یکی از امرای سامانی ابونصر سامانی است و ۳۰سال امیری کرده است و داستان مشهور چهارمقاله نظامیعروضی که در سالهای ۵۵۰ هجری قمری درباره امیر نصر میگوید و چرایی اینکه رودکی شعر «بوی جوی مولیان» را میسراید هرچند شبیهافسانه است، اما بویی از واقعیت دارد، زیرا مردم قرن ششم از دوره امیرنصر سامانی افسانهوار برای خود حکایت و روایت درست میکردند. آنقدر در این دوره آرامش و امنیت بود که ابونصر سامانی با دولتمردان به بادغیس و هرات رفت و خواست یک تابستان آنجا باشد، اما 4 سال آنجا ماند؛(تابستان و مهرگان، نوروز و... آنجا میماند و درباریان خسته میشوند و دست به دامن رودکی میشوند که امیرنصر به بخارا برگردد و رودکی شعر بوی جوی مولیان آید همی را به همین دلیل میسراید.) شاید واقعیت نداشته باشد، اما تصور مردم چه بوده که این داستان را ساختند؟
چرا قرن چهارم دوره طلایی و درخشان تاریخ ایران شد؟
مورخ عاقل و خردمندی مثل ابوالفضل بیهقی حکایتی درباره امیرنصر سامانی نقل میکند که شبیهافسانه است. دولتمردان و بزرگان ایرانی پدر امیرنصر سامانی را در سال ۳۰۰ کشتند، زیرا متوجه شدند به زبان عربی تمایل دارد و نمیخواهد زبان فارسی رشد کند و بلعمی بزرگ و جیحانی بزرگ پسر ۸ سالهاش را به امیری برداشتند و زیر پرچم امیرنصر ۸ ساله ایران دوره اسلامی را ساختند. یکی از مورخان همدوره بیهقی به نام گردیزی درباره امیرنصر سامانی میگوید وقتی امیرنصر را بر حکومت برداشتند بلعمی بزرگ و جیحانی بزرگ؛ وزرای امیر به تمام ممالک همجوار نامه نوشتند و آیین و آداب مملکتداری آنها را گرفتند و از میان آن آیین مملکتداری را تببین کردند و زیر پرچم امیرنصر سامانی به اداره ایران پرداختند. بیهقی نقل میکند در یکی از داستانهای تاریخی امیرنصر در آغاز بچه بود و گاهی خشن و بدرفتاری میکرد و وزرای او بلعمی و جیحانی گفتند راهش این است که خردمندان را مشاور خود کنی ۷۰ خردمند را از سراسر مملکت برای امیرنصر سامانی جمع کردند و سنجیدند و 3 خردمند را انتخاب کردند و نزد امیرنصر بردند. این اوج حکومت خردمند یک مملکت است.آلبویه هم چنین ویژگیهایی دارند.
چرا قرن چهارم دوره طلایی است و چرا درخشان شد؟ به 2 دلیل است نخست اینکه حکومت ما از خودمان و برآمده از خود ایران بوده و به هویت، فرهنگ و ادب ما احترام میگذاشتند، زیرا تاریخ و فرهنگ خود ایرانیها بوده است و همین کمک کرده که فردوسی بیاید و اساطیر و افسانه ما را که عربها میخواستند از بین ببرند سروسامان بدهد و فردوسی شاهنامه را برای ما سرود و موجب شد عظمت زبان فارسی حفظ شود و رودکی شعر فارسی بسراید. دوم اینکه بزرگانی مانند زکریایرازی، فارابی، ابنسینا، ابوریحان بیرونی، ابوسعید ابوالخیر، رودکی پدر شعر فارسی و فردوسی حماسهسرای ملی ایران در این دوره زندگی کردهاند و در تاریخ ایران سربرآوردهاند.
نخستین کتابهای تاریخ و قدیمترین نثر زبان فارسی به زبان دری با مقدمه شاهنامه ابومنصوری است که در سالهای 339 در زمان سامانیان رقم خورده است. نخستین کتاب تاریخ به فارسی تاریخ بلعمی است که در ۳۵۲ در بخارا نوشته شده است. نخستین کتاب جغرافی به زبان فارسی در سال ۳۷۲ هجریقمری مکتوب شد که فرد گمنامی نخستین کتاب جغرافیا به زبان فارسی را با نام حُدودالعالم منالمشرق الیالمغرب نوشت. نخستین تاریخهای به زبان فارسی پس از تاریخ بلعمی، تاریخ گردیزی است که در سال ۴۴۵ نوشته شده است. سپس تاریخ سیستان است که در سال ۴۲۵ نوشته شده است. تاریخ بیهقی نیز در سال ۴۵۰ نوشته شده است. اینکه زبان فارسی، شعر، ادب و تاریخ در زمان سامانیان شکل میگیرد همه برآمده از این ملت هستند و به این فرهنگ و زبان احترام میگذارند و میخواهند این زبان رشد کند. پیداست که جلوی خردورزی را نمیگرفتند و قلم اهل نوشتن را نمیشکستند و این بزرگان پیدا شدند که یکی از این بزرگان ابنسینا است.
|