|
نگاه ها به آینده کشوری چون ایران ما به عنوان یکی از کانون های اصلی شکل پذیری نوع بشر بر روی کره خاکی ، نگاه روشن و امید بخشی نیست و معلوم نیست در فردای ما چه نسلی با چه تفکر و کدام استراتژی بر این خاک کهن صاحب خواهد بود. معلوم نیست ثمره اینهمه رنج و زحمت و دوندگی و ایستادگی نسل های حاضر در آینده ای که چندان هم دور نیست و با حساب های سرانگشتی حدود 4 دهه بطول می انجامد ، نصیب چه نسل هایی خواهد شد. با وضعیت کنونی مشخص نیست آینده این مرز و بوم کهن و صد در صد پرافتخار که سرافرازانه از تمام حوادث تاریخ عبور کرده است ، به چه بازماندگانی سپرده خواهد شد. شاید کمتر آدمی در روزگاران مردم ایران می داند که وارثش چه کسی خواهد بود. با اوضاع و احوال فعلی کمتر کسی می داند و شاید نمی خواهد بداند که نامی و نشانی از او در این مرز و بوم خواهد ماند یا سرانجام خرابه (هایی) برای جغد های خرابه نشین باقی خواهد ماند!
براستی بعد از ما ، بعد از نسلی که هستیم ، صاحب این خانه کیست؟!
این روزها بیشتر اخبار و موضوع بحث اصلی کارشناسان و جامعه شناسان پیرامون وضعیت جمعیت آینده کشورمان چرخ میزند. رشد منفی جمعیت ایران از آخرین سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال 1395 با اظهار نگرانی های زیادی بر سر زبانهاست و این حقیقت تلخ و اظطراب آور اخیرا به مناسبت ( روز جمعیت) بسیار مورد تاکید قرار دارد. مسئولان کشوری سالهاست نسبت به این موضوع هشدار می دهند. توصیه های زیادی هم نسبت به احساس مسئولیت مردم و مشارکت عمومی برای پیش گیری از رشد منفی جمعیت و ضرورت فرزندآوری به عمل می آید ولیکن گویا در این سالها هنوز چاره جویی اساسی به عمل نیامده و به نظر می رسد فقط با حرف و عمل نمی شود مانع مرگ و زوال دردناک و تدریجی یک ملت ، یک جامعه و یک کشور کهن و پرآوازه بود. ظاهر قضیه یک جمله کوتاه است ، اینکه بدلیل شرایط بد اقتصادی و گرانی قیمت ها و بیکاری جوانها و مشکل سرپناه و بالا خره سنگینی هزینه های ازدواج برای خانواده هایی که دختران و پسران دم بخت دارند ، ازدواج کمتری صورت می گیرد و جوانها از ازدواج گریزانند.
این تمام ظاهر قضیه و مشکل مزمن جامعه امروز ایرانی است که به همین علت دچار زوال جمعیت شده است. البته زوج های جوانی هم که به هزار ضرب و زور در این شرایط ازدواج کرده اند و چند سال از شروع زندگی مشترک آنان می گذرد. قید فرزند آوری را زده اند و در خوشبینانه ترین حالت هنوز دست نگه داشته اند و استدلال این دسته هم همانا گرانیها و هزینه های سرسام آور و ناممکن تربیت فرزند و بچه داری است. از این دسته تا سوال می کنی ، مگر از چه هزینه های سنگینی برای بچه دار شدن و شیرین ساختن حریم زندگی زنا شویی خود می ترسید ؟ بلافاصله پاسخ می دهند ، حالا مخارج بیمارستان و شیرخشک و تغذیه و پوشاک و فردای آن تحصیل نوزاد و کودک به کنار ، ولی آیا می دانی و خبر داری قیمت( یک دست پوشک بچه) چقدر است ؟!!! پاسخ دندان شکنی که دهن هر که را می بندد !!! ، چون اگر بخوایی بگویی..... ای بابا حالا مگر چه عیبی دارد ، چند متر پارچه چلوار بخری و کهنه قابل شستشو و تعویض پوشک بچه درست کنی ، باز هم این پاسخ را آماده دارد که بگوید ، آخه توی یک آپارتمان 60 متری کجا میتوانم مرتب کهنه بچه بشورم و آویزان کنم و طعنه و نیش زبان هم آپارتمانی ها را هم تحمل کنم ! البته همیشه چنین احتمالاتی برای علت گریزانی جوانها از ازدواج و فرزند آوری هست ، اما چرا کسی از دگرگونی های شدید فرهنگی و بینش های اجتماعی و تغییرات فلسفه زناشویی و خانواده داری نمی گوید.
چرا قبول نداریم آن یک جمله کوتاه مشکلات صددرصد اقتصادی درست ! اما این راهم بپذیریم که در جامعه امروز ما تمام حرمت و شرف و وزانت و مفهوم یک خانواده ایرانی به سطح یک ارتباط زناشویی و ازدواج نامتعارف توافقی تنزل یافته است که با مفهوم تشکیل خانواده ایرانی و خانواده داری هزاران فرسخ فاصله دارد و در اینگونه همزیستی زناشویی گرایانه جایی برای بچه داری و قربان صدقه بازی با فرزندان قد و نیم قد ندارد
واقعیت تلخ جامعه امروز ما این است که متاسفانه بسیاری از جوانهای ما از ارزشهای واقعی و هستی ساز زندگی فاصله می گیرند و شجاعت درگیر شدن با مشکلات ناگزیر و بعضا لازمه زندگی را ندارند. متاسفانه بسیاری از بهانه جویی ها در دنیای کاذب جوانهای ما ، واقعی تر ازخود مشکلات جلوه می کنند و مانع پیشرفت و رو پا وایساندن آنان می شود. اینگونه زندگی ها متاسفانه سرانجام یا نمی پاید و اگر هم بپاید عمقی ندارد و ژرف نیست.
|