|
در یکی از این بحثهای اقتصادی با موضوع کنترل و نظارت بر قیمتها، لازمه رعایت فروشندگان و کسبه و بازاریان در شبکه خبر تلویزیون بود که رئیس اتحادیه اصناف تهران گفت، در کلانشهری نظیر پایتخت چنانچه بخواهیم نظارتی جامع و کارآمد بر فعالیت اصناف داشته باشیم، روزانه حداقل به هزار نیروی بازرسی نیاز خواهیم داشت که در شرایط فعلی غیر ممکن است.
نتیجه اخلاقی از چنین موضوع خبری این است که تا خود اشخاص در هر وظیفه و مشغلهای که در جامعه به عهده دارند، وجدان کاری نداشته باشند و احساس مسئولیت نکنند و خدا را ناظر بر اعمال خود ندانند، لشگر عظیم ناظر و بازرس و اعمال قوه قهریه هم قادر به هدایت جریانهای اقتصادی و اجرایی در جامعه به سمت راستی و درستی و حسن انجام کارها نخواهند بود.
چند روز پیش برای سوختگیری خودرو به یکی از پمپ بنزینهای شهر مراجعه کردم، یکی از کارگران پمپ بنزین که معلوم نبود از چه موضوعی ناراحت و بر افروخته است بدون توجه به آن همه مراجعهکننده، با صدای بلند همکار خود را 2 سکو دورتر خطاب قرار داده و با الفاظ عامیانه و دور از ادب در چنین مکان عمومی که ت .... پدرم نیستم اگر .... بی نامو...... اگر بعد از این توی ظرف 5/1 لیتری بنزین بدهم. در همین حال آقایی که عجله داشت هرچه زودتر باک خودروی خود را پر کند و برود، کارت سوخت بنده خدایی را که توی دستگاه پمپ جا مانده بود، بیرون کشید و خطاب به کارگر عصبانی گفت، آقا این کارت را تحویل بگیر، حتماً صاحبش بر میگردد، اما کارگر معلومالحال بدون هیچ احساس مسئولیتی پرخاشگرانه پاسخ داد، به من چه ربطی دارد، بینداز توی سطل آشغال !!!
آقای محترم و رزمنده بازنشستهای گلهمند بود که برای تکمیل پروانه ساختمانی خانهام چند بار به شهرداری منطقه مراجعه کردهام، اما کارم به امروز و فردا میافتد. این آقا گلهمند است که برخورد کارمندان جوان شهرداری با اربابرجوع بدون رعایت سن و سال آنان، محترمانه نیست و بدون اینکه توی روی آدم نگاه کنند، پرونده را میگیرند و به کناری پرت میکنند و میگویند، برو فلان روز بیا.
چنین مصداقهای عینی مشتی از خروار و واقعیت تلخ گردش کار مردم در جامعه است که اغلب بر عهده خادمانی فارغ از دغدغه دیگران و ارباب رجوع سپرده میشود.
بدون شک چنین فرهنگ نگرانکنندهای حاصل کار خود مردم است که هر یک در مسند کار و مسئولیتی در جامعهای بزرگ و پیچیده قرار دارند، اما غافل از این واقعیت و قاعده نانوشته هستند که ( با هر دست بدهی، با همان دست پس خواهی گرفت). دود آتشی است که خودمان برافروختهایم و چشمانمان را میسوزاند.
بدتر از این روحیه حاکم بر فضای عمومی جامعه، وقتی است که کسی عوضی عهدهدار کار و مشغلهای شده باشد و از روی ناچاری یا اجبار و باری به هر جهت بخواهد کاری برای دیگران انجام دهد و باری از جامعه به دوش بگیرد که نتیجه آن، هم نارضایتی خداوند متعال و هم ضرر و زیان مردم خواهد بود و باید گفت، (گل بود و به سبزه هم آراسته شده است .)
قطعاً آن کارگر جایگاه سوخترسانی یا پمپ بنزین، یا از سر اجبار چنین شغلی را به عهده گرفته و آموزشهای لازم را هم ندیده است، یا حقوق و دستمزد روزانه یا ماهانهاش جوابگوی نیاز واقعی او برای اداره زندگی نیست و یا سوابق کاری و پیشینهاش برای تصدی چنین شغلی در نظر گرفته نشده است، چون ممکن است در لحظهای حساس و بحرانی مرتکب کاری در چنین مکان پرخطری بشود و فاجعه بار آورد و هر احتمال دیگر.
بهطور کلی جامعه ما در شرایطی قرار دارد که آن مصداق معروف (هر که را بهر کاری ساختهاند) در عمل قابل ملاحظه و انجام نیست و لازمه گذران زندگی، تمام معیارها و بایدها را به هم ریخته و سرو ته کرده است و نتیجه این وضعیت برای صلاح جامعه خوشآیند نخواهد بود.
|