|
شب یلدای ایرانی نزدیک است، یلدایی که حکایتهای دور و دراز برای ما ایرانیها دارد.
وقتی پای شب یلدا و حکایتهای شیرین و شنیدنی آن به میان میآید، فرقی نمیکند اهل کجای ایران باشی و با چه زبانی حرف میزنی و ایل و تبارت به کدام قوم و طایفه ایران بزرگ ختم میشود. یلدا به تمام اقوام ایرانی تعلق دارد و حکایتهایش هم با هر زبان و گویش و لهجه ریشه در قصهها و متلهای قدیمی این سرزمین کهن دارد و هر شنوندهای را به هیجان میآورد، اما ممکن هم هست همه قصهها آنطوری که تو دوست داری، شیرین، شیرین نباشد، خیلی از قصههای قدیمی که پدربزرگها یا مادربزرگها شبهای یلدا برایمان تعریف میکردند، آنقدر غمانگیز و گزنده بود که شنیدنش اشک آدمی را جاری میکرد. شاید به همین دلیل است که وقتی حال و هوای شبهای یلدا در فضای کشورمان میپیچد و زمزمههای یلدایی و نحوه برگزاری میهمانیها و دورهمیهای شب چله پیش میآید، بلافاصله حال و هوای قصههای کهن ایرانی در شبنشینیهای یلدایی در ذهن انسان نقش میبندد.
همه قصهها ساخته ذهن قصهسرا و یا به قول امروزیها سناریوی ساخته و پرداخته ذهن نویسنده نیست. خیلی از قصهها ریشه در واقعیتهای زندگی و سرگذشت انسانها دارد. واقعیتهایی که بهطورقطع تعریف آن یا بیان آن به عنوان یک قصه قدیمی ممکن است برای دیگران پندآموز باشد، به خصوص اینکه چنین حکایتها و قصههای پندآموز، بیان باورها و فرهنگ و تاریخ پر فراز و فرود مردمان ایرانی در طول اعصار و قرون چند هزار ساله باشد. گاهی نیز مرور خاطرات و یادآوری گذشتهها برای هرکس، قصه نانوشتهای از گذشتههای او است که دوست دارد برای دیگران هم تعریف کند، بدون اینکه بخواهد گذشتهها را با زمان حال مقایسه کرده باشد، اما چقدر خوب است که انسان گذشتههای خود و جامعهاش را به حال خود رها نکند، همیشه باید یک ارتباط منطقی و پندآموز بین گذشتهها با زمان حال باشد و هر مقایسهای هم برای انتقاد از وضعیت حال و یا بازگشت به گذشتهها نیست.
یکی از مهمترین چالشهایی که گریبانگیر جامعه امروز ایرانی است، موضوع اقتصاد بیمارگونه و به هم ریخته است که فقط بحث گرانیها نیست. جدای از وابستگی اقتصاد کشورها به اقتصاد بینالمللی و جدای تمام گرههای سیاسی که از جانب قدرتهای جهانی به اقتصاد ما افتاده است، نادیده گرفتن بسیاری قواعد و اصول فرهنگ ایرانی در سازوکارهای اقتصاد داخلی است که مشکلساز شده است و تمام معیارهای درست و خداپسندانه را زیر و رو ساخته است. م
تأسفانه چنین قاعدههای به هم ریخته و قانونگریز بیشتر در داد و ستدهای روزمره کوچه و بازار نمود پیدا میکند. به بیانی خیلی ساده، سادگی و صداقت و رو راستی در بسیاری معاملات روزمره مردم رنگ باخته و به هم ریخته است و نه برخی کاسبها دیگر آن کاسبهای قدیمی و(حبیب خدا) هستند و نه دیگر آن واژه مقدس و اطمینانبخش و تعیینکننده (خدا وکیلی) گفتنها بین فروشنده و مشتری معنا دارد و عیار یک معامله حلال و زلال را معلوم میکند.
برخی از فروشگاههای زنجیرهای مثل آن کبکی که سرش زیر برف است، نهایت قیمت کاذب را روی اجناس خود میگذارند و سپس با درصدی تخفیف کاذب برای مشتریان خود، چنین وانمود میکنند که داریم ارزان میفروشیم!
آن یکی شرکت الکتریکی روی تمام تولیدات خود قیمت من در آوردی و دلخواه گذاشته و سپس تبلیغ میکند هرچه لامپ و باطری قلمی سوخته و فرسوده و دور ریختنی دارید جمع کنید و با بهای مناسب در اختیار نمایندگیهای ما در سراسر کشور قرار دهید و در ازای آن محصولات شرکت ما را با پرداخت مابهالتفاوت اندک بخرید و مصرف کنید. یکی دیگر تبلیغ میکند، کالاهای ما را با قیمت مناسب و در اقساط بلندمدت و بدون هیچ سودی اضافه بابت فروش اقساطی بخرید، اما وقتی کار از کار گذشت تازه متوجه میشوی که چنین کالایی با همین کیفیت را میتوان با کمی چانه زدن در جاهای دیگر به مراتب ارزانتر و مقرون به صرفهتر خریداری کرد.
در قصهها و تمثیلهای قدیمی فقط یک دسته بود که مثال میزدند ، چنانچه از این جماعت خدای ناکرده مالی را بدزدی و به خودشان بفروشی باز هم ضرر خواهی کرد!. البته چنین مصداقی در زمان قدیم فقط در عالم پند و هشدار بود که مصداق داشت، اما متاسفانه امروزه وضعیت به گونهای است که هرچه را از هر کجا خریداری میکنی باید حواست جمع باشد، چون دیگر کمتر کاسبی حبیب خداست و آن مصداق قدیمی در هر دار و دستهای صدق دارد. به خصوص اینکه ادا و ادوار لاکچری فروشی و لاکچری خوری و لاکچری پوشی و لاکچری سواری هم داشته باشی!!!
|