|
تجربه نشان داده است که پس از هر حادثه بزرگ و کشداری در حیات بشری، نگاه جدیدی به سازوکارهای اجتماعی شکل میگیرد و فرهنگ عمومی نیز بهتناسب زمان و مکان هر دورهای از زندگی ملتها دچار تغییر میشود که این تغییرات حتی ممکن است خیلی محسوس و بهصورت یک جهش بزرگ باشد.
علاوه بر این تأثیرپذیری فرهنگ عمومی در یک جامعه بر اثر یک رویداد بزرگ، ممکن است در حوزههای مختلف متفاوت باشد و بستگی به این دارد که قشرهای فکری یک ملت به چه حوزههایی گرایش داشته باشند و به چه مقولههایی اهمیت بدهند. قطعاً چنانچه مطالعات جامعهشناسی دقیق و علمی در برش 50 ساله از تاریخ معاصر ایران انجام بگیرد و بهخصوص بر رویدادهای بزرگ نظیر انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی و جریانهای سیاسی 4 دهه اخیر از تاریخ کشورمان تأمل شود، به نتایج شگرف و شگفتی از تغییرات نگرشی به ارزشهای زندگی، باورهای دینی خلق و خوی اجتماعی، اهمیت دادن به تحصیلات عالیه، رنگپذیریهای فرهنگی و متأسفانه رویگردانی از بسیاری سنتهای بومی و تعلق خاطرهای ملی میرسیم که در مجموع و در یک قضاوت تعصبآمیز برای مردمی با ریشههای تاریخی پرافتخار و اعتقادات انسانساز دینی ناامیدکننده است.
در واقع میتوان چنین تصور کرد که ما در تاریخ معاصر خویش که بهشدت دنبال پیشرفت و فاصله گرفتن از جهل و خرافههای سیاسی، جبران عقب ماندگیهای صنعتی و پر کردن خلأ دانشی بودهایم، بسیاری از ارزشها را به قیمت از دست دادن و فدا کردن ارزشهای مغفولمانده در فرهنگ پربار پیشینیان و ادبیات گهربار ایرانی و بنیانهای محکم خانوادگی بهدست آوردهایم!
اگر بخواهیم برای تمام موضوعهایی که مطرح شد یک مصداق سطحی و بسیار مشهود بیاوریم، خیلی راحت میتوان اشاره کرد که تجملگرایی و اهمیت دادن به ارزشهای مادی، کوچک شمردن گنجینههای گرانسنگ ملی و زیباییهای اقلیمی کشور خودمان در برابر زرق و برقهای تصنعی کشورهای تازه توریستی شده، دلبستن به ریخت و پاشهای تلقینی برای خودنمایی نزد اشخاص تازه به دوران رسیده و ایجاد بازار سیاه رقابت برای رونمایی از اشیای یکبار مصرف و مد روز، نادیده گرفتن حقوق دیگران در برابر زیادهخواهی و طمعورزیهای خود، زیر پا گذاشتن منشهای امانتداری و رعایت عدالت و انصاف در کسبوکار و تقلب در ساخت (از واژه تولید در این نوشتار استفاده نمیکنیم، چون لفظ تولید بسیار مقدس و برای هر ملت و کشوری موجب افتخار و مباهات میباشد) بسیاری کالاها و مایحتاج عمومی و خلاصه اینکه گرایش شدید به دنیاپرستی و دستیابی به تجملات بیمصرف زندگی، از مصداقهای بارز تغییرات ارزشی و فرهنگی و بینشی در دنیای امروز برخی آدمهای جامعه ما در برشی از تاریخ معاصر میباشد! ناگفته و نانوشته نماند که تمام این مقدمه را آوردیم تا بگوییم، بلای کرونا و طولانی شدن نسبی آن در جامعه ما هم در نوع خود میرود تا بسیاری از معیارهای زندگی و اجتماعی را بهم بریزد!
همین مقوله فاصله اجتماعی اگرچه برای نجات جان همنوعان ایرانی است و در مواردی نیز خوشبختانه بسیار جدیتر و اصولیتر از دیگر جوامع اروپایی و آسیایی و آمریکایی بهکار گرفته میشود، اما میرود تا جدی جدی به فاصلههای اجتماعی ماندگار در بین خانوادههای ایرانی از نوع فامیل و بستگان بسیار نزدیک نزدیک و دور و دورترها بینجامد، راستش این روزها از هرکس گله میکنی که فلانی، عزیزم، فرزندم، برادرم، خواهرم هیچ خبری ازت نیست، یک پاسخ آماده و تمرینشده در آستین دارد، که میترسم سری به شما بزنم، خدای ناکرده مریض بشوید! نمیگوییم، باباجان این کرونا که با یک تماس کوچک تلفنی قابل سرایت نیست! پاسخ دوم را از آستین دیگرش در میآورد که، آخر تلفنی چه فایده دارد، اجازه بدهید شر این کرونا کنده شود، آن وقت حسابی میآییم دیدار شما و چندتا بوس آبدار از آن سر و صورتتان میگیریم!
تا اینجای ماجرای کرونایی همه حق دارند که کروناترس باشند، اما این چه ترس و چه کروناستیزی است که این روزها بیهیچ محابایی و بدون کمترین پوشش ضدکرونایی در هر کجای شلوغ و پر رفتوآمد نظیر بازارچهها، مراکز خرید (فقط برای سر و گوش به آب دادن) و گردشگاهها ظاهر میشویم، اما همهاش مواظب هستیم اگر آشنایی و فامیلی را از دور مشاهده کردیم، سریعاً راهمان را کج کنیم که نکند کرونا بگیریم! جای نگرانی است اگر این کرونا همینطوری ادامه دهد، دیر یا زود راه و رسم آدمی و عاشقی را هم عوض میکند!
|