|
هفدهمین نشست از مجموعه درسگفتارهایی درباره بوعلیسینا با عنوان «تأملی در مفهوم معرفت از نگاه ابنسینا و مولانا» با سخنرانی ناصر مهدوی در تاریخ دوم تیرماه به صورت مجازی پخش شد.
مهدوی با اشاره به اینکه ابنسینا با نبوغی حیرتانگیز و شرحی عمیق بر اندیشههای ارسطو، نقش بیبدیلی در مفهوم معرفت دارد، گفت: مفهوم معرفت سابقه بسیار طولانی دارد.
دانش کلام از قرن دوم شکل میگیرد و ما در قرن چهارم شاهد حضور شخصیتهای بزرگ و تأثیرگذاری مثل کندی، فارابی و... هستیم تا ابنسینا شاهکار تمام این شخصیتها به میدان بیاید. دانش کلام همواره در ذهن متفکران ما بوده است و از دوران افلاطون همچنان جریان داشته است که معرفت چیست و از چه ماهیتی برخوردار است و چه وضعیتی در ما به وجود میآورد؟ شاید دانش کلام در دوران ارسطو اوج گرفته و سپس دوران رواقی و حتی در دوران قرون وسطی و از قرن شانزدهم در تاریخ تمدن غرب مجدداً اوج گرفته است.
ذهن ما لبریز از حقیقت است
پرداختن به موضوع معرفت مهم است. فلسفه معرفت و چیستی معرفت با دقت تمام و بحثهای دقیق به میان آمده است و عمدتاً در فضاهای آکادمیک باقی مانده و در میان ما جاری نشده است. ممکن است چون این مسأله را به طور جدی وارد عرصه زندگی نکردیم با او رفتار روبهرو و جدی نداشته باشیم و مسأله اساسی برای ما نبوده است. ما از راهی نزدیک لطمه خوردیم و آسیب دیدیم، بیآنکه متوجه بشویم که شاید علت این کجروی ما آسیبهای ذهنی و روانی ناشی از نوع فکر کردن ما باشد و یا چیزی که جزمیت داشته است و سادهلوحانه به شکل ارزان و آسان تصور کنیم که ما را به واقعیت دوخته است و واقعیت رام ما شده و ذهن ما لبریز از حقیقت است و آنچه از سر توهم معرفت میانگاشتیم توهمی بیش نبوده و ما بیراهه رفتیم.
فیلسوفان بزرگ ما امروز معرفت را تعریف میکنند و میگویند معرفت از چند ضلع تشکیل شده است.
وقتی نسبت به یک پدیدهای مثل طبیعت و خدا معرفت وجود دارد چه اتفاقی در دستگاه ذهنی انسان رخ میدهد؟ چه چیزی رخنه میکند و وجود انسان را برمیگیرد.
یک ضلع معرفت نوعی باور و اذعان و تعلق روحی است، این باور صادق و راست است یعنی بالواقع اکنون است و بیرون از ذهن یک رویداد فیزیکال رخ داده است که با ذهن ارتباط دارد و باور کنار صدق قرار میگیرد. حکمای مسلمان ما نظریه معرفت را در حد انطباق ذهن با جهان واقع میدانند. وقتی ذهن با واقعیت سرسازگاری داشته باشد و محتوایی که در ذهن وجود داشته حکایت از این جهان واقعی بدهد و این حکایت صادق و صداقت درست باشد به این حقیقت میگویند.
بعدها در فلسفه مدرن یک ضلع دیگری به وجود آوردند که آن ضلع بعضی از کاستیهای این تعریف را روشن میکرد و متأسفانه در فلسفه اسلامی ضلع سوم وجود نداشت یعنی مثلث گویی 2ضلع دارد. اما بعدها ضلع سوم جدی گرفته شد و معلوم شد نبودن آن در تعریف معرفت نوعی کاستی برای ما به وجود میآورد.
اگر ابنسینا نبود تمدن غرب هرگز طلوع نمیکرد
فیلسوفان مسلمان عمدتاً به چند نکته توجه میکردند و معتقد بودند که ما وقتی ذهنمان با جهان خارج انطباق پیدا میکند به حقیقت دست پیدا میکنیم. فیلسوفان برخی از مسائل را مطرح میکردند که شما مشکلات بزرگی در اندیشه فارابی میبینید و هم روح باشکوه و بزرگ و تأثیرگذار مثل ابنسینا را میبینید و وقتی به ملاصدرا میرسید انطباق ذهنمان با جهان خارج تقریباً مشوش میشود. شما در ذهن ابنسینا شفافیت بسیار بالایی را میبینید. اگر ابنسینا نبود تمدن غرب که اکنون طلوع کرده هرگز طلوع نمیکرد.
چرا اندیشمندان به دستاوردهای ابنسینا توجه نکردند؟
اگر زمان بیشتری از دوران زندگی ابنسینا میگذشت و در قرنهای بعدی ابنسینا متولد میشد اطمینان دارم سخنانی را مطرح میکرد درست همانطور که افلاطون و ارسطو تاریخ بشری را تحتتأثیر قرار دادهاند، ابنسینا میتوانست همان نقش را ایفا کند. کما اینکه اکنون هم میتوانیم به وی ببالیم و افتخار کنیم و باور کنیم در حوزههای مختلف برای بشر میراث جاودانه به بار آورده است.
ما از سر عشق به اندیشه ابنسینا توجه میکنیم و میراثی که بعدها ادامه دادند. برخی مانند فخر رازی هوشمندانه گاهی در مقابل این پدیدهها سر تسلیم فرود نمیآورد. در اندیشه ابنسینا معرفتگویی به سادگی اتفاق میافتد.
گویی ذهن ما مانند یک پنجره و دیوار صاف و روشن و منفعل است و جهان بازیگر اصلی است و جهان نقش واقعی را دارد و پدیدههای بیرونی فعال هستند و اصل قصه را مطرح میکنند.
کافی است این ذهن در مقابل واقعیت بیرونی قرار بگیرد آنچه بر او میتابد تو گویی خود حقیقت است و این همان نکتهای است که باید نقد و بررسی شود.
اینکه به آسانی میتوان به حقیقت چنگ زد و به واقعیت دست درازی کرد گاهی خود ابنسینا را آزار میداد. جاهایی به نظر میرسد در اشارات جاهایی خودش هم احساس میکند که گویا ما به شی فی نفسه دسترسی نداریم و کنه واقعیت از دسترس ما دور است، همان چیزی که در قرن ۱۸ کانت آن را دریافت و ذهن ما آنقدر قوت ندارد که ذات اشیا را به دست بیاورد.
درک مفهوم صلابت و کثرت و وحدت در اندیشه ابنسینا
اندیشه ابنسینا گاهی دچار تردید میشود و برای اینکه دچار شکاکیت نشویم این پروژه را طی میکند؛ بحث اتحاد عاقل و معقول و معتقد است اگر شی بیرونی مثل تصویر صندلی با ذهن ما آمیخته میشود ذهن ما با آن یکی میشود و معلوم میشود یک شی بیرونی با عالم اتحاد پیدا میکند و در اینجا در میان فیلسوفان مسلمان ابهامی وجود دارد و تحتتأثیر افلاطون، مسلمانان عقل اول را مطرح میکنند که بیرون از ذهن ماست و درست چیزی شبیه مُثل افلاطونی است و ابنسینا هم اعتقاد دارد که به مقولات بلندی دست پیدا میکنیم و از اجسام و اجرام بیرون میآییم و مفهوم صلابت و کثرت و وحدت را درک میکنیم.
فیلسوفان معتقدند که عقل ما با یک موجودی بیرون از خود به نام عقل فعال ارتباط پیدا میکند و بزرگی مثل ابنسینا آن را میپذیرد و وقتی به ملاصدرا میرسیم به طور شدید به اینها اقبال ورزیده میشود و مرحوم علامه طباطبایی در نهایتالحکمه کاملاً پیداست که چگونه فکر میکرده است. عقل با موجودی با نام عقل فعال ارتباط پیدا میکند، معرفت رخ مییابد و وقتی واجد مفاهیم بلند عقلانی باشد مشکل از همینجا آغاز میشود.
فیلسوفان مسلمان در این بنبست گیر کرده بودند و مفهوم وجود ذهنی پس از ملاصدرا اوج میگیرد.
شما در فلسفه اسلامی جایی برای نقد و تردید نمیبینید.
تقریباً نمیبینیم که این ذهن چگونه خطا میکند، عقل من با عقل فعال در ذهن چیزی را مثل یک فرشته ترسیم میکند. عقل تشنه و نیازمند میخواهد حقیقت را پیدا کند و با عقل فعال یکی میشود؛ اینجا این پرسش مطرح میشود که این خطاها چگونه صورت میگیرد.
در تاریخ ما خطاهای مکرر و متعدد بسیاری رخ داده است. وقتی ذهن من میتواند با جهان خارج به این راحتی ارتباط برقرار کند و آنچه با جهان بیرونی در ذهن من نقش میبندد در این صورت نمیتوانم به ذهنم تردید کنم. اینجاست که من معتقدم فیلسوفان مسلمان ما با همه عظمت و درخشش و رفتار شگفتانگیز امروز نفس به نفس حضور دارند و همچنان جدی هستند و پارادایم آن به پایان نرسیده و میراثآور چیزی هستند به نام جزمیت.
گویی بهراحتی میتوانیم با جهان بیرون در تماس باشیم و جهان بیرون را به راحتی و آسانی بشناسیم. فیلسوفان ما معتقد بودند اتحاد عاقل و معقول ما را به اتحاد میرساند. وجود ذهنی و آنچه در ذهن من وجود هست نحوهای از همان شی بیرونی است و این یگانگی ما را به یقین میرساند. معلمان دینی نیز از طریق قاعده لطف به یقین رسیدند.
سخن گفتن از اندیشه ابنسینا دشوار است
صحبت از اندیشه ابنسینا دشوار است، اما روح ابنسینا اکنون شادمان است برای اینکه پس از قرنها میدانیم ابنسینا خیلی خیلی جدی است. وقتی یقین نباشد گفتوگو میمیرد و وقتی گفتوگو بمیرد حقیقت فاش نمیشود. در فرهنگ ملی و فرهنگ دینی و فلسفی ما کاملاً غریب است. در حوزه معرفت در فرهنگ اسلامی، دیگری محو میشود. فیلسوفان ما از سر اکرام معرفت و دفاع از معرفت به این قضیه پرداختهاند. مولانا جور دیگری میاندیشید و حکیمان ما پیامآور جزمیت بودند و به ما آسیب زدند، این جزمیت و رسیدن به یقین به ما آسیب زده است. مولانا این گونه نمیاندیشید زیرا ذهن را در مثنوی فعال میدانسته است و آن اتفاق در قرن ۱۸ رخ داد و کانت مطرح شد که وامدار متفکران و نیروهای پیش از خود است. کانت میگوید ذهن فعال است و قواعد خود را به جهان بیرونی تحمیل میکند و امکان شناخت این واقعیت بیرونی را ذهن صادر میکند. ذهن علاوه بر اینکه این ویژگی را دارد که خودش را به جهان تحمیل میکند به جهان امکان شناخت فراهم میکند و ذهن علاوه بر اینها دقت میخواهد.
مولانا متفاوت فکر میکرده است، شاهکار بزرگ مولانا در دفتر سوم قصه فیل است که میبینیم چقدر این داستان عمیق است که در نهایهالحکمه و بدایهالحکمه و شرحهای مختلف بزرگان مثل علامه طباطبایی این تفکر دیده نمیشود. این تفکر در تاریخ ما نیست.
|