| دوشنبه - 12 مرداد 1405 - شماره 5477 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
کد مطلب: 117894 |
تاریخ انتشار: 1400-03-10 - 09:12 |
تعداد بازدید: 492 |
|
|
|
|

تاکسی،تریبونآزاد این روزهای شهر
اجتماعی
به طور قطع برای شما هم بارها پیش آمده که در حین استفاده از تاکسی شنونده گفتوگوهای باشید که گاهی حتی فراتر از یک سیاستمدار برای مدیریت و کنترل گرانی، فقر، مشکلات اجتماعی، ازدواج، بنزین، انتخابات و بسیاری دیگر از موارد میرود و حتی ممکن است خود شما هم یکی از شرکتکنندگان در این بحثها باشید.
تاکسی این روزها شاید تنها جایی است که مردم بدون سانسور، ترس و یا حتی قضاوت حرفهایشان، تحلیلهایشان و حتی تصمیماتشان از شرایط و اتفاقات روز را بیان میکنند و به اشتراک میگذارند.
به همین دلیل دیروز ساعات مختلفی از روز را در همین ماشین زردرنگ دموکراسی در بین مردم همدان سر کردم تا ببینیم همدانیها این روزها چه میکنند؟ چه میخواهند و به طور کلی دغدغههایشان چیست؟
مسیر اول" مهدیه" آرامگاه
از دفتر روزنامه بیرون آمدم و منتظر تاکسی هستم، در کنارم زنی به نسبت جا افتاده ایستاده که به نظر او هم مسافر تاکسی خط مهدیه به آرامگاه است.
اولین تاکسی میآید و مسافرانش تکمیل است، دومی، سومی و چهارمی هم پر از مسافر رد میشود و ما همچنان منتظریم، تاکسی پنجم یک نفر ظرفیت دارد اما مسیرش میدان است، تاکسی بعدی هم باز پر از مسافر رد میشود، هشتم، نهم و دهم هم تا بالاخره بعد از حدود ده دقیقه ما سوار هفدهمین تاکسی به سمت آرامگاه میروم.
اعتراض زن به راننده آغاز نخستین گفتوگو است: مگر مهدیه ایستگاه ندارد؟ آن از شرایط ایستگاه آرامگاه که دیگر خط مهدیه مثل قبل نیست این هم از این همه الافی برای سوار شدن به تاکسی!
آن وقت میگویند آلودگی هواست، از ماشین شخصی کمتر استفاده کنید، مگر میشود؟
راننده خندهای میکند و با طعنه میگوید: حاج خانم صد سال اولش سخت است.
مسیر دوم" آرامگاه" چراغ قرمز
ایستگاه این مسیر به نسبت شلوغ نیست این را تعداد تاکسیهای خالی منتظر میگوید برای همین به نظر میرسد جای مسافر و راننده برای انتظار جا به جا است.
سوار میشوم و صندلی جلو به من اختصاص داده میشود پشت سر هم باوجود قانون سه مسافر مادر و دختر بچهای نشستهاند و مردی غریبهای به آنها که حدود 50 سال دارد.
راننده سوار میشود و با روشن شدن ماشین فضا برای شروع گفتوگویی دیگر رقم میخورد.
راننده از گرما گلایه دارد و میگوید هزینه شارژ گاز کولر را نتوانسته به خاطر هزینهای که دو برابر سال قبل شده است تامین کند و تحمل این گرما هم برای خودش سخت است و هم مسافرانش!
مرد مسافر ادامه حرف او را میگیرد و میگوید: برادر چه چیزی گران نشده که حالا فقط چشمت گاز کولر را گرفته، امروز خبردار شدم شکر هم گران شد، چند وقت پیش هم که مرغ نبود، برنج ایرانی به کیلویی 40 هزار تومان رسیده این که دیگه به تحریم و دلارو ال و بل ربطی ندارد، تولید خودمان است اما درد اینجاست که کنترل گرانی دیگر از دست درآمده، کار هیچ کس هم نیست که بتواند مهارش کند!
مسیر سوم" دانشگاه " استادان
این قسمت از شهر انگار خیلی مسافر ندارد، تعداد تاکسیها هم محدود تر است، اولین تاکسی که میایستد من به همراه دو مسافر دیگر سوار میشویم این دفعه من در صندلی عقب نشستهام، کنارم یک پسر جوان و صندلی جلویی هم مردی حدود 35 ساله، تا چند دقیقه از روزمان را با هم در فضای تاکسی سر کنیم.
اولش سکوت است، شاید چند ثانیه هم طول کشیده باشد اما با زنگی که به راننده زده میشود اولین جملهها برای گفتوگو شروع میشود آن طرف خط به نظر میرسد از اقوامش کسی به او خبر کاندیداتوری یکی از نزدیکانش برای شورای شهر را داده است، در حد یکی دو دقیقه مکالمهاش طول میکشد و بعد میگوید: سیاست هم بچهبازی شده، طرف دست راست و چپش را نمیشناسد میخواهد برود شورای شهر!
ای بابا مگه به همین راحتیهاست، یکی نیست بگوید پسر جان تو از مدیریت و هزار داستان دیگهاش چه سررشتهای داری که بخواهی تاج بر سر این شهر بزنی!
مردی که جلو نشسته ادامه کلامش را میگیرد و میگوید: شورای شهر که هیچ، مرد مومن چند روز دیگر انتخابات ریاست جمهوری شروع میشود اما تا حالا فکر کردید چه کسی توان دارد این بلوشویی که دامن اقتصاد، فرهنگ و سیاست رو گرفته حل و فصل کند.
راننده جواب میدهد: از همین حالا معلومه رئیس جمهور بعدی هر کسی باشه یک مدتی خوب کار میکند و بعد همین آش و همین کاسه میشود، به خدا قسم که هیچ اتفاق تازهای نمیافتد، فقط دعا کنیم از چیزی که هست بدتر نشود، مگر میشود این همه قیمتها نوسانی باشد و هر روز بالا و بالاتر رود، مردم گرسنهاند، معیشت ندارند، کلافه شدند، زندگیها مشکلات زیادی پیدا کرده همهاش هم به اقتصاد برمیگرده!
پسر جوان بغل دست من هم وارد بحث میشود و ادامه میدهد: حاج آقا خدا کند کسی انتخاب شود که دردی دوا کند، بخدا دو ترم است که به خاطر شهریه دانشگاه نتوانستم ثبت نام کنم و مرخصی تحصیلی گرفتم با اینکه کلاسها مجازی بودند اما هزینهها نه تنها فرقی نکرد بالاتر هم رفت،دانشجوهایی مثل من هم که توان پرداخت نداشتند عقب ماندند.
مسیر چهارم" میدان" شهرک مدنی
ایستگاه این منطقه در دل شلوغی شهر است، رفتوآمدها و ترد بالا است برای همین مسافران باید کمی صبور تر باشند.
بیشتر تاکسیهای اینجا ون هستند، یعنی میتوانند تعداد بیشتری مسافر را جا به جا کنند و این یعنی حرفهای بیشتری برای شنیده شدن در این مستطیل سبز رنگ وجود دارد.
من روی یکی از صندلی های میانه نشستهام و در کنار مسافران دیگر با چرخاندن سوئیچ راننده آماده شنیدن گفتوگوهای جدید تا رسیدن به مقصد هستم.
صدای موزیک از ضبط پخش میشود و مسافر کنار دست راننده در خواست میکند که راننده ک.لر ماشین را روشن کند.
راننده که انگار سختش آمده میگوید: به خاطر حرف شما چشم، اما کولر گرفتن مصرف سوخت را بالا میبرد، مگر من چقدر دخل میگیرم که بخواهم در روز مدام سوخت شارژ کنم، توی شهرش به این بزرگی برق رو قطع میکنند چون نمیتوانند مصرفشان را مدیریت کنند ، از من راننده چه انتظاری دارید؟
یکی از مسافران با اعتراض وارد بحث میشود و میگوید : آقا چه ارتباطی دارد قطعی برق به نزدن کولر شما؟
راننده با تندی بیشتری جواب میدهد: فرقش در این است که من هم کولر ماشینم را سهمیهبندی کردم! جدولش هم قراره بچسبانم به شیشه که همه ببینند.
وسط خنده و طعنه راننده یکی دیگر از مسافران هم ادامه میدهد: خدایی این چه مسخرهبازی بود که درآوردن؟ معلوم نبود برق کجا صادر شد این چند روز؟ اصلا من شنیدم که دولت برای استخراج ارز دیجیتال از برق استفاده کرده برای همین کل کشور برقش سهمیه بندی شد.
مسافر دیگری هم وارد بحث میشود و میگوید: هرچه بود با ورود قوهقضاییه حل شد، دادستان ممنوع کرد و بقیه هم مجبور شدند اجرا کنند اصلا انگار این مدیران تا زور بالا سرشان نباشد فکری به حل مشکلات مردم نمیکنند.
یکی از مسافران عطسه بلندی میکند و جو داخل ماشین بعد از سکوتی چند ثانیهای عوض میشود.
راننده میگوید: کاش مشکل یکی دو تا بود، گرانی و باقی چیزها که دیگه برای ما عادی شده بود این مریضی لامذهب باعث شد همه چیز بهم بریزد، گرانی آمد، مرگ آمد خلاصه همه چی به قول معروف گفتنی داغان شد، الان این بنده خدا که سرفه کرد از کجا معلوم کرونا نباشه؟
مسافری که سرفه زده بود ناراحت جواب میدهد: آقا چه ربطی داره آب دهنم توی گلوم پرید، مگر هر سرفهای نشانه کروناست؟
راننده ادامه میدهد: ناراحت نشو جوان مثال زدم، والا الان شوهر خاله من سر همین ماجرا مرد سنی هم نداشت اما خوب این کرونا اجلش شد حالا از وقتی واکسن میزنند باز شرایط بهتر شده اما بد نیست مراقب باشم.
مسافر دیگه ای هم ادامه حرف راننده را این طور تمام میکند که واکسن یا هر کوفت و زهر مار دیگری خدا کند زودتر این مریضی هم جمع شود بخدا خیلی از مردم مردند، هیچ کس هم برایش مهم نبود که اصلا چند نفر باید بی پدر بزرگ شوند، چندتا خانواده داغدار جوان میشوند؟
مسافری که در صندلی جلو است و نخستین فرد شروع کننده گفتوگو در این مسیر است هم میگوید: خدا به همه رحم کند!
راننده ترمز میزند و مسافران در مقصد آخر پیاده میشوند، من میمانم و حرفهایی که در طول روز از مردم این شهر شنیدم، حرفهایی که ما را با تمام اختلاف مسیرهایی که داشتیم با هم پیوند میداد چون دردهای مشترکی بودند که روزانه در بین این مردم لمس میشود.
به همین دلیل به نطر میرسد مسئولان هرقدر با دغدغه و محورهای فکری آحاد مردم به خصوص عامیت آن آشنا شوند بهتر میتوانند تصمیمات و برنامههای بهتری را برای بهبود شرایط اتخاذ کنند، تصمیماتی که نه بر پایه شعار و جلب نظر موقتی مردم باشد بلکه درمانی برای دردهایی باشد که هر روز در سطح شهر پوست میاندازد.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
|
یلدا شب هندوانه و فال و غزل
|
|
 |
|
|
حال و هوای صحاف خانه همدان در آستانه بازگشایی مدارس
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
نشر و نقل مطالب فقط با ذکر نام روزنامه همدان پیام
بلامانع است.
|
|
|
روزنامه همدان پیام (
اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي،
سياسي، ورزشی )
صاحب امتياز و مدير مسئول:
نصرت ا... طاقتي احسن
-
سردبير: يدا... طاقتي
احسن
نشاني: همدان، خيابان
شريعتي، ابتداي خيابان مهديه،
ساختمان پيام
تلفن: 8264433
(0811)
- فکس: 8285048
(0811) - سازمان
نیازمندی: 8264400
(0811) - ايميل:
info@hamedanpayam.com |
|