|
کارکرد احزاب را میتوان در دو حوزه ذهنی و عینی بررسی کرد، در وجه ذهنی احزاب نماینده مردم محسوب شده و با نمایندگی کردن خواستهها و مطالبات بخشی از سلایق سیاسی مانع از رادیکالیزه شدن فضا میشوند، در واقعیت اما بسیاری از احزاب چپ و راست امروزین کشور پایگاه اجتماعی خود را از دست داده و سالهاست توان کادرسازی خاصی ندارند و عملاً چنانکه مشهور است «احزاب تک نفره» خوانده میشوند، بااینوجود اما حتی همین احزاب تک نفره نیز از منظر ایجاد تکثر در صداهایی که شنیده میشود میتوانند اثراتی هرچند ناچیز داشته باشند.
در شرایط فعلی کشور نوعی سیاستزدگی و بدبینی به فعالان سیاسی در نزد برخی کنشگران وجود دارد که در وهله نخست به سبب پیشینه ذهنی ایرانیان از برخی احزاب وابسته به بیگانه است و در وهله بعد ناشی از عملکرد خود احزاب است، چنانکه در هر مرحله از انتخابات به فرسایش سرمایه سیاسی خود پرداخته با دادن وعدههایی که عملی نشدهاند یا ورود در برخی زد و بندهای سیاسی، عملاً بدبینی مفرطی را در جامعه رقمزدهاند.
با اینوجود اما سؤال این است که آیا در شرایط فعلی اگر افرادی غیرسیاسی و دارای سوابق اجرایی و مدیریتی و تخصصهای کاربردی وارد انتخابات شوند آیا در صورت پیروزی به مهرهای سهلالوصول در اختیار جریانات سیاسی قدرتمند بدل نخواهند شد؟ بالعکس چه اطمینانی وجود دارد که اگر سیاسیون کارکشته وارد میدان شوند آنقدر در زد و بندها و لابیگریها غرق نشوند که اساساً تعهد خود به مردم را فراموش کنند؟
در دنیای مدرن برای پاسخ به این هر دو سؤال، مجالس در قالب سنا و عوام تفکیک میشوند چنانکه مجلس سنا پیش برنده سیاستهای کلی کشور و متشکل از نخبگان سیاسی و اجتماعی بوده و بالعکس مجلس عوام تشکیلشده از افرادی است که خواستهای مردم را نمایندگی میکنند.
در کشور ما مجلس سنا وجود ندارد و تجربه ادوار مختلف مجلس شورای اسلامی نشان داده که نیروهای سیاسی در نهایت در بسیاری بزنگاهها بنابر منویات احزاب یا اشخاص مرجع طیف خود رأی داده گاه حتی در مقابل خواستههای عموم قرار میگیرند.(قرار گرفتن در برابر خواست عمومی الزاماً امری مذموم نیست چنانکه ممکن است نمایندگان به سبب اشراف بر پارهای مسائل، قضاوتهای احساسی و هیجانی گروهها و جمعیتها را نقد کنند اما از منظر حزبی این گسست بین مردم و افراد سیاسی نباید استمرار یابد).
احزاب از طریق ارتباط با مردم است که میتوانند رابطه اجتماع با قدرت سیاسی را به جای انسداد به سمت تکثر و نشاط سیاسی ببرند هرچند صاحبنظرانی هستند که برای استقرار دموکراسی در برخی جوامع، اساساً مسیر دیگری را تصویر کرده و قائل به دموکراسی از طریق مداخله در قدرت نیستند.
گرایش سیاسی ایرانیان در تعلیق بین اقتصاد و سیاست
رفتار سیاسی ایرانیان در تمام انتخاباتی که از ابتدای انقلاب تاکنون برگزارشده بر حول دو گرایش عمده بوده چنانکه در یک انتخابات توسعه سیاسی و فرهنگی توسط رأیدهندگان در اولویت قرارگرفته و در انتخاباتی دیگر توسعه اقتصادی جهتگیری رأیدهندگان را تشکیل میداده و اگر از دعوای مرغ و تخممرغ و تقدم تأخر این هر یک بر دیگری بگذریم، باید بگوییم که این امر به ترکیب طبقاتی جامعه ایران بازمیگردد که طبیعتاً شاهد رشد طبقه متوسط بوده که خواستههای فرهنگی و سیاسی دارد و از آنسو طبقات آسیبپذیر بهطور طبیعی مسائل معیشتی و اقتصادی را در مورد کاندیداهای مدنظر خود لحاظ میکنند.
نکته مهم این است که مردم چه از طبقات بالا و متوسط باشند یا طبقات ضعیفتر اقتصادی، بر مبنای تبلیغات کاندیداها، اظهارنظر افراد و نهادهای مورد اعتماد، مطالب رسانهها و برخی اخبار فرامتن در مورد کاندیداها قضاوت کرده گاه به سبب جوی سلبی سعی بر رأی نیاوردن گروه مقابل میکنند در این میان آنچه فراموش میشود این است که احزاب تنها اختصاص به زمان انتخابات ندارند بلکه اصلیترین کارکرد حزب ارائه برنامه است.
تحت این معنی هر حزب و جریان سیاسی ابتدا باید برنامه خود را به مردم ارائه کرده و بعد افراد و کاندیداهای منطبق با آن برنامه را معرفی نموده و بعد از کسب کرسیها هم تحقق برنامه را از طریق نظارت بر منتخبان خود استمرار بخشد که در شرایط فعلی به نظر میرسد احزاب تنها در زمان انتخابات ظهور و بروز داشته به هر طریق و گاه حتی از طریق ایجاد جو سلبی در مورد رقیب، کاندیداهای خود را به میدان میفرستند و پس از آن عملاً امکان نظارت و پیگیری در مورد فعالیتهای منتخبان توسط احزاب وجود ندارد و جریانات سیاسی پاسخگوی خطمشی خود و رفتار کاندیداهایی که معرفی کردهاند نیستند.
اگر احزاب برنامه محور در کشور وجود داشت در مواردی حزب همسو با دولت باید بزرگترین منتقد و اصلاحکننده آن میبود چراکه اعتبار سیاسی جناح خود را در خطر میدید و حتی محکمتر از جناح رقیب خواستار پیشبرد امور بود درحالیکه اکنون رابطه احزاب و منتخبان و همچنین رابطه احزاب و مردم مخدوش بوده، منتخبان پس از حضور در کرسیهای انتخاباتی، خود را به ارباب قدرت پاسخگو میدانند و گاه بهگونهای عمل میکنند که چنانکه گفته شد فرسایش سرمایههای سیاسی و دلسردی مردم را رقم زده و در نهایت منجر به کاهش سرمایههای اجتماعی میشود.
|