|
باباطاهر عریان نه تنها شاعر کوچه و چوپانان که شاعر «فنا و بقا»، «شوق و حسرت»، «وصل و هجر» و «سوزِ بیآتش عشق» است. او تصویری از آن شوریدگان راه خداست که از جامه خود بیرون آمدند تا جامه او را بپوشند. و الوند هنوز هم پس از سدهها، طنین دوبیتیهایش را در باد زمزمه میکند؛ گویی خودِ کوه، مریدِ شوریده راه خداست.
همدان شهری که هگمتانه را در دل دارد، به تاریخ خود میبالد، اما «باباطاهر» برای مردم این شهر فقط یک نام تاریخی نیست؛ او «بابای شهر» است، گویی هنوز در کوچه پسکوچههای همدان میچرخد و هنوز با طغرل حرف میزند، هنوز دلباخته طبیعت الوند است، مردم همدان وقتی آواز دوبیتیهایش را میشنوند، صدای خودشان، دلخوشی خودشان و تصویری از صفا و صمیمت دیروز را در شعر او مییابند.
در شمال شهر همدان آرامگاهی آرام و باشکوه خودنمایی میکند، این بنا که امروز یکی از مهمترین جاذبههای گردشگری غرب ایران به شمار میرود، تنها یک سازه تاریخی نیست؛ خانه ابدی مردی است که قرنهاست روحش در دوبیتیهای ناب و شوریدهاش جاریست.
باباطاهر عریان؛ آنکه لقبش عشق بود، شاعر معاصر طغرل بیک سلجوقی (در حدود نیمه قرن پنجم هجری)، اهل عرفان و تصوف ایرانی است اما «بابا» در آن روزگار لقبی نبود که هر کسی به خود بگیرد؛ این واژه را به پیران وارسته و پاکباختهای میدادند که از تعلقات دنیوی بریده بودند و مردم آنها را مرشد و راهنمای خود میدانستند.
لقب «عریان» نیز از صراحت لهجه، بیپیرایگی و گسستن او از هر آنچه غیر از حقیقت و عشق بود، ریشه گرفته است، او خود را از زر و زور و تزویر تهی کرده بود و چون آیینهای شفاف، تنها درد و عشق و نیاز را به زبان ساده و جانسوزی بر زبان میراند.
آنچه باباطاهر را در تاریخ ادب ایران بیهمتا کرده، سرودن دوبیتیهاییست به لهجه لری که به آنها «فهلویات» (پهلویات) میگویند، این زبان که یادگار دوران پیش از سلطه کامل فارسی دری در برخی نواحی غرب ایران است، شیرینی، صمیمیت و ناخالصی خاصی به شعر او بخشیده؛ گویی این دوبیتیها از دل کوه و دشت و از جان مردم سادهدوست همدان و لرستان بیرون تراویدهاند.
دیدار با طغرل سلجوقی پادشاهی که گریست
مضمون اصلی سرودههای او عشق بیریا به خداوند، طبیعت بیکران و انسانِ تنها و رنجکشیده است، او هم از فراق یار مینالد، هم از جور روزگار، هم از مستی عشق الهی، در یک بیت ناله از دل تنگیست و در بیتی دیگر، طنزی لطیف و تلخ از دو رویی مردم زمانه.
باباطاهر فقط یک شاعر گوشهگیر نبود؛ نامش با یکی از تأثیرگذارترین روایتهای اخلاقی تاریخ ایران گره خورده است. مرتضی راوندی در کتاب «راحةالصدور» نقل میکند که در سال ۴۴۷ قمری، هنگامی که طغرل بیک سلجوقی وارد همدان شد، سه پیر وارسته در بالای تپه «خضر» (که مشرف بر شهر بود) ایستاده بودند: باباطاهر، باباجعفر و شیخ همشا، چشم سلطان به این سه مرد افتاد، او لشکر انبوه و کُوکبه سلطنت را متوقف کرد و پیاده به سوی آنان رفت. با دیدن باباطاهر که پارهای شیفته و شوریده مینمود، پرسید:«با خلق خدا چه خواهی کرد؟» باباطاهر بیپروایی پاسخ داد: «آن کن که خدا میفرماید: إن الله یأمر بالعدل و الإحسان (خداوند به دادگری و نیکوکاری فرمان میدهد).»
طغرل بیک گریست و گفت: «چنین کنم.» بابا دست او را فشرد و پرسید: پذیرفتی؟ سلطان گفت: آری.
این لحظه، یکی از درخشانترین تصاویر تاریخ ایران است: شاعر شوریده در برابر قدرتمندترین پادشاه زمانه میایستد و او را به عدل و نیکی فرمان میدهد و پادشاه، نه با خشم، که با اشک پاسخ میدهد.
لزوم نامگذاری روزی به نام باباطاهر در تقویم
یکی از شاعران همدانی در گفت و گو با ایرنا با تاکید بر پیوند ناگسستنی نام باباطاهر عریان با همدان، گفت: دوبیتیهای این شاعر بزرگ آتش در دلها میزند و نظیر ندارد؛
«علیاصغر حمدیه» تأکید کرد: نامگذاری روزی به نام باباطاهر در تقویم است که رسانهها باید این امر مهم را مطالبه کنند.
وی جایگاه ادبی و تاریخی باباطاهر عریان را بینظیر خواند و اظهار کرد: باباطاهر از قرن نهم به بعد شناخته شد و افزون بر دوبیتیهای فاخر، آثاری با کلمات قصار به زبان عربی دارد که به زبان فارسی نیز مورد توجه قرار گرفته است.
این شاعر همدانی با اشاره به اندرزهای اخلاقی این شاعرِ عارفمسلک به حاکمان زمان خود، افزود: باباطاهر، طغرل بیک سلجوقی را به رفتار همراه با عدل و احسان با مردم توصیه کرد که نشاندهنده عمق نگاه اجتماعی و انسانی اوست.
حمدیه با بیان اینکه نام باباطاهر و همدان با هم عجین شده است، تصریح کرد: هرجا سخن از همدان به میان آید، نام باباطاهر در ذهن نقش میبندد و بقعه او همواره زیارتگاه عاشقان شعر و عرفان بوده است.
وی در ادامه به تاریخچه بنای آرامگاه باباطاهر اشاره کرد و گفت: بقعه باباطاهر سه مرتبه تغییر یافته؛ نخست در دوران سلجوقیان، دومین بار در دوره پهلوی و سومین بار از سال ۱۳۴۶ به دلیل احداث میدان باباطاهر، به شکل کنونی درآمد.
این شاعر همدانی بر ضرورت معرفی بیشتر مفاخر استان همدان همچون باباطاهر تأکید کرد و افزود: امروز وظیفه داریم بیش از گذشته باباطاهر را به ایران و جهان بشناسانیم که برگزاری همایشهای بزرگداشت، نقش مؤثری در این زمینه دارد و مطبوعات و رسانهها نیز میتوانند در این مسیر بسیار اثرگذار باشند.
حمدیه با ابراز امیدواری از نامگذاری روزی در تقویم ملی به نام باباطاهر، خاطرنشان کرد: بنا شده روزی در تقویم جمهوری اسلامی به نام این شاعر بزرگ نامگذاری شود و از رسانهها میخواهیم این امر مهم را مطالبه کنند.
آرامگاه باباطاهر در میدانی به نام خودش، میان فضای سبز و درختان چنار کهنسال، به شکلی هشت ضلعی با سنگهای تیره و کاشیهای فیروزهای و لاجوردی ساخته شده است.
بنای فعلی اثری از دوره پهلوی اول و با الهام از معماری دوره صفوی و سبک آذری است.
داخل آرامگاه، مقبره او با متنی ساده و بیتکلف پوشیده شده، ولی بر دیوارها نقش بسته دوبیتیهایی که هر بازدیدکننده، حتی بدون خواندن متن، بیاختیار زمزمهشان میکند.
فضای داخلی آرامگاه نور ملایمی دارد که از روزنههای مشبک عبور میکند و بر روی سنگ قبر میافتد، همیشه شمعی روشن، چند شاخه گل و دفتر شعری از سوی عاشقان و عارفانی که از راههای دور و نزدیک آمدهاند، بر مزارش هست، صدای زمزمه دوبیتیهایش در فضا میپیچد:
به صحرا بنگرُم صحرا ته وینُم
به دریا بنگرُم دریا ته وینُم
به هر جا بنگرُم کوه و در و دشت
نشان روی زیبای ته وینُم
یکی دیگر از شاعران استان نیز به ابعاد پنهان زندگی و جایگاه ادبی باباطاهر عریان، شاعر و عارف نامدار ایرانی پرداخت و گفت: دوبیتیهای ساده، روان و عرفانیاش قرنهاست که در عمق جان مخاطبان فارسیزبان نشسته است.
مراد طاهرنیا خاطرنشان کرد: باباطاهر از برجستهترین چهرههای عرفان و ادب فارسی در اواخر قرن چهارم و اواسط قرن پنجم هجری قمری است؛ شاعری که نامش با سادگی، سوز درونی و ژرفای معنوی گره خورده است.
وی ادامه داد: برخلاف بسیاری از بزرگان ادب، باباطاهر هرگز تمایلی به ثبت جزئیات زندگی شخصی خود نشان نداد و به همین دلیل، تاریخ دقیق حیات او همچنان در هالهای از ابهام باقی مانده است.
این شاعر ملایری با اشاره به اختلاف نظرها درباره زادگاه باباطاهر تأکید کرد: هرچند برخی او را همدانی میدانند، اما بر اساس برخی تحقیقات مستند و میدانی زندهیاد عبدالکریم ترابی، باباطاهر در روستای «عوریانی» از توابع ملایر متولد شده است.
طاهرنیا گفت: همین نسبت، دلیل اصلی لقب «عریان» برای اوست؛ هرچند برخی این واژه را به معنای جدایی از تعلقات دنیوی و زهد عارفانه او تعبیر کردهاند و عریان را به او نسبت دادهاند.
وی افزود: آنچه مسلم است، این که زبان دوبیتیهای باباطاهر به گویش لریِ ملایر بسیار نزدیک است؛ ویژگی زبانی که اصالتِ انتساب او به این خطه را تقویت میکند.
طاهرنیا بیان کرد: آرامگاه باباطاهر در همدان، همچنان مقصد عاشقان و شیفتگان شعر و ادب فارسی به ویژه علاقهمندان به گویش لری است؛ جایی که دوبیتیهای بیپیرایه این عارف شوریدهحال، همچنان زبانِ دلِ بیزبانانِ کوچه و بازار باقی مانده است.
بنای ارزشمند آرامگاه باباطاهر در سال ۱۳۷۶ خورشیدی در فهرست آثار ملی ایران ثبت شد و پس از آن، ۳۱ اردیبهشت ماه را به عنوان «روز ملی باباطاهر» نامگذاری کردهاند، عصر همان روز، هر ساله همدانیها و هزاران مشتاق از سراسر ایران گرد هم میآیند.
موسیقی سنتی، نقالی، شاهنامهخوانی و دوبیتیخوانی همیشه در آرامگاه او برپاست؛ اما شگفتانگیزترین لحظه وقتی است که مردم عادی، پیر و جوان، مرد و زن، همگی با صدایی واحد یکی از دوبیتیهای باباطاهر را زمزمه میکنند، در این لحظه، نه شاعر در میانشان است و نه قرنها فاصله؛ تنها «درد» و «عشق» و «سادگی» باقی میماند.
باباطاهر عریان تنها یک شاعر فهلویاتسرا نیست؛ او آواز بیپیرایه و بیزمانی از درد آدمی و عشق حقیقی است و آرامگاهش در همدان، نه برای یک مرده که برای یادگار زنده عرفان و شعر ایران، زیارتگاه دلهای تشنه معناست.
|