ttttt1405-05-251405-06-04bool(false) 1405-05-251405-06-04bool(false) پایگاه اطلاع رسانی روزنامه همدان پیام
 
تاریخ چاپ : چهارشنبه ، 4 شهريور 1405

کد خبر : 108301
 
حکایت افشانه کردن الکل بر مورچگان
تاریخ خبر : 1399-02-18
نویسنده : ابوعطا
     
   
     
متن خبر :


 روزی در عنفوان جوانی چنانکه افتد و دانی، تصمیم گرفتیم مقادیر معتنابهی از حق‌التحریر خود را به دمب گاو زده، به جهت پیشگیری از بلای کرون الکحل ابتیاع کنیم، چنانکه قدما آورده‌اند: «روباه را پرسیدند در گریختن از سگ چند حیله دانی؟ گفت از صد فزون باشد اما نیکوتر از همه این است که من و او را با یکدیگر اتفاق دیدار نیفتد».
بر این منوال، حکیمان پیل‌افکن و طوطیان شکرشکن گفته‌اند که مرد را بهتر آن باشد از صد متری بلیه «کرون» بگریزد و قضا را به اتفاق در شفاخانه وانگذارد.
القصه حسب مراد، به دواخانه‌ای رفتیم و مرد دوافروش را گفتیم ای طبیب جان، قربان آن سبیل چرب کرده‌ات الکحلی به ما عنایت کن فزون بر 70 درصد، تو گویی به خواهر و مادر خود الکحل می‌فروشی.
طبیب الکحلی منقش به نشان ساقه گندم به قیمت خون پدر در اختیارم گذارد که به سبب رایحه ناهنجاری که داشت چند روزی دهان ما را مورد عنایت قرار داد و شک ما برانگیخت که نکند این متاع پلید آلات لهو لعب و شرب خمر باشد.
قضا را مورچگانی در مطبخ تردد داشتند که ما را جان به سر کرده بودند، الکحل بر آنها افشانه کردیم و دیدیم آنچه نباید دید.
در آن حال و احوال که نمی‌دانم در بیداری بود یا عالم رویا، یکی از مورچگان با هیبتی شیبه به سلطان گل امیر تتل‌السلطنه عز مقامه، به یکی دیگر از موران که حرکاتی داف‌گونه داشت رو کرده و می‌گفت: آهای آهای من تو رو می‌خوام، بخوای نخوای من تو رو می‌خوام.
مورچه داف‌نما چین بر ابرو انداخت و پشت چشم نازک کرد و پاسخ داد: من دنبال کسی هستم که مرا صرفا به‌خاطر خودم نخواهد.
مورچه اشبه التتل‌ گفت: گمان برده‌ای که من تو را تنها به‌خاطر زلف مشکین و چهره عنبرین‌ات می‌خواهم، خیر، زهی اشتباه فرموده‌ای، من تو را به سبب تتببعات وسیع در امر فلسفه و عرفان، غور در عالم ماورا‌الطبیعه و علم اخلاق، به جهت رسیدن به درجات عالیه سلوک، به پاس فعالیت‌های ارزنده در حوزه حقوق بشر و جایزه صلح نوبل، تو را به سببب مقالات معتبر در آی اس آی، اهتمام در امر مبارزه با مالاریا و قانقاریا، کشف واکسن کرونوئیا، تو را به پاس پست‌های اندیشمندانه‌ات در اینستاغرام، تو را به احترام جانفشانی در یاری‌رسانی به زلزله‌زدگان خاور دور و در پاسداشت کرامت انسان می‌خواهم، مبادا گمان بری که دلباخته کالبد نفسانی تو هستم اصلا و ابدا، تو را به خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می‌شود، تو را به جای همه کسانی که دوستم نداشته‌اند، تو را به جای همه روزگارانی که نزیسته‌ام، دوست می‌دارم.
مخ مورچه داف‌گونه بدجوری خورد و اشکی چون دُر غلتان بر گونه ژل تزریق کرده وی لغزید و دست در دست یکدیگر در لانگ شات رفتن آغازیدند و همانند سکانسی از فیلم «تاکسی درایور» مورچه شبیه به تتل‌السلطنه برگشت و نگاه عاقل اندر سفیهی به من انداخت و گفت: مرد حسابی مگه خودت خواهر مادر نداری نشستی ما رو نگاه می‌کنی و چرت و پرت می‌نویسی؟ بزن به چاک.
یاللعجب از آن احوالات که بر اثر افشانه کردن الکحل 70 درصد بر ما رفت.
ای چغر بد بدن بدشگون/ای تو دل پیر و جوان کرده خون
ای که شدی مالک احوال ما/سایه تو بر همه اموال ما
صبح که با یاد تو برخاستیم/ماسک‌زنان طره بیاراستیم
تا خود شب فکر تو شد یار ما/ الکل ما، مایه تیمار ما
 

 
 
نشر و نقل مطالب فقط با ذکر نام روزنامه همدان پیام بلامانع است.