|
وزیر بهداشت و درمان و امور پزشکی کشورمان که فرماندهی مبارزه با ویروس کرونا را به عهده دارد، دوشنبه 12خردادماه 99 درحالی که بهنظر میآمد از بیخیالی بسیاری از هموطنان نسبت به خطر اوجگیری دوباره کرونا در کشور بهشدت برافروخته است، گفت: چنانچه بازی کرونا را تمام شده تلقی کنیم و شل بگیریم، گل دقیقه 90 را خواهیم خورد و این گل تمام زحمات چندماهه در کشور برای پیروزی مقابل کرونا را بر باد خواهد داد!
گل دقیقه نودی یک اصطلاح فوتبالی است و مصداق تیمی است که 90 دقیقه مقابل حریف سرسخت خود مقاومت کرده و به موفقیت نزدیک است اما حریف را دستکم گرفته و فکر میکند بازی تمام است که در یک لحظه غفلت از حریف گل میخورد و این گل خیلی برای دریافتکننده گران تمام میشود.
وقتی تیمی در دقیقه پایانی گل میخورد، صددرصد مقصر است چون صرفاً به علت اشتباه تاکتیکی و سهلانگاری خود اوست که گل سرنوشتساز را دریافت میکند و خیلی کم پیش میآید در جریان بازی حریفی که عقب است بتواند دقیقه آخر قدرت خود را تحمیل کند و فقط و فقط از ضعف تیم مقابل است که سود برده است، نه قدرت خودش!
کرونا به همت پایمردی و جانفشانی پزشکان و پرستاران کشورمان در 4 ماه طاقتفرسا و طولانی، داشت عقبنشینی میکرد و آمار نزولی خود را که همان سیلی سخت جامعه پزشکی است، داشت قبول میکرد و باید در مصداق موفقیت پزشکان و پرستاران و زحمتکشان مراکز درمانی و پشتیبان که در این کار و زار خیلی کمتر دیده شدهاند، گفت: «موی سپید را فلکم بهرایگان نداده است / من این رشته به نقد جوانی خریدهام». اما در این آخر کاری و درحالیکه امید میرفت با ضعیف شدن تاخت و تاز کرونا مردم رنج دیده کشورمان به ساحل نجات نزدیک شوند و جامعه پزشکی هم نفسی تازه کنند، خودمان با دست خودمان شمشیر افتاده کرونا را دوباره بهدست بیرحم آن دادیم! به این نشان که آمارهای مأیوسکننده کرونا در کشورمان هفتههای اخیر دارد اوج میگیرد.
بدون تعارف ما مردم ایران گرفتار فرهنگ مزمنی هستیم و در بسیاری مواقع بحران تصمیمگیری برای خودمان فتوا صادر میکنیم و بهنوعی دچار خودباوریهای غلط و بیموقع میشویم. چنین باور غلط اغلب ناشی از ترس درونی و سادهانگاری مشکلات جدی است و آن ضربالمثل کذایی هم برای چنین مواقع است که میگوییم «انشاءا... گربه است!» سرمان را زیر لحاف پنهان میکنیم تا دزد نیمه شب را بالای سرخود نبینیم به این امید واهی که شاید دزد دروغ باشد!
در مواقع بیماریهای حاد از دکتر رفتن ابا داریم که نکند دکتر از سر وظیفه وآیندهنگری درد ما را بگوید! حال در ماجرای کرونا هم دچار همین اشتباه و توهم شدهایم که دیگر کرونایی وجود ندارد و پای سیاستی در میان است! بارها از من که حسب وظیفه اطلاعرسانی و آگاهیبخشی در خصوص کرونا مطالبی مینویسم این سؤال میشود که فلانی شما روزی چند تا کرونایی میبینی که اینقدر مینویسی!؟ متأسفانه این همان فرهنگ مزمنی است که خیلی از ما گرفتار آن هستیم! و حتماً باید بلایی سرمان بیاید تا باور کنیم!
|