|
در هنر، آدمى چندوجهى اســت. هم فيلم مى سازد و تهيه مىكند، هم نقاشى مىكشد و عكس مىگيرد و نمايشگاه راه مى اندازد، هم مى نويسد و بازى مىكند و هم مدرس هاى سينمايى دارد.
«اميرشــهاب رضويــان» در عين حــال صـف اول همـه اتفاقاتـى ايسـتاده كـه بــه فرهنــگ، هنــر و ميــراث فرهنگــى همــدان مربــوط اســت.
پــس مىتــوان بـا او همزمـان دربـاره سـينما، ادبيـات، تاريــخ، معمــارى و ميــراث فرهنگــى حــرف زد. در آســتانه تولــد 55 ســالگى اش امــا، دربــاره تصويــرش از همِـدان ديـروز، آرزوهايـش موقـع فوت كــردن شــمع هاى تولــد و زندگــى در روزهــاى كرونايــى صحبــت كرديــم. رضويان چهــارم خردادماه، 55 ســاله مىشود.
او بيشــتر از 35 سال است كه در تهران زندگــى مى كند اما معمارى و محلات همدان را خيلى خوب مى شناسد و لهجه همدانى را، اصيل بلد است، همه آن چيزهايى كه به قول خودش «هويت آدم را مى سازد.»
شــما از معــدود هنرمنــدان همدانى هســتيد كه شهر، معمارى و محيطزيســت آن برايتان بسيار مهم اســت. چه ويژگىاي از همدان شما را مجــاب مىكند كه پساز اين همه ســال زندگى در پايتخت، همچنان كنارش بمانيد؟
احساســى كه امروز بــه اين شــهر دارم، از ابتــدا اينطور نبود. وقتــى از همدان دور شــدم فهميدم خيلى دوســتش دارم. بهنظر مــن هويت هر فرد چندان بــه ماه تولدش مربوط نيســت، اما عميقا به جغرافياى تولد و محل رشــدش وابسته است. پس زادگاه، بخش مهمى از هويت آدمها را مى ســازد.
اوايل دهــه 60 وقتى براى زندگى به تهران آمدم، يك اتفاق نگاهم را به همدان شــكل داد. آن اتفاق تماشاى فيلم «زيستن» ساخته «آكيرا كوروساوا» بود. زيستن يكى از معدود فيلمهاى كوروســاوا است كه در آن خبرى از سامورايىها نيست و يك درام اجتماعى است.
شــخصيت اصلى اين فيلم، «واتانابه» با بازى «تاكاشــى شــيمورا»، يــك كارمند معمولى شهردارى توكيو، سرطان مىگيرد. پزشــكان به او اعلام مىكنند فقط چند ماه ديگر زنده است.
واتانابه احساس مىكند در اين زندگــى، جز يك كارمند معمولى بودن چــه كار ديگرى انجام داده اســت؟ همان موقــع عدهاى مىخواهنــد در قطعه زمينى برج بســازند. واتانابه چند ماه آخر عمرش را تلاش مىكند تا اين زمين به محلى براى بازى بچه ها تبديل شود.وقتى مىميرد، همه نسبت به او حس خوبى دارند.
در تمام اين سالهايى كه من فيلم ساختم، نوشتم، نقاشى كشــيدم، عكاســى كردم و فيلم تهيه كردم، ِ زيستن كوروساوا برايم معيار بود.
معنايى كه از «زيســتن» دريافت كرديــد، چطــور ربط پيــدا كرد به فعاليت هايتان براى معمارى و فرهنگ همدان؟
ابتداى دهــه 60 ،وقتى تازه به دوران جوانى مىرسيدم، احساس كردم معمارى همدان، با آن همه سنت و تاريخ درحال تخريب است و كارى از ِ من جوان برنمى آيد.
محله كودكي مــن يعني جولان با آن همه ســاختمانهاي ارزشمند قديمي توسط بولدوزرهاي بساز و بفروشها نابود شــد و كك مديران شهر هم نگزيد.
سالها بعد، اواسط دهه 80 ،با چند نفر از جوانهاى همدانى بالاى استخر عباس آباد گپ مىزديم. آنجا گفتم معمارى همدان رو به پايان اســت.
تلاش كنيم آنچه امروزازآن معمارى اصيل باقــى مانده را دريابيم. همان روزها به باغ بديع الحكما و سپس به عمارت جنانى و خيلى جاهاى ديگر رفتيم و حرف زديم. جرقه اين فعاليت ها، تماشــاى همان فيلم بود. احساس كردم اگر بتوانم حتى يك ساختمان را در شهرم حفظ كنم، مثل واتانابه مفيد خواهم بــود و اميدوارم پس از نبودنم، به خوبى از من ياد شود.
چقدر به همراهى همشهرىهايتان اميدوار بوديد؟
اوايل تنها بودم. اما حالا خيلى از جوانهاى همدانى بــا حمايت دوســتان هنرمندى از استان همدان مثل پرويز پرستويى، احمدرضا درويش، مســعود جعفــرى جوزانى، مجيد برزگر، هانيه توســلي، مهتاب كرامتي، بهرام توكلي، بهرام بهراميان، قاســم زارع و بهرام افشارى درزمينه حفظ محيطزيست و ميراث فرهنگي همدان فعال هســتند.
در سالهاي اخير براى حفظ كردن باغ بديعالحكما، بيشتر ازهزارنفر ازمردمهمدان نامهاى امضاكردند تا اين ساختمان را نابودنكنند.
زورخانه شهيد همه كسى، ميدان امام، پياده راهها، موزه ميدان، عمارت آمريكايى هــا در پارك پرواز، قنات قاسم آباد و خيلى جاهاى ديگر با كمك مردم حفظ شــده اســت. من فكر مىكنم هركس به اندازه خودش مى توانــد در حفظ ميراث كهن اين شهر تأثير بگذارد. من هم اگر كارى انجام داده ام با كمك و دركنارهمشهرى هايم بوده است.
آقــاى رضويان، ِ همــدان دوران نوجوانى و جوانىتان را چطور به ياد مى آوريد؟
سالهاى خوبى بود. شهرى با 5 سالن سينما كــه گاهى همزمان 2 تــا 3 تئاتر در آن اجرا مىشد. كنسرت موســيقي و شب هاي شعر برگزار ميشد. نمايشگاه نقاشى احمد فتوت سال 54 در باشگاه معلمان را خيلى خوب به ياد دارم. خيابان بوعلى به عنوان وجهه مدرن شهر، ستون فقرات فرهنگ همدان بود.
بخش زيباى ديگرى از شــهر هم محلات مختلف بودنــد با آن ديوارهــاى كاهگلى و آجرى و خانه هاى بسيارزيبا. از خوش اقبال ىام بود كه دردهه 60 بسيارى ازآنهارا ديدم و عكاسى كردم.
آن ســالها هر روز عصر، از سينماى آزاد در ميدان دانشــگاه، تمام خيابان ميرزاده عشقى را طى مى كردم تا به خانه مان درمهديه برسم. حس نشســتن برف روى موهايم در آن شــبهاى برفى هنوزهم احساس خوبى در من خلق مى كند. يادآورى گذشته بيش از اينكه غم بار باشــد، برايم شيرين است، مثل قصه هايى كه از مادربزرگم مىشــنيدم. من دلتنگ آن سالها هستم.
هوشنگ گلمكانى جايى مى گفت همه هنرمندان همدانى كه مىشناسم آدمهاى خاصى هســتند. مشــخصا اشاره داشت به شــما، مجيد برزگر، بهرام افشــارى و بعضى هاى ديگر. اين شهر چه ويژگى هايى از خودش در شــما به عنوان يك هنرمند جاى گذاشته است؟
رگه هــاى جالبى از طنز تلخــى كه در رفتار و حرفهــاى مــردمهمــدان هســت، در اســتندآپ هاى بهرام افشارى، فيلم هاى من، مجيــد برزگر و برخى ديگر ازهنرمندان هم وجوددارد. بخشى ازاين نگاه گروتسكگونه به زندگى، قطعا متأثر از زادگاه مان اســت.
ببينيد خيلى از شهرهاهويت تاريخى آنچنانى ندارند چون در مقياس تاريخ، تازهتأســيس هســتند. درحالىكههمدان حداقل صد سال پس از جنبش مشــروطيت، ســابقه مدرن فرهنگــى دارد. آدمهاى بزرگى مثل شــيخ موسى نثرى، على محمد آزاد، يوسف غمام، غبار همداني، صفاالحــق، ديجور، داريوش كارگر، تقــي پورنامداريــان، پرويز اذكايي، عليرضا ذكاوتي قراگزلو، معصومي همداني و خيلىهاى ديگــر در محافل ادبى همدان حضور داشــتند، بزرگاني مثل مهدي بديع، احســان يارشاطر، فريدون مشــيري از اين شهر برخاسته اند.
در نقاشى و گرافيك ميرزا سميع نقاش، يحيي كارگر، سيفا... گلپريان، محمدحسين حليمي، احمد فتوت، قباد شيوا، فوزي حســن تهراني، علياصغــر محتاج، حســين حميدي، عربعلي شــروه، محمود زنگنه، ناصر پلنگي، ضيا جاويد، در عكاسي، مبرقع همداني، يوتام، مهدي اســتعدادي، در موســيقى برق لشــكرى، قيطاسي، سياوس ديهيمي، علايي، داريوش زرگري، مســعود فريدوني، در ســينما پيش از ما، محمدتقي كهنمويي، پرويز شــكري، جمشيد الوندي، عبــدا... باكيده، جــلال معيريان، حســين جعفريــان، مرتضي پورصمــدي، منوچهر مشيري و خيلىهاى ديگر، در تئاتر نعمتا... گرجي، رضا همــراه، تقي كهنمويي، نصرا... عبادي، توران ميرهاديو ناصر جمشيدآبادي، كار مى كردند. هنرمندان امروز روي شانههاي اين بزرگان ايســتاده اند.
اگر ســال 50 ،چند جــوان همدانى ســينماى آزاد را تأســيس نمى كردند، خيلى از ما به اين راحتى فيلمساز نم ىشديم. پس چه در محتواى آثار و چه در جايگاهى كه همدانىها دارند، نقش زادگاه و آدمهايش، غيرقابل كتمان است.
در آستانه 55 سالگى چه آرزويى داريد؟
دنيا را خيلى معقــول مىبينم. آرزوهايم هم خيلى بزرگ و دســت نيافتنى نيســتند. تنها آرزويم براى ايران اســت. كــه روزى اين خــاك را بدون بحران و مشــكل، به بچه ها و نوه هايمان برســانيم. بايــد آب و خاك و معمارى و گويشها و قوميت هاى اين وطن را دوست داشته باشيم. ما نياز داريم همديگر را هم بيشتر دوست داشته باشيم.
كرونا نگاهتان به زندگى را تغيير نداده است؟
كرونــا دارد يادآورى مىكند كــه باور كنيم هيچ چيزى در اين دنيا آنقدر جدى نيســت. نه زندگى و نه مرگ. كرونا هم مىتواند مثل جنگهاى جهانى كــه از دل آن نهضتهاى فكرى بيرون آمدند، ديدگاه آدمها به زندگى را تغيير دهد. تلخ اســت و كشنده، اما سبب تغييراتى در تفكر بشر خواهد شد.
يعنــى زندگى پــس از كرونا را زندگى بهترى مىبينيد؟
قطعا زندگىمان متفاوت از گذشته مىشود. فكر مىكنــم اين بيمارى ســبب بروز نگاه معنوىترى به زندگــى و جهان در خيلىها شود و اين وجه مثبت ماجراى كرونا است.
|