|
امروز، روز بزرگداشت خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی است؛ شاعری که نه تنها در عرصه شعر فارسی، بلکه در فرهنگ، اندیشه و جهانبینی ایرانیان جایگاهی یگانه دارد. حافظ صدای جان انسان ایرانی است؛ صدایی که در میان تلاطم تاریخ و گذر قرنها، هنوز زنده و پرطنین در گوش ما میپیچد.
حافظ در زمانی زیست که ایران گرفتار آشوبهای سیاسی، تضادهای فکری و بحرانهای اجتماعی بود، اما از دل همان تلاطمها، صدایی برخاست که نه تنها مرثیهگر زمانه نبود، بلکه با نغمهای از عشق، عرفان و رندی، حقیقت را در جام شعر ریخت و آن را به کام تاریخ نوشاند.
شعر حافظ آمیزهای است از عرفان و عقل، عشق و انتقاد، زیبایی و حقیقت. او در عین آنکه به جهان معنا و باطن تعلق دارد، از واقعیت بیرونی نیز غافل نیست. جهان شعرش میان آسمان و زمین در حرکت است؛ هم از باده و ساقی و عشق سخن میگوید، و هم از ریا، زهد فروشی و تزویر زمانه انتقاد میکند.
سبک شعری حافظ را میتوان اوج و کمال سبک عراقی دانست؛ سبکی که در آن زبان، لطیف و معنویتگراست و مضامین عرفانی در قالبی عاشقانه بیان میشود. اما حافظ فراتر از پیروان این سبک رفت؛ او با ظرافتی کمنظیر، میان عشق زمینی و عشق الهی پیوندی ایجاد کرد که مرز میان آن دو را محو میسازد. در شعر او، معشوق گاه انسانی است، گاه الهی، و گاه هر دو در هم میآمیزند تا تصویری از وحدت در کثرت بیافرینند.
در نگاه حافظ، عشق راهی است به سوی آزادی. او عشق را نه ضعف، بلکه نیرویی رهاییبخش میداند که انسان را از قید ریا، ظاهرپرستی و قضاوتهای خشک رها میکند. در برابر زاهد و صوفی ریاکار میایستد و با زبان طنز و رندی، نقاب از چهره تزویر برمیدارد. حافظ، شاعر ایمان است اما ایمانی عاشقانه، آزاد و درونی؛ ایمانی که نه در قید رسم است و نه در ترس از گناه.
موسیقی کلام حافظ از دیگر شگفتیهای شعر اوست. وزن و قافیه در غزلهایش چنان نرم و طبیعی است که معنا در میان نغمهها جاری میشود و خواننده بیآنکه بخواهد، در فضای موسیقایی کلام غوطهور میگردد. واژههایش چون دانههای بلور در کنار هم مینشینند و نوری پنهان از معنا درخشان میسازند.
شاید راز ماندگاری حافظ در همین چندوجهی بودن اوست؛ شاعر عشق است، اما فیلسوفی ژرفاندیش نیز هست؛ سخنگوی دل است، اما در کلامش نقد اجتماع و تاریخ نیز نهفته است. او را میتوان هم در حلقه عارفان یافت و هم در کنار عاشقان و آزادگان. هر کس به اندازه جان خود، از شعرش معنا میگیرد.
ایرانیان در طول قرنها، با حافظ زیستهاند. دیوان او در خانهها کنار قرآن نهاده شده و فال گرفتن از اشعارش، تنها آیینی شاعرانه نیست؛ نوعی گفتوگو با وجدان جمعی و حافظه فرهنگی ماست. شاید هیچ شاعری به اندازه او در جان مردم نفوذ نکرده باشد.
حافظ، شاعر جاودانگی است؛ صدایی که هرگز خاموش نمیشود، چون از ژرفای حقیقت انسان برمیخیزد.
همایش بزرگداشت حافظ در همدان برگزار شد و مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان همدان در این رویداد فعالیت مستمر و ارزشمند انجمن حافظخوانی را در حفظ و توسعه زبان و ادبیات فارسی ستود.
سیدمحمدرضا جوادی در همایش بزرگداشت حافظ گفت: انجمن حافظخوانی همدان با بیش از یک دهه فعالیت مستمر یکی از افتخارات فرهنگی استان محسوب میشود که با همت و علاقه اعضای خود توانسته است دیوان حافظ را بهعنوان یکی از بزرگترین میراثهای شعر و ادب فارسی به نحو شایستهای معرفی و نقد کند.
وی ادامه داد: این انجمن با بهرهگیری از حضور اساتید و پژوهشگران برجسته توانسته است فضای مناسبی برای تبادل تجربیات ادبی و فرهنگی فراهم آورد و شاهد رشد و پویایی این حوزه باشد.
مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان همدان زبان و ادبیات فارسی را بهعنوان یکی از غنیترین میراثهای فرهنگی عنوان کرد که ریشههای عمیقی در هویت و فرهنگ کشور ایران دارد و حفظ و پاسداشت این گنجینه ادبی بهویژه از طریق انجمنهای تخصصی مانند انجمن حافظخوانی نقش بسیار مهمی ایفا میکند.
وی همچنین یاد و خاطره بزرگان عرصه ادب و شعر بهویژه استاد سیاوش دیهیمی را گرامی داشت و از تلاشهای آنان در تداوم فعالیتهای ادبی قدردانی کرد.
۱۴ سال تداوم حافظخوانی در همدان
رئیس انجمن حافظخوانی استان همدان به مرور ۱۴ سال فعالیت مستمر این انجمن پرداخت و یاد و خاطره استاد سیاوش دیهیمی، عضو هیأت و یکی از شاعران برجسته حافظخوان را گرامی داشت.
محمد کلافچی در همایش بزرگداشت حافظ با اشاره به شرح کامل ۴۹۵ غزل حافظ که در این سالها با همکاری استادان برجسته انجام شده گفت: تا اسفند ۱۴۰۳ موفق شدیم یک دوره کامل از دیوان حافظ را شرح دهیم و جشن مفصلی برای تجلیل از این دستاورد برگزار کردیم.
وی همچنین تأکید کرد: بیش از ۸۰ درصد غزلهای دیوان حافظ توسط اعضای انجمن شرح داده شده و جوانان فرهیخته بهصورت فعال در این عرصه حضور دارند.
رئیس انجمن حافظخوانی استان همدان افزود: شرح غزلیات حافظ کار سخت و پیچیدهای است، اما خوشبختانه توانستهایم نسل جدیدی از علاقهمندان را وارد این حوزه کنیم.
کلافچی با اشاره به 2سال تعطیلی انجمن به دلیل شرایط کرونا، خاطرنشان کرد که فعالیتها در فضای مجازی ادامه یافته و همراه با همکاری دانشگاههای همدان و تهران، برنامهها و سخنرانیهای انجمن بدون وقفه برگزار شده است.
کلافچی تأکید کرد که در انجمن خوانش غزلها برای اعضا الزامی شده و سختگیریها در این زمینه افزایش یافته است تا کیفیت فعالیتها حفظ شود.
حافظ در آیینه تاریخ و متنشناسی
عضو هیأت علمی گروه زبان و ادب فارسی دانشگاه تهران و پژوهشگر فرهنگستان زبان و ادب فارسی با رویکردی انتقادی و مستند به حافظشناسی بر ضرورت تحلیل تاریخی، زبانی و متنی آثار حافظ تأکید کرد.
مهدی علیایی مقدم با تکیه بر پژوهشهای علامه محمد قزوینی، خواستار بازخوانی حافظ بر اساس منابع اصیل و نه روایتهای فراتاریخی شد.
وی با تأکید بر دشواری سخن گفتن از چنین چهره استثنایی اظهار کرد: حافظ از بزرگترین شاعران تاریخ بشر است و سخن گفتن درباره او بدون تواضع و استناد به پژوهشهای پیشینیان، نوعی بیادبی در برابر حافظشناسی علمی است.
سخن خود را با تجلیل از علامه محمد قزوینی آغاز کرد و وی را از بنیانگذاران پژوهش نوین در ایران دانست. قزوینی، با تصحیح علمی دیوان حافظ (به همراه دکتر قاسم غنی) در سال ۱۳۲۰ هجری شمسی، پایهای محکم برای مطالعات حافظشناسی معاصر بنا نهاد.
این پژوهشگر تأکید کرد که این نسخه با دقتی مثالزدنی و شناختی عمیق از نسخ خطی، معیار بیشتر پژوهشهای بعدی شده و اگر زحمات قزوینی نبود متون کلاسیک ما از جمله حافظ به این دقت علمی دست نمییافتند.
به گفته وی قزوینی چنان شیفته حافظ بود که هر شش ماه دیوان او را یکبار مرور میکرد.
وی در نامهای به دکتر قاسم غنی مینویسد: معیار عقل و ادب افراد را باید در نسبت آنها با حافظ سنجید. این شیفتگی، پشتوانهی دقت و وسواس علمی قزوینی در تصحیح متون بود.
علیایی مقدم سپس به اهمیت نسخهای از دیوان حافظ اشاره کرد که در کتابخانه نورعثمانیه ترکیه کشف شده و مربوط به تنها ده سال پس از وفات حافظ است (سال ۸۰۱ هجری). مقدمهای که بر این نسخه آمده و منسوب به محمد گلاندام است، گواهی موثق از تلقی معاصران حافظ نسبت به او بهدست میدهد؛ تلقیای که با آنچه بعدها در عصر صفویه و پس از آن شکل گرفت، متفاوت است.
عضو هیأت علمی دانشگاه تهران با تحلیل محتوای این مقدمه و دیگر اسناد هم عصر حافظ نتیجه گرفت که حافظ در زمان خود بیشتر به عنوان شاعری توانمند و آگاه به علوم قرآنی و عربی شناخته میشد، نه یک عارف یا سالک طریقت. تعابیری همچون «امیرالشعرا»، «شمسالمله والدین» و نیز ارتباط مستقیم حافظ با دربار، نشان میدهند که او بیشتر در جایگاه ادیب، معلم قرآن و سخنور درباری مطرح بوده است.
علیایی مقدم تأکید کرد که بسیاری از صفات عرفانی و تأویلهای مذهبی در قرون بعدی به حافظ نسبت داده شدهاند. مثلاً القابی مانند «قطب السالکین» یا «لسانالغیب» عمدتاً در دورههای متأخرتر به کار رفتهاند و نشانهای از عرفان رسمی در شعر حافظ در منابع معاصر او به چشم نمیخورد.
وی به تفاوت بنیادی میان تلقی متأخر از حافظ و آنچه در منابع قرن هشتم و نهم هجری آمده نیز پرداخت. در آن منابع، حافظ شاعری است که سخنش هم نزد خواص و هم نزد عوام مقبول و محبوب بوده است بیآنکه الزاماً در طبقه عرفا و صوفیه قرار گیرد.
این استاد دانشگاه هشدار داد که تحلیل حافظ تنها با تکیه بر ذوق و احساس ممکن نیست. به گفته او شناخت دقیق حافظ مستلزم آشنایی با زبان فارسی قرن هشتم، علوم قرآنی، بلاغت عربی و تاریخ سیاسی و اجتماعی دوره تیموریان است. حافظ تنها شاعر نیست بلکه متفکری است درگیر با معارف و تحولات فکری عصر خود و همین امر دیوان او را به متنی پیچیده و چندوجهی بدل کرده است.
علیایی مقدم گفت که دیوان حافظ گرچه در خانههای ایرانیان حضور دارد، اما هنوز در حوزه متنشناسی و فهم تاریخی، نیازمند کارهای دقیقتری است.
به باور وی فهم حافظ، فهم زبان، تاریخ و فرهنگ ایران است و هرگونه سادهسازی یا اسطورهسازی ما را از حقیقت حافظ دور میکند.
|