|
در فصل تابستان همه چیز خیلی خوب است چون مدرسه ها تعطیل است و مادرمان هی گیر نمیدهد که تکلیف بنویسیم و اجازه میدهد برویم توی کوچه و بازی کنیم.
توی فصل تابستان میوه ها خیلی خوشمزه تر و رنگارنگ تر از زمستان هستند اما امسال پدرم میگوید که فکری اقتصادی کرده است ؛از هر میوه تنها یک عدد به عنوان نمونه خریداری کرده است تا آن را خانوادگی بخوریم و هسته ان را در کوچه بکاریم تا سالهای بعد ؛ که تازه میوه گرانتر هم میشود بتوانیم هرچقدر دلمان خواست میوه تابستانی بخوریم و کیف کنیم حتی میتوانیم میوه هایش را روی شاخه به بچه های کوچه پیش فروش کنیم و پول بستنی تابستان مان جور شود.
آخر بابایمان میگوید بستنی تازگی ها خیلی ضررش زیاد شده و به جیب بابا آسیب میرساند. این تابستان از همه تابستان های قبل خیلی بهتر بود چون هر روز مجبور نبودیم کلاسهای تابستانی برویم و از بازی توی کوچه جا بمانیم.
مادرمان میگوید: بازی توی کوچه هم اندازه کلاس های تابستانی مفید تست و به درد آینده مان میخورد.
کلاسهای تابستانی اصلا تازگی ها به درد نمیخورند و فقط پول اضافه میگیرند.
با بچه های کوچه یک درخت هلو کاشته ایم و نوبتی هر روز با سهامداران آن هسته به ان رسیدگی کرده و شغل شریف باغداری را تمرین میکنیم.
ما امیدواریم در اینده درخت هلوی ما بزرگ شود و تمام محله هرچقدر خواستند هلو بخورند و به ما افرین بگویند.
این بود انشای من
نویسنده: وصالی دلشاد
|