|
خانه به دوشی و در بهدری قصه کهنه و تمام نشدنی میلیونها ایرانی است که یا در ابتدای زندگی و یا همیشه زندگی رو به پایان خود در حسرت یک چهاردیواری و سقفی بیمنت به نام خویش روزگار میگذرانند.
مستأجر بودن و سقف عاریهای داشتن یعنی زندگی به شرط خانه به دوشی و هر از چندگاهی از گذران ضجرآور عمر را در پایان یا آغاز فصلی و سالی در بهدر شهر شدن، یا از این شهر به آن شهر آواره شدن به امید خانهای بهتر و ارزان بهاتر و آخر هم حسرت و آه برای زن و بچه گذاشتن و دیگر هیچ !!!.
مستأجرنشینی اگرچه مشکل دیرینه و لاینفک مدنیت و شهرنشینی در جامعه ایرانی بوده است، ولیکن این معضل و آویزه عذابدهنده میلیونها خانواده خانه به دوش ایرانی روز بهروز و سال به سال بزرگتر و خانه براندازتر میشود، چراکه هیچگاه چه در دوران حکومتهای گذشته و چه دولتهای پس از انقلاب چاره و راهکاری اساسی برای درمان و ریشهکنی این غده سرطانی به عمل نیامده است و در عوض قوانین بغرنج مالک و مستأجر بوده است که گاهاً و آن هم مصلحتاً به سود مالک پس و پیش میشود.
مستأجرنشینی، عامل برخی از ناهنجاریهای اجتماعی بوده است، چراکه در معامله بین مالک و مستأجر این مستأجران بودهاند که باید در برابر بد اخلاقیها و منتگذاریهای مالک، مماشات کنند.
متأسفانه در سالهای اخیر بیشتر از هر زمان دیگر فقط به این دلیل که زمین و ملک در جامعه ما بستر راحت و امنی برای سرمایهگذاری و مالاندوزی به شمار میآید، قیمتها و بالتبع آن اجارهبها در هر فرمی از مسکن و ملک، افسار پاره کرده و دمار از روزگار مستأجران زبان بسته در میآورد.
امروزه در هر شهر بزرگ و کوچک و بخشها که مستأجرنشینی هست، زن و مرد خانواده از صبح تا شب چونان اسب عصاری دور خود می چرخند و جان میکنند تا مگر فقط بتوانند اجارهبهای ماهیانه مسکن استیجاری خود را جور کنند و باقی زندگی را مجبورند با سیلی صورت خود را سرخ کرده و آبروداری کنند، چنین شهروندان و همنوعان مستأجر مگر چقدر توان و طاقت برایشان باقی خواهد ماند تا همیشه آبروداری کنند!!!.
در خبرها آمده بود که قشرهای زیادی از زوجهای جوان و حتی بچهدار که توان پرداخت توامان مخارج زندگی و اجارهبهای ملک استیجاری ندارند، به ناچار نزد پدر و مادر و کسان سرپرست اولیه خود بر میگردند.
این حکایت تلخ یعنی پدیدهای شوم و تأسفآور در جامعه ما است که تاکنون کمتر سابقه داشته و اگر هم بوده به علت فقر شدید مالی و بیکاری نبوده است. علاوه بر این قدیمترها خانههای پدری اغلب حیاطدار و بزرگ و دو اشکوبه و بیشتر بودند و خود پدر و مادرها ترجیح میدانند فرزندان تازه ازدواج کرده برای مدتی نزد آنان بمانند، اما در شرایط امروزی و آپارتماننشینی، چگونه مجالی برای زندگی تنگاتنگ و ناچاری با عروس و داماد خواهد بود.
اگر چنین پدیده مخرب و هنجارشکن در جامعه گسترش یابد دیگر چیزی از ارزشهای فرهنگ ملی و دینی در جامعه ایرانی باقی نخواهد ماند و حل این مشکل از نان شب هم برای خانوادههای ایرانی واجبتر است.
واقعیت این است که با سیاستگذاریهای کنونی دولتها حل مشکل مسکن در کشورمان حل نخواهد شد.
دولت باید برای حل همیشگی این مشکل از کشورهای موفق در این زمینه الگوبرداری کند.
سرمایهگذاری مستقیم دولت برای خانهسازی و پایان دادن به این بیماری مزمن، اولیترین کاری است که به عهده دولت است و اگرچه دولت هرگونه تصدیگری را از خود دور میکند و مشارکتهای مردمی را میخواند، ولیکن مشکل مسکن سوای سیاستگذاریهای دیگر است و امری شدنی خواهد بود.
در جامعه ما تمام مشکلات و ناهنجاریها و بزهکاریها از بیپولی و بدبختیهای مالی است و دولتها در هر ثانیه میلیاردها ریال هزینه میکنند تا با چنین مشکلات مبارزه و مقابله به عمل آورند و بدیهی است چنانچه به خانه به دوشیها و تحمیل اجاره خانههای سنگین پایان داده شود جلوی بسیاری ناهنجاریها گرفته میشود و به سود خود دولتها خواهد بود.
اجرای طرحهای مسکن مهر و نظیر آن تاکنون فقط به سود بانکها و بسترسازی برای سوداگری بانکها به اسم مشارکت در ساخت و ارائه تسهیلات گرانقیمت و طولانیمدت بوده است.
بخش خصوصی هم تا منافع خودش تأمین نشود و تضمین کافی برای برگشت چند برابری سرمایهاش نباشد، هرگز به حل معضل مسکن در کشور کمک نخواهد کرد.
راهکارهای فراوانی برای دخالت مستقیم خود دولت در خانهسازی و نحوه برگشت سرمایه دولت به شرط خانهدار شدن مردم وجود دارد و در اجرای این امر نخستین و مؤثرترین دستاورد ممکن چه برای دولت و چه برای مردم بیخانمان، کوتاه شدن دست واسطهها و عناصر فرصتطلب و چند برابر سودجو خواهد بود.
|