ttttt پایگاه اطلاع رسانی روزنامه همدان پیام
 
تاریخ چاپ : دوشنبه ، 2 شهريور 1405

کد خبر : 146275
 
اظهارات یک پژوهشگر صنایع‌دستی از قطع اینترنت تا ارز تک‌نرخی

مسأله فراتر از بحران است!
تاریخ خبر : 1404-11-19
     
 
 
     
متن خبر :

صنایع‌‌دستی در حالی‌که به‌عنوان یکی از مهم‌ترین ارکان اقتصاد فرهنگ، اشتغالزایی و حفظ میراث ناملموس ایران شناخته می‌شود، در زمان بروز هر بحران اقتصادی و اجتماعی، بیش از سایر بخش‌ها دچار رکود و فروپاشی می‌شود. 
 
یک پژوهشگر صنایع‌دستی و مدرس دانشگاه، ریشه این آسیب‌پذیری را نه صرفاً در بحران‌های مقطعی، بلکه در فقدان نگاه آمایش سرزمینی و جدایی سیاست‌گذاری صنایع‌دستی از بسترهای اجتماعی، فرهنگی آن می‌داند.
 
حجت‌ا...مرادخانی در پاسخ به این پرسش که چرا در زمان وقوع بحران، عرصه صنایع‌‌دستی به عنوان بخش مهمی از اقتصاد فرهنگ ایران با تلاطم و رکود بیشتر و محسوس‌تری مواجه می شود، توضیح داد: برای پاسخ به این پرسش، باید مسأله را در بنیان‌های مدیریتی عرصه صنایع‌دستی جست‌وجو کنیم. رکود فراگیر کنونی، بیش از آن‌که ناشی از بروز بحران‌های فعلی در کشور و شرایط حاکم باشد، به‌نظر من ریشه در نادیده‌گرفتن یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم توسعه، یعنی «سرزمین»، دارد.

فقدان نگاه آمایش سرزمینی در سیاست‌گذاری صنایع‌دستی، یکی از علت‌‌هایی است که باعث می‌شود در زمان وقوع بحران‌ها و هرگونه تلاطم اقتصادی و اجتماعی، صنایع‌دستی بیش از بسیاری از عرصه‌های دیگر آسیب ببیند.

 
وی با تأکید بر اینکه صنایع‌دستی یک نظام معیشتی، فرهنگی و اکولوژیک است، نه یک پروژه صرفاً تولیدی که بتوان آن را به‌سادگی از یک شهر به شهر دیگر، یا از یک استان به استان دیگر منتقل کرد، ادامه داد: جدا کردن صنایع‌دستی از سرزمین، به معنای از دست رفتن کارکردهای واقعی اجتماعی، اقتصادی و توسعه‌ای آن است.

وقتی این پیوند در سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی نادیده گرفته می‌شود، بدیهی است که به‌جای آن، صرفاً آمار، شاخص‌های کمی و نوعی نمایش و شو جایگزین می‌شود؛ وضعیتی که امروز به‌روشنی با آن مواجه هستیم.

 
به گزارش ایسنا، مرادخانی درباره مفهوم آمایش سرزمین گفت: آمایش سرزمین در بیان ساده، به معنای تنظیم آگاهانه رابطه میان فعالیت‌های انسانی، ویژگی‌های محیطی، منابع طبیعی، ظرفیت‌های اجتماعی و اقتصادی و همچنین محدودیت‌های مکانی است، با این هدف که توسعه‌ای پایدار در بلندمدت محقق شود. وقتی از این منظر به صنایع‌دستی نگاه می‌کنیم، در رویکرد آمایشی هیچ فعالیتی، از جمله صنایع‌دستی، به‌خودی‌خود خوب یا قابل توسعه تلقی نمی‌شود، بلکه از طریق طرح پرسش‌های بنیادین مورد بررسی قرار می‌گیرد. پرسش‌هایی از این دست که این فعالیت در کجا، با چه منابعی، در چه مقیاسی و با چه پیامدهای محیط‌زیستی، اجتماعی و اقتصادی قرار است انجام شود؟  
 
وی  افزود: به بیان دیگر، در برنامه‌ریزی‌ها و سیاست‌گذاری‌هایی که از سوی متولیان دولتی این حوزه یا نهادهای بالادستی انجام می‌گیرد، باید هنگام ابلاغ برنامه‌ها در سراسر کشور، با وجود ظرفیت‌های سرزمینی کاملا متفاوت، به این پرسش‌ها توجه شود و بر اساس آن‌ها نسخه‌های متفاوت طراحی شود. اما آنچه در عمل رخ می‌دهد، دقیقاً خلاف این منطق است. همان برنامه‌ای که در اصفهان اجرا می‌شود، بدون هیچ‌گونه تطبیق، در بوشهر نیز ابلاغ می‌شود، همان نسخه به سیستان و بلوچستان، اردبیل، آذربایجان شرقی و غربی، ایلام، کرمانشاه و دیگر استان‌ها تعمیم داده می‌شود، در حالی که این مناطق از نظر اقلیم، منابع، ساختارهای اجتماعی و ظرفیت‌های اقتصادی، تفاوت‌ها و حتی تناقض‌های اساسی با یکدیگر دارند.
 
این پژوهشگر با بیان اینکه صنایع‌دستی از جمله فعالیت‌هایی است که به لحاظ ماهوی، بیشترین همخوانی را با منطق آمایش سرزمینی دارد، اظهار کرد: در برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری این حوزه، همان‌طور که اشاره کردم، باید نظام دسترسی به مواد اولیه، همسویی با اقلیم و زیست‌بوم، توجه به دانش و مهارت‌های منطقه‌ای، تقویت معیشت جوامع محلی و همچنین روندهای توسعه بازار داخلی و رشد صادرات، همگی به‌صورت همزمان مورد توجه قرار گیرند و بر اساس این نگاه و رویکرد تحلیل و سیاست‌گذاری شوند.

طبیعی است که فقدان چنین رویکردی، منجر به شکل‌گیری بخش عظیمی از مشکلاتی شده که امروز مدام درباره آن‌ها سخن می‌گوییم؛ مشکلاتی که سال‌ به‌ سال و دولت‌ به‌ دولت انباشته شده‌اند.  

 
وی  اضافه کرد: واقعیت این است که مسأله و بحران صنایع‌دستی در یکی 2دهه اخیر، در تمام دولت‌ها، از جایی آغاز شده که سیاست‌گذاری این حوزه از منطق آمایش سرزمینی فاصله گرفته است. در این فرآیند، آن پرسش‌های بنیادینی که به کانون‌ها، زیست‌بوم‌ها و ظرفیت‌های اجتماعی و اقتصادی مناطق مختلف مربوط می‌شد، جای خود را به شاخص‌های کمی، نمایشی و آمارهایی داده‌اند که نه اصیل‌اند و نه چندان قابل اعتنا و دقیقاً همین رویکرد، ما را به وضعیتی رسانده که امروز در آن قرار داریم.
 
مرادخانی گفت: نبود این نگرش و فقدان آمایش سرزمینی در برنامه‌ریزی، سیاست‌گذاری و اصولاً در ابلاغ‌ها و احکام مختلف این حوزه، چه در لوایح بودجه سالانه، چه در احکام برنامه‌های توسعه و دیگر اسناد بالادستی کشور، موجب شده است آسیب‌پذیری صنایع‌دستی در موقعیت‌های بحرانی به‌شدت افزایش پیدا کند، به‌گونه‌ای که در مواجهه با یک بحران، حوزه‌های مختلف این بخش به‌سرعت دچار فروپاشی می‌شوند. برای مثال، با بروز بحرانی مانند قطعی یا اختلال گسترده اینترنت، بازار صادرات صنایع‌دستی عملاً دچار کلاپس می‌شود و معیشت فعالان این حوزه به‌شدت تحت تأثیر قرار می‌گیرد.

این در حالی است که صنایع‌دستی یکی از راهبردی‌ترین حوزه‌های صنایع فرهنگی در کشور ماست، هم به دلیل ظرفیت بالای اشتغالزایی، هم به‌واسطه بازتولید محصولات فرهنگی، و هم به دلیل نقشی که در زنده نگه داشتن میراث ناملموس و هنرهای بومی کشور ایفا می‌کند. اهمیت این حوزه انکارناپذیر است، اما متأسفانه به سبب نبود نگرش‌های کلان‌نگر و فقدان نگاه آمایش سرزمینی، امروز با ساختاری متزلزل روبه‌رو هستیم؛ ساختاری که با حجم عظیمی از بحران‌های انباشته مواجه است و با هر تکانه جدی، کل سازه آن به لرزه درمی‌آید و در هر لحظه ممکن است فروبپاشد.

 
این پژوهشگر درباره تأثیر قطعی اینترنت و اختلال در فضای مجازی بر وضعیت معیشت هنرمندان صنایع‌دستی، اظهار کرد: آنچه مسلم است اینکه در سال‌های اخیر، به‌ویژه پس از وقوع پاندمی کرونا، شاهد رشد چشمگیر کاربران فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی در سطح جهانی بوده‌ایم و کشور ما نیز از این روند مستثنی نبوده است.

در نتیجه این تغییر رویکرد، تمرکز بسیاری از خرده‌فروشی‌ها، به‌ویژه در حوزه‌هایی مانند صنایع‌دستی، به سمت فضای مجازی، شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های دیجیتال فروش محصولات سوق پیدا کرد، به جرأت می‌توان گفت که بستر اصلی خرده‌فروشی صنایع‌دستی در چند سال اخیر به‌ویژه پس از کرونا، فضای مجازی، پلتفرم‌ها و شبکه‌های اجتماعی بوده است. حال در شرایط فعلی که اینترنت با اختلالات جدی مواجه است و شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های فروش نیز با محدودیت‌هایی تقریباً کامل روبه‌رو شده‌اند، می‌توان گفت بازار خرده‌فروشی صنایع‌دستی یا عملاً تعطیل شده یا در بهترین حالت، بسیار کم‌رمق است. به‌تبع این وضعیت، معیشت فعالان صنایع‌دستی با بحران‌های جدی مواجه شده و رکود این حوزه، رکودی غیرقابل انکار است.

 
وی  ادامه داد: از سوی دیگر، عرصه‌های دیگر خرده‌فروشی در فضای واقعی نیز وضعیت بهتری ندارند. چه نمایشگاه‌ها، چه بازارچه‌های موقت، چه چرخه‌های فصلی سفر و چه رویدادهای مختلفی که در کنار آنها امکان فروش صنایع‌دستی به‌عنوان بخشی از چرخه خرده‌فروشی این حوزه در کشور فراهم می‌شد، همگی یا تعطیل‌اند یا به‌صورت نیمه‌تعطیل فعالیت می‌کنند. در چنین شرایطی، نمی‌توان منکر شد که چرخه اقتصادی صنایع‌دستی با اختلالی بسیار جدی مواجه شده است. از آنجا که ساختار متولی دولتی این حوزه تقریباً هیچ برنامه‌ای برای مواجهه با بحران‌های مختلف از پیش طراحی و پیش‌بینی نکرده است، شدت اثرات وضعیت فعلی چند برابر می‌شود. در واقع، ما اساسا در مواجهه با صنایع‌دستی و صنایع فرهنگی، فاقد یک پارادایم مشخص برای مدیریت بحران هستیم؛ مسأله‌ای که انکارپذیر نیست و وضعیت موجود به‌روشنی آن را نشان می‌دهد.
 
وی افزود: نکته منفی دیگر، کاهش قدرت خرید در بازار داخلی است. افزایش قیمت‌های نهایی محصولات، خواه‌ناخواه موجب می‌شود که مصرف صنایع‌دستی از سبد اولویت بسیاری از مردم، به‌ویژه طبقه متوسط که تا پیش از این نگاه فرهنگی پررنگ‌تری به این محصولات داشت، خارج شود. این واقعیتی است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. سومین اثر منفی، فشار مضاعف بر کارگاه‌هایی است که صادرات‌محور نیستند. همه تولیدکنندگان و کارگاه‌های صنایع‌دستی ایران قابلیت صادرات ندارند، نه از نظر کیفیت محصولات و نه از نظر حجم تولید. در نتیجه، کارگاه‌های بومی کوچک با مشکلات جدی در فروش و هم‌زمان با فشار افزایش قیمت مواد اولیه مواجه می‌شوند. اگر برای این وضعیت برنامه‌ریزی نشود، تنوع زیست‌فرهنگی حوزه صنایع‌دستی با بحران‌ها و فشارهای جدی روبه‌رو خواهد شد.
 
وی گفت: اما در وضعیت فعلی کشور، تهدیدهایی نیز صادرات صنایع‌دستی را با چالش مواجه می‌کند. یکی از این تهدیدها، ضعف در تأمین محصولات و تولیدات صنایع‌دستی است. مشکلات لجستیکی، محدودیت‌های زیرساختی و از همه مهم‌تر، فقدان یک برند ملی شناخته‌شده برای صنایع‌دستی ایران در عرصه بین‌المللی، از جمله چالش‌های اساسی ماست. این در حالی است که بسیاری از کشورها توانسته‌اند از این ابزار به‌خوبی استفاده کنند.

برای مثال، کشور سریلانکا دارای یک برند ملی شناخته‌شده با عنوان «Barefoot» است که نه به معنای فقر، بلکه به‌عنوان یک فرهنگ و سبک زیستی تعریف شده و در حوزه صنایع‌دستی نیز حضوری پررنگ دارد. در هند نیز پروژه‌های ملی متعددی اجرا شده‌اند، از جمله پروژه بزرگ «Incredible India» یا «هند شگفت‌انگیز»، که در قالب آن، برای صنایع‌دستی بومی، صنایع‌دستی اقتصادی و صنایع‌دستی لوکس، برندهای مشخص و متمایزی تعریف شده است. در چین و بسیاری از کشورهای دیگر نیز نمونه‌های مشابهی وجود دارد.

اما ما همچنان فاقد یک برند ملی منسجم و شناخته‌شده در حوزه صنایع‌دستی هستیم و این مسأله، در شرایطی که با سیاست تک‌نرخی شدن ارز مواجه می‌شویم، خود به یکی از تهدیدهای جدی در عرصه صادرات صنایع‌دستی تبدیل می‌شود.
 
 
 
نشر و نقل مطالب فقط با ذکر نام روزنامه همدان پیام بلامانع است.