|
به تازگی توفیقی دست داده بود تا میزبان دوستانی قدیمی و عزیز از یک استان شمالی کشورمان باشم.
این کرونای بیپیر چه بلا و ظلمی بر سر زمینیان بیگناه و بیپناه آورده است. دلها همه خون است وبازگشتگاهی هم غیر از خدا نمانده است تا داد قربانیان مظلوم بیماری هولناک کرونا را از باعث و بانی آن بستاند. این درست که گذر زمان آرام، آرام خطوط چهره انسانها را تغییر داده و روز بهروز عمیق و عمیقتر میسازد، اما کرونا هم باعث شد تا هر رهگذار عمر، ره چندینساله را در همان دو سال سیاه کرونایی سپری کند.
اینک که به هرصورت کرونا از تاخت و تاز افتاده و تار و پود تازیانه مرگش از هم گسسته است، میرود تا فرصت دوبارهای برای قرار و مدار دوستیها و تکاپوهای فامیلی شکل بگیرد، هرچند کرونا خیلی از کاخهای به ظاهر باشکوه دوستی و آشناییهایی را که بر پایه و بنیان سست بنا شده بود در محدودیتهای کرونایی به تدریج لرزان و لرزان ساخت و بهانه دست آدمهای بیوفا داد تا فاصلههای خود را از خان و مان و یار و دیار بیشتر و بیشتر کنند .
باری به هرجهت، در چنین دنیای بی اعتباری هنوز هم دوستان وفادار و فامیل فداکار بسیارند و اگر روزگار بار دیگر امان دهد یکبار دیگر پرستوهای سفر کرده و سفر نرفته به آشیانه باز خواهند گشت و دوباره دورهمیها و صله رحم دوستیها و فامیلیها جان گرفته و احیا میشود.
چند روز خوب و لذتبخشی که دور از چشم شیطان و فرزند نامشروعش یعنی کرونا، با دوستان گذراندیم، خیلی حرفها و ناگفتههای تلنبار شده به میان آمد و از اخلاق وخلق و خوی بچههایی که حالا هرکدام برای خودشان بزرگ شده هم گفتیم و شنیدیم تا صحبت به شیوه زندگی مدرن جوانها رسید و اینکه یا تن به ازدواج نمیدهند و یا اگر ازدواج هم کردهاند حاضر به فرزندآوری نیستند و بالاخره اینکه بعضیها هم آنقدر روی تکفرزندی اصرار داشتهاند که اگر هم بخواهند فرزند دومی داشته باشند، دیگر دیر شده است و سرانجامش میشود، زنگوله پای تابوت .... خدا نکند!
دوستمان میگفت، توی یکی از ولایتهای شمال، افراد پیر و سالخوردهای را میشناسد که به صورت مشارکتی و چند نفره اقدام به تشکیل خانههای سالمندی کردهاند و نکته جالب و قابل توجه خانههای معدود سالمندی این است که اعضای دو نفره یا چند نفره آن باهم دارای ریشههای فامیلی هستند و یکی داوطلبانه و توافقی خانه شخصی خویش را به خانه سالمندان تبدیل کرده است. هزینه زندگی در این خانههای سالمندی مشترک است و به اقتضای خانههای سالمندی مردانه یا زنانه، یک خدمتکار هم برای مراقبت از ساکنان آن استخدام شده است.
به گفته این دوست، بد نیست چنین ایده و طرح خلاقانه که توسط سالمندان مجرب و دنیا دیده که به مرحله عمل درآمده است، در تمام شهرها و نقاط کشورمان عمومیت داده شود تا هم بار مالی سنگینی از دوش دولت و سازمانهایی مانند بهزیستی برداشته شود و هم سالمندان فامیلی که با هم دارای فرهنگ مشترک و آشنایی کامل هستند، بتوانند با رضایتمندی بیشتری سالهای سال کنار هم بگذرانند.
اگرچه تشکیل خانههای سالمند فامیلی موضوعی نوظهور و خلاقانه است که در سطح بسیار محدودی آدرس داده میشود اما چنین ایدهای میتواند در دستور کار دولت توسط سازمانهای مرتبط قرار گیرد و برای آسان شدن و رفع مشکلات احتمالی آن برنامهریزیهای لازم انجام پذیرد .متأسفانه با رویکرد غلطی که در این زمانه زوجهای جوان ایرانی برای تک فرزندی و یا پرهیز از فرزندآوری ابراز میدهند، دیر نیست آن زمانی که افراد زیادی در جامعه ما در روزگار پیری و ناتوانی بدون سرپرست بمانند و آن زمان است که خانههای سالمندی، آخرین انتخاب و چاره کار پیران بیکسوکار خواهد بود .
|