|
صبحهای زود از خانه خارج میشوند و شبها خسته بازمیگردند. این تصویر تکرارشونده برای بسیاری از خانوادههای امروز است؛ والدینی که بخش عمده روز خود را صرف کار میکنند تا زندگی را بچرخانند، اما گاهی ناخواسته هزینه این تلاش، از دنیای کودکان پرداخت میشود.
فرزندان والدین پرمشغله، بیش از هر چیز با «نبودن» روبهرو هستند؛ نبودن در لحظههای بازی، در کنار تکالیف مدرسه یا در گفتوگوهای ساده و روزمره.
یکی از مادران دانشآموزان دبستانی با اشاره به این خلأ عاطفی میگوید اگرچه امکانات مادی فرزندش فراهم است، اما زمانی که کودک از او میخواهد کنار مشقهایش باشد، احساس عذاب وجدان رهایش نمیکند.
متخصصان روانشناسی کودک تأکید میکنند که کمبود حضور عاطفی، لزوما با امکانات مادی جبران نمیشود. کودکانی که زمان باکیفیت کمتری را با والدین خود سپری میکنند، ممکن است در بیان احساسات، اعتمادبهنفس و برقراری ارتباط با دیگران دچار چالش شوند. این تأثیر بهویژه در سالهای ابتدایی کودکی، عمیقتر و ماندگارتر است و میتواند در شکلگیری شخصیت فرد نقش تعیینکنندهای داشته باشد.
در بسیاری از خانوادهها، والدین به این فاصله عاطفی آگاهاند، اما شرایط اقتصادی، انتخاب دیگری پیش رویشان نمیگذارد. پدری که ناچار است دو شیفت کار کند، میگوید اگرچه میداند حضور کمرنگش بر فرزندش اثر میگذارد، اما کاهش ساعات کار بهمعنای از هم پاشیدن معیشت خانواده است. در چنین شرایطی، تعارض میان «تأمین اقتصادی» و «حضور تربیتی» به یکی از چالشهای جدی والدین تبدیل میشود.
برخی کودکان در واکنش به این وضعیت، بهتدریج مستقلتر میشوند؛ زودتر از سن خود مسئولیت میپذیرند و بهاصطلاح، زود بزرگ میشوند. هرچند این استقلال ظاهری گاه بهعنوان یک نقطه قوت تلقی میشود، اما کارشناسان هشدار میدهند که پشت این رفتار میتواند احساس تنهایی یا سرکوب نیازهای عاطفی پنهان شده باشد.
در عین حال، میزان کار تنها عامل تعیینکننده نیست. کیفیت ارتباط، حتی در زمانهای کوتاه، نقش مهمی در کاهش آسیبها دارد. گفتوگوی روزانه، گوش دادن فعال و حضور ذهنی والدین میتواند بخشی از کمبود زمانی را جبران کند.
یکی از مادران شاغل میگوید اگرچه وقت کمی دارد، اما تلاش میکند همان نیمساعت کوتاه را با تمرکز کامل کنار فرزندش بگذراند.
روایتهای والدین، کودکان و معلمان نیز بازتابی از این واقعیت است. مریم، مادر دو فرزند، معتقد است کار کردن برای او و همسرش اجتنابناپذیر است، اما احساس میکند زمان کافی برای همراهی با فرزندانش ندارد؛ زمانی که شبها به خانه میرسد، کودکان خواب هستند و فرصت گفتوگو از دست میرود.
علی، کودک دهساله، از این میگوید که والدینش اغلب خستهاند و او بیشتر وقت خود را با بازیهای رایانهای یا دوستانش میگذراند. زهرا، معلم مدرسه، نیز مشاهده کرده است که برخی دانشآموزان بهدلیل نبود والدین در خانه، دچار احساس تنهایی میشوند و این مسأله در قالب پرخاشگری، گوشهگیری یا کاهش تمرکز در کلاس بروز پیدا میکند.
در همین زمینه، یک روانشناس با اشاره به نقش حضور والدین در رشد عاطفی کودک توضیح میدهد که کودک برای رشد سالم هیجانی به «بازتاب» احساساتش نیاز دارد؛ بازتابی که از طریق حضور پاسخگوی پدر و مادر شکل میگیرد. به گفته او، وقتی این حضور کمرنگ یا ناپایدار باشد، کودک ممکن است بهتدریج نسبت به ارزشمند بودن احساسات خود دچار تردید شود و این موضوع در آینده، به احساس ناامنی و دشواری در ایجاد روابط صمیمانه منجر شود.
حمید رنجبران در گفتو گو با همدانپیام همچنین به الگوهای رفتاری شایع در میان کودکان والدین پرکار اشاره میکند و میگوید برخی کودکان برای جلب توجه، رفتارهای پرخاشگرانه یا لجبازانه نشان میدهند و برخی دیگر، بهکلی در خود فرو میروند و نشانههایی از اضطراب، غم یا گوشهگیری بروز میدهند. از نظر این روانشناس، یکی از پیامدهای مهم دیگر، ناپایداری در اجرای قوانین تربیتی است؛ چرا که خستگی و کمبود وقت والدین میتواند به نبود مرزهای روشن و امن برای کودک منجر شود.
وی معتقد است در چنین شرایطی، نقش تربیتی والدین از «نظارت دائمی» به «رهبری متمرکز» تغییر میکند. به گفته او، کیفیت ارتباط اهمیت بیشتری از کمیت آن دارد و یک گفتوگوی عمیق 15دقیقهای، میتواند اثرگذارتر از ساعتها حضور بدون تمرکز باشد. برنامهریزی منظم و ایجاد زمانهای ثابت مشترک، مانند یک شب مشخص در هفته برای فعالیت خانوادگی، به کودک احساس امنیت و تعلق میدهد.
رنجبران در عین حال تأکید میکند که ابزارهای ارتباطی مانند تلفن همراه میتوانند نقش مکمل داشته باشند، اما هرگز جایگزین حضور فیزیکی و تماس عاطفی مستقیم نمیشوند. تماس تصویری یا پیام صوتی محبتآمیز میتواند پیوند عاطفی را حفظ کند، اما گرمای آغوش، نگاه مهربان و خنده مشترک، چیزی نیست که فناوری بتواند آن را بازتولید کند.
در مجموع، چالش اصلی والدین پرکار، یافتن تعادل کامل میان کار و خانواده نیست؛ تعادلی که در بسیاری از موارد دستنیافتنی است. آنچه اهمیت دارد، هوشیاری عاطفی در همان لحظههای محدود و موجود است. کودکان مدت زیادی با والدین خود زندگی نمیکنند، اما کیفیت همین لحظههای کوتاه، میتواند سالها در روان آنها باقی بماند.
|