|
همه تلاش و دغدغه انسان در عرصههای زندگی برای رسیدن به یک لحظه آرامش است. خالق توانا از همان آغاز آفرینش هستی تمام گزینههای آرامشبخش را پیش روی و در مسیر حرکت مخلوق ذیهوش خود قرار داده است.
بدون شک انسانهای اولیه در دوران عمر کوتاه یا بلند خود (واژه زندگی معنای گستردهتری دارد) از آرامش بیشتری برخوردار بوده اند، چون در آن شرایط زیستی فقط برای سیر نگه داشتن شکم خود تلاش میکردند، ولیکن به تدریج که بشر برای تأمین نیازهای اولیه خود ابزار و وسایل کمکی بیشتری به خدمت گرفت و در سبد مالکیت سرپناه و زمین و حریم شخصی برآمد، از ساحل آرامش فاصله گرفت و دامنه رقابت و مبارزه و جنگ و تجاوز از بین انسان و طبیعت به حریم دیگران و اقوام و ملیتها کشیده شد.
در چنین شرایطی است که انسان برای دستیابی به احساس آرامش و امنیت باید مسیرهای طولانی طی کند و شاید هم هرگز نتواند طعم خوشایند آسایش و در تعریف گستردهتر آن یعنی خوشبختی را درک نماید.
با این وجود و اما در تمام جنگ و گریزها و رقابتهایی که بدون هیچ توقفی در جوامع بشری جریان دارد، هستند افراد بسیاری که با درک واقعبینانه و خداپسندانه از تعریف همبستگی بین انسانها، مرز مشخصی برای آسایش خاطر و رضایت قلبی از زندگی خود تعیین میکنند و بر همان اساس و باور عمر بلند یا کوتاه خویش را میگذرانند.
رنگ آسایش برای یک پدر یا مادر نقطه اوج موفقیت فرزند آنان است. یک معلم انتقال بدون کم و کاست دانش خود به دانشآموزان را حد آسایش میداند و خلاصه اینکه هر انسان وارسته و توانمندی در سلسله روابط و وظایف اجتماعی از خدمت صادقانه و بدون ریا به دیگران احساس خوشبختی میکند.
در روی دیگر سکه نیز هستند افراد گمراه و نادانی که در طول سیاه خود ترسیم هر حالتی از آسایش و رضایت در زندگی شخصی و اجتماعی عاجز و ناتوان میمانند و هیچ گاه از دغل بازی و خیانت و امانتخواری و زیر پا گذاشتن حقوق دیگران سیرایی ندارند و نمیدانند هیچ وقت طعم میوه شیرین آسایش و وجدان باطنی را مزه مزه کنند.
بدون شک حرص و طمع و کجرویها در جوامع به هم تنیده بشری است که موجب بینظمی و قانونگریزی و ناهنجاری و بروز هزاران گونه حوادث تلخ خواسته و ناخواسته نظیر دزدی و جنایت و تشکیل مافیاهای خطرناک تروریستی و سیاهبازیهای سیاسی هم میشود. اگر چه بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعی و اختلافات طبقاتی و عقبماندگیهای فرهنگی و اقتصاد نابسامان ورشکسته در هر جامعه معلول نابلدی و خودکامگی دولتها هم هست، ولیکن مصداق اول یک سوزن به خود و آخر یک جوال دوز به دیگران، گویای بسیاری شکلگیری فرهنگ ناموزون و ناگوار در جامعه است که بین آدمهای سطحی نگر نهادینه شده و متأسفانه در طولانی مدت رسوب میکند و بنیان یک کشور و ملتی را به باد میدهد. ما عادت داریم از دیگران ایراد بگیریم، کوچکترین حرکت از طرف هر کس که به مزاج ما خوش نیاید زشت و ناگوار و تحمل نکردنی است.
در ترافیک شلوغ شهری رانندگی هیچ کس را قبول نداریم، همه همسایهها و ساکنان یک محل در ایجاد سر و صدا و آغشته کردن معبر عمومی به آت و آشغال و ضایعات و کیسههای بدشکل زباله مقصر هستند، همه کسبه و مغازهدارها گرانفروش و کم فروش و بنجل فروش هستند، همه مردم دروغگو و خیانتکار و زیر آب رو هستند، همه مردم حریم خصوصی دیگران را رعایت نمیکنند و خلاصه اینکه هر کس فکر منافع خودش میباشد و به حق خود قانع نیست و جامعه را خراب کرده اند، اما خود ما، خود خود این من، من در کجای این شهر و جامعه و دنیای خراب ایستاده و قرار داریم، خود این ما چکارهایم و چه وظیفهای به عهده داریم، آیا ما راننده خوب و قائل به حقوق و حریم رانندگی دیگران هستیم، آیا کیسه زبالههای خود را در حریم خانه و بهداشت همسایه رها نمیکنیم، خود ما گرانفروش و متقلب نیستیم، خود ما به حقوق شهروندان احترام میگذاریم، نوبت دیگران در هر صف و انتظاری را رعایت میکنیم. خود ما آیا دست و دل باز هستیم و در برابر ناموس دیگران چشمهایمان را درویش میکنیم، آیا تا به حال شده در هر مورد و هر قضاوت و اظهار نظری اول یک سوزن به خود فرو کنیم و بعد جوال دوزی را به رگ و ریشه دیگران وارد سازیم. به راستی که به کجا میخواهیم برسیم، به کجا چنین سرگردان؟!.
|