ttttt1405-04-311405-05-10bool(false) 1405-04-311405-05-10bool(false) 1405-04-311405-05-10bool(false) 1405-04-311405-05-10bool(false) 1405-04-311405-05-10bool(false) 1405-04-311405-05-10bool(false) 1405-04-311405-05-10bool(false) 1405-04-311405-05-10bool(false) 1405-04-311405-05-10bool(false) 1405-04-311405-05-10bool(false)  پایگاه اطلاع رسانی روزنامه همدان پیام
 
 
شنبه - 10 مرداد 1405 - شماره 5475
 


امروز : شنبه ، 10 مرداد 1405

Today : Sat, August 1, 2026

ارتباط با سرویس ها - پذیرش آگهی * آدرس ما درشبکه های اجتماعی hamedanpayam@
 
کد مطلب:  102100 تاریخ انتشار:  1398-09-09 - 12:49 تعداد بازدید:  310
ارسال به دوستان
نسخه چاپی

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
حکایت مادری از مادستان که جانش بسته به جان یک کودک معلول است

نویسنده : مهدی ناصرنژاد

اجتماعی


  هرگز اول تا آخر قصه زندگی هیچ آدمی شیرین نیست و کسی را نمی‌شناسیم حداقل برای یک بار و لحظات زودگذری از زندگانی خود طعم تلخ غم و شرنگ غصه‌ای پنهان یا آشکار نچشیده باشد. غصه‌ها هم همه مثل هم نیست، غصه هر کس رنگ و طعم دیگری دارد، مگر اینکه تو مادر باشی چرا که کمتر مادری متعلق به خودش می‌باشد و چون اسمت مادر است و مهر مادرانه تمام وجودت را می‌گیرد و شاید به همین دلیل است که مادرها سهم بیشتری از غم و درد و رنج که بین انس و جن تقسیم شده است برده‌اند و عجبا که اصرار دارند تا کوله‌بار رنج فرزندان نازک‌تر از گل خود را هم به دوش بگیرند و هرگز خم به ابرو نیاورند.
مادرها آرزوهای زیادی دارد، دوست داشتنی‌های زیادی برای یک مادر وجود دارد اما آن چیزی برای مادر عزیز و بیشتر از هر چیزی دوست‌داشتنی‌تر است که بتواند آن را به فرزند خود هدیه کند، تا بتواند با تمام وجود آن را پای بچه خود بیاندازد و بتواند آن را قابل استفاده برای جگرگوشه‌اش بداند.
اما این همه حکایت مادرها نیست و بسیار ممکن است دغدغه‌های مادرانه برای جگرگوشه‌هایشان متفاوت باشد و آنجا که همه هراس و دل‌نگرانی‌های مادری احتمال خلیدن ناغافل خاری به پای فرزندش می‌باشد، در جای دیگری هم مادری حاضر است کوهی را به پشت بکشد، دریایی را سطل سطل خالی کند و خلاصه اینکه هر دو چشمش را بدهد تا بلکه لحظه‌ای از ناله‌های جانکاه فرزند بیمارش بکاهد!
و باز هم این تمام ماجرای مادرانه نیست، چرا که تا حسرت و فلاکت و آرزوهای فنا شده در جهان باقیست سینه مادری هم هست تا مأمن تمام این ناکامی‌ها و سیاه‌بختی‌ها باشد!
می‌گویند پایان هر شب سیه سپیدی صبح است، می‌گویند هر انتظاری را دیداری هست و سرانجام اینکه برای هر سختی و مشقت پایانی متصور است و هر سربالایی به سرازیری منتهی می‌شود و سرانجام پس از تحمل سال‌ها مشقت و رنج می‌رسد روزی که مادر با مشاهده روزهای خوشبختی فرزندان دلبندش نفسی به راحتی بکشد و گرمای آسودگی خیال را در وجود خود احساس کند! اما چه کسی باور می‌کند زیر آسمان شهر ما و پشت این دیوارهای کوتاه و بلند و پر نقش و نگار و در همسایگی‌مان زن نگون‌بخت و مادر دردمندی هم هست که برهوت بدبختی‌هایش و انتظارهای تلخش را هرگز پایانی نیست، چرا که تنها کودک معلول و دردمندش چون کوه سنگینی از تمام رنج‌ها و ناامیدی‌های عالم بر سرش آوار است!
خانم «مهری گوهری» همان انسان دردمند، همان زن سیه‌روز همان مادر نگون بخت است که بعید است چیزی کمتر از حسرت در زندگانی نداشته خود بداند. برگه هویت این موجود عجیب و غریب او را زنی 41 ساله معرفی می‌کند اما آنچنان مچاله شده و زخمی است که به سختی دیده می‌شود و در هاله تاریکی از عمر فنا شده خود پنهان است.
او به همان دلایل نوشته شده از زندگی و همه کس گریزان است، اما شاید دست تقدیر راهش را به سمت دفتر همدان‌پیام کج کرده است و شکی نیست که مهری‌های بی‌شماری هم هستند که بر اثر غفلت و بی‌خبری‌های نوع بشر، همه راه‌ها به رویشان بسته است و پای هدایت به هیچ راهی را ندارند.
بدون شک این مهری خانم به علت بسیاری بی‌عدالتی‌های اجتماعی از همان روز اول سیه‌بخت به دنیا آمده است، چون در عنفوان جوانی با حدود 25 سال اختلاف سن به همسری مرد زن‌مرده‌ای در می‌آید که همو نیز انسانی درمانده و فلاکت‌زده است و در روزگار توانمندی و سلامتی با کارگری و مشاغل روزمزد امورات زندگانی خود و زن و تنها فرزند معلولش را می‌گذرانده اما هم اینک به علت جراحت‌های ناشی از تصادف با یک خودرو فراری دچار کوری و شلی شده و در گوشه خرابه استیجاری خود افتاده و سربار همسر نگون‌بختش می‌باشد.
مهری گوهری با یک بغل اسناد پزشکی به دفتر روزنامه همدان‌پیام آمده است و وقتی از او می‌خواهیم حرف بزند به سختی می‌نالد و می‌گوید تمام تیره‌روزی‌های مضاعفش از 9 سال پیش و زمان تولد دخترش در بیمارستان آیت‌ا... بهاری شهرستان بهار آغاز شد چرا که به گواهی یک سند پزشکی، در اثر سهل‌انگاری پزشک مربوطه هنگام زایمان و تعلل در رساندن کپسول اکسیژن نوزاد دچار فلج مغزی پیشرفته شده و هم‌اینک دختر بچه 8 ساله زیبایی با چشمان درشت و غزال‌گونه به نام غزل جهانگیری با ناتوانی‌های جسمی، ذهنی و گفتاری به دامن مادر که همان مهری گوهری است چسبیده است و مظلومانه در بی‌خبری کامل از سرنوشت تاریک خود و پدر و مادر درمانده‌اش به سر می‌برد.
با زیر و رو کردن اسناد پزشکی غزل متوجه می‌شویم، این مادر فداکار با وجود تنگدستی و بدبختی و تمام نیش زبان‌های آشنا و غریبه در طول 8 سال گذشته از هیچ کوششی برای نجات و درمان دخترش فرو گذار نبوده و در حال حاضر تهیه چند قلم داروی حیاتی برای غزل مخارج بسیار کمرشکنی دارد که تهیه آن بدون کمک کمیته امداد امام(ره) و سازمان‌های بهزیستی و دیگر نهادهای مردمی غیرممکن است ولیکن پزشکان متخصص از جمله دکتر افشین اردلان جراح ویژه مغز و اعصاب در بیمارستان تأمین اجتماعی همدان راهی را برای درمان احتمالی غزل پیش پای این مادر خسته جان گذاشته است که قطعاً بدون کمک قشرهای مردم مهربان و بلند همت شهر و استانمان امکان‌پذیر نخواهد بود.
گفته می‌شود تنها یک دستگاه بسیار پیشرفته و منحصر به فرد در بیمارستان شهید بهشتی تهران موجود است که برای درمان کودکانی نظیر غزل قابل استفاده می‌باشد و در حال حاضر نیز صدها کودک معلول از سراسر کشور در نوبت درمان با این دستگاه در بیمارستان شهید بهشتی هستند.
این قصه تلخ مادر دردمندی است که با تمام نداشته‌ها و حسرت زندگی فنا شده‌اش فقط پریشان فرزند دلبند و معلول خودش می‌باشد و با این که خود این مادر دچار نارسایی کلیوی است و به علت ده‌ها رقم بیماری دیگر و ناشی از غم و رنج فرزند و همان اصطلاح «جگر لک‌زده» به شدت نیازمند درمان و مراقبت‌های پزشکی است،  اما با اشک و ناامیدی می‌گوید، دردهای خود را فراموش کرده‌ام و اگر راهی باشد و بشود کاری کرد حاضرم چشمانم را بفروشم و برای درمان دخترم خرج کنم.
به راستی مگر تحمل یک انسان حتی از نوع مادر چقدر می‌تواند باشد، مگر بالاتر از سیاهی هم تا کنون رنگی بوده و کسی دیده است، مگر تلخ‌تر از شرنگ هلاهل هم تاکنون کسی چشیده است؟ مگر آخرتر از مرگ هم موجودی را دچار ساخته است؟ این مادر و این مهری گوهری همان تجسم سیاهی و تلخی مرگ است که خودش می‌گوید: روزی هزار بار می‌بینم و می‌چشم و می‌میرم و زنده می‌شوم و فقط و فقط به این دلیل زنده‌ام که غزل هنوز زنده است و به من احتیاج دارد و با چشمان زیبایش مظلومانه به من نگاه می‌کند.
مهری گوهری حکایت‌های حیرت‌انگیزی از نداری‌ها، گرسنگی و بی‌خانمانی، از اقساط بانکی عقب افتاده و چندین ماه اجاره خانه تلمبار شده و حسرت یک لحظه زندگی بدون دغدغه برایمان می‌گوید و مهجورانه روی برمی‌گرداند تا تماشاگر اشک‌های ما نباشد و آن هنگام که غمگینانه برمی‌خیزد تا راه بیفتد لبخند زهرگونه‌ای بر گوشه‌ لب‌هایش می‌نشیند و به سختی می‌نالد که غزل مادرش را و پدرش را می‌شناسد و به همین دلیل تاکنون اصرار آشنایان و فامیل برای سپردن غزل به مرکز نگهداری سازمان بهزیستی در من اثر نکرده است، می‌گوید: یا غزل را به زندگانی برمی‌گردانم یا زندگی برای هر دویمان تمام می‌شود.
این شمه‌ای از سرگذشت مادری زجر کشیده است که نزدیک به 9 سال است پای شمع وجود فرزند بی‌گناه خود هر لحظه می‌میرد و زنده می‌شود.
اینک به عهده من و شما خوانندگان عزیز روزنامه و شهروندان و هم استانی‌های جوانمرد و  بنده راستین خداوند است تا کمک کنیم بلکه روزنه‌های امید و بارقه‌های زندگی در قلب این دختر معصوم و این مادر خسته جان روشن شود. به همین منظور روزنامه همدان‌پیام با معاونت مشارکت‌های مردمی کمیته امداد امام خمینی(ره) شهرستان بهار که در تمام سال‌های گذشته عهده‌دار تأمین بخشی از هزینه‌های سنگین زندگی و نگهداری این مادر و فرزند معلولش بوده است، هماهنگی‌های لازم به عمل آورده است تا از طریق شماره حساب 0110769749001 کمک‌های شما مردم عزیز مستقیماً برای درمان غزل جهانگیری (همان کودک معلول) هدایت شود و چه خوش گفته است آن شاعر بلند آوازه ایرانی که «شکرانه بازوی توانا، بگرفتن دست ناتوان است.»


بازگشت
نظرات بینندگان :
نظر شما :
   
نام*
ایمیل* ایمیل محفوظ می باشد
نظر*
کد امنیتی*
کد امنیتی

 
پاکی آوردی ای امید سپید
یلدا شب هندوانه و فال و غزل
حال و هوای صحاف خانه همدان در آستانه بازگشایی مدارس
 
 
گزارش گزارش ویژه یادداشت تحلیل سرمقاله دانلود
صفحه نخست آخرین اخبار درباره ما ارتباط با ما  پیوندها  
نشر و نقل مطالب فقط با ذکر نام روزنامه همدان پیام بلامانع است.

 
روزنامه همدان پیام ( اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، سياسي، ورزشی )
صاحب امتياز و مدير مسئول: نصرت ا... طاقتي احسن  -  سردبير: يدا... طاقتي احسن
نشاني: همدان، خيابان شريعتي، ابتداي خيابان مهديه، ساختمان پيام
تلفن: 8264433 (0811)  -  فکس: 8285048 (0811)  -  سازمان نیازمندی: 8264400 (0811)  - ايميل: info@hamedanpayam.com