|
١. طنز نیست آیا؟ به احترام قتیلی گرد هم میآییم که با خشونت متحجرانه طالبان جان داده است و از سویی این روزها به صفت "جنبش اصیل منطقه" مفتخر شده است.
چرخش در امر سیاست آنجا که به امنیت ملی مرتبط است، طبیعی مینماید؛ اما به نظر میرسد بها دادن و احیاناً تقویت طالبان در افغانستان کاری نابخردانه است که دود آن بزودی و اول از هرجا به چشم ملک و ملت افغانستان و همزبانان ما، سپس خودمان خواهد رفت.
٢. روز خبرنگار، که در تقویم ملی با یادکرد آن فرزند ایران نام گرفته است، پیش از آنکه محصور در ملیت خاصی باشد، برگرفته از میوههای تمدن جدید است و نمیتوان آن را با تفکرات ماقبل مدرن و شبیهسازیهای برونتاریخی، محدود و در دایرهای مدنظر حکومتها محصور کرد.
به طور مشخص رسالت این قشر برآمده از تحولات پسارنسانس و انقلاب صنعتی، مکملی برای اشکالات احتمالی تفکیک قوا به شمار رفته است.
کار ویژه خبرنگاری سرک کشیدن قانونی در پستوهای نادیدنی و اطلاعرسانی و نقد و بررسیهای مبتنی بر حقوق عمومی است که بدون حصر و حبس قدرت دولتی انجام میگیرد.
تصور اشتباهی که این سالها در شهرهای دور از پایتخت قوت گرفته است، به خدمت گرفتن قدرت و اختیار و اعتبار خبرنگاری برای تثبیت مدیریتهای دولتی و پروپاگاندای هدایت شده است و به نوعی سطح آن را در حد روابط عمومی پایین آورده است.
مقایسه حال و روز خبرنگاری در شهرهای بسته و با فرهنگی امنیتیمحور، با اصل مطلوب خبرنگاریِ آزاد از قدرتِ فائقه دولت، فاصلهای کهکشانی دارد. در بسیاری از موارد چنان عرصه را بر استقلال خبرنگار تنگ کردهاند و در صنفسازی موازی و نفوذ در بدنه این قشر چنان پیش رفتهاند که کاریکاتوری از خبرنگاری و اطلاعرسانی ترسیم شده است. با نگاهی کوتاه به اوضاعی چنین فِسرده و انگیزهکُش، چشمانداز ظهور و بروز صنفی مستقل و آگاه و از سویی پیشرو در تحولاتِ مردمپایه، تیره و تار مینماید.
٣. با این توصیف چرا دست به قلم میبرم؟ شاید در تأیید آن قول باشد که "قلم توتم من است" و مرا از آن گریزی و گزیری نیست.
و آن عهد ازلی با من میگوید که اگر نتوانستی حقیقتی را بیان کنی بِه آن است که زبان در کِشی و سکوت پیشه کنی تا ستمی را بیارایی و فریبی را آذین ببندی.
و اگر بگویم که توبهها لازم است از پیشینهای که به بطالت و آلوده دامنی به غنج و آرایش نامردمیها گذشته است، سخنی رو راست و از سر صدق است و بادا که گاه جبرانِ کفران برای چو منی فراهم آید. همین.
|