روز کودک، برای بسیاری از ما یادآور لبخند، بازی، نقاشی، بادکنک و شعرهای شاد کودکانه است. روزی که باید به یاد بیاوریم کودکی، حق طبیعی و مشترک همه انسانهاست؛ فراتر از رنگ، زبان، نژاد یا توان ذهنی. اما در میان این شادیها، کودکانی هستند که سهمی از این جشن ندارند، کودکانی که لبخندشان پشت دیوار بیتوجهی پنهان شده؛ کودکانی که با چالشهایی ذهنی یا رشدی مانند کندذهنی زندگی میکنند و اغلب از سوی جامعه، نظام آموزشی و حتی گاه خانوادهها نادیده گرفته میشوند.
امروز اگر سری به هر مدرسهای بزنیم، متوجه خواهیم شد که بیشتر آنها برای پذیرش یا آموزش درست چنین کودکانی آمادگی کافی ندارند. خانوادههایی که فرزندشان با اختلالات شناختی، رشدی یا یادگیری مواجه است، بارها از مدرسهها پاسخهایی چون «ما نمیتوانیم با این کودکان کار کنیم» یا «باید در مدارس استثنایی ثبتنام کنید» شنیدهاند؛ حتی در مواردی بدون هیچ ارجاع تخصصی یا کمک واقعی. اینگونه برخوردها نهتنها کودک را از آموزش مناسب محروم میکند، بلکه والدین را نیز با احساس طرد، سردرگمی و ناتوانی در حمایت از آینده فرزندشان رها میسازد.
آیا وقت آن نرسیده که به مفهوم “حق آموزش برابر برای همه کودکان” در واقع معنا ببخشیم؟ آیا در روز کودک، نباید بیش از هر زمان دیگر، به یاد آنهایی باشیم که کودکاند، اما به دلیل کندذهنی یا تفاوت در یادگیری، کودک بودنشان را با چالش و فشار تجربه میکنند؟
روز کودک فقط برای آنهایی نیست که در کلاس درس میدرخشند یا نقاشیهای رنگیشان به دیوار چسبیده؛ این روز، برای هر کودک است، حتی آنهایی که کلمات را دیرتر یاد میگیرند، مفهومها را سختتر درک میکنند و از نگاه معلمها، کندتر از بقیهاند.
یکی از والدین دانشآموزان دیرآموز در گفتوگو با خبرنگار همدانپیام، از مشکلات عدیدهای سخن میگوید که فرزندش در طول سالهای تحصیل با آن مواجه بوده است. او با بُغضی فروخورده و لحنی پر از خستگی، از سالهای پیگیری، اعتراض، هزینههای بالا و پاسخگو نبودن مناسب مسئولان میافزاید: پسرم از سنین پایین، طبق تشخیص مراکز تخصصی، جزو دانشآموزان دیرآموز معرفی شده است. در نخستین مرحله سنجش، کودک همکاری لازم را نداشت و در نتیجه تشخیص داده شد که باید در مدرسه استثنایی ثبتنام شود. اگرچه این موضوع را با اکراه پذیرفتیم، اما به تدریج متوجه شدیم که پسرمان در این مدرسه در کنار کودکان استثنایی اذیت میشود و مشکلات از همانجا آغاز شد. فرزندم در کلاسهایی قرار گرفت که در آن دانشآموزان با شرایطی چون اوتیسم، سندرم داون و کمتوانی ذهنی شدید حضور داشتند؛ در حالی که کودک من تنها به دلیل دیرآموزی و نیاز به تکرار و تمرین بیشتر، به آن محیط فرستاده شده بود.
مادر دانشآموز با تأکید به اینکه فرزند من فقط نیاز به تکرار بیشتر داشت، عنوان میکند: اما وقتی در محیطی قرار گرفت که صداهای ناهنجار، فریادهای ناگهانی و فضای ناامن برایش ترسآور بود، دچار اختلالات روحی شد. شبها بیقرار بود، جیغ میکشید و نمیخوابید. دکتر گفت محیط مدرسه برایش آزاردهنده است و باید فوری تغییر کند.
این مادر در بخش دیگری از سخنانش یادآور میشود: پس از اعتراض و پیگیریهای زیاد، دوباره آزمون سنجش انجام شد و مجوز ثبتنام در مدرسه عادی صادر شد. اما مشکل دیگری پدید آمد، اینبار کودک به دلیل بیشفعالی، نبود سازگاری با همکلاسیها و نداشتن آرامش، در مدرسه عادی نیز دچار مشکل شد. معلمان از رفتار او گلایهمند بودند و والدین سایر دانشآموزان نیز اعتراض میکردند.
او با ابراز ناراحتی بیان میکند: در 9 ماه تحصیلی، شاید 90 بار مدرسه رفتم. معلمها میگفتند نمیتوانیم با این دانشآموز کار کنیم، به طور دائم در حال درگیری با همکلاسیها بود. نمیتوانست روی صندلی بنشیند. دائم اعتراض، شکایت، بیخوابی، هزینههای درمان، دارو، معلم خصوصی... دیگر درواقع بریده بودم، اما در نهایت او سرانجام به مدرسهای غیرانتفاعی معرفی شد، اما در واقع این مدرسه نیز عملاً کاری برای کودکم انجام نداد. با وجود هزینههای زیاد ثبتنام، آموزشها سطحی و بدون توجه به نیازهای خاص این کودکان بود.
ما هم میخواهیم فرزندمان در جامعه، سرخورده نشود
او در ادامه میگوید: تمام یادگیری فرزندم با معلم خصوصی بود. مدرسه فقط وقتگذرانی بود. ما خرج یک خانه را خرج معلم خصوصی کردیم که بچهمان از قافله عقب نیفتد.
این در حالی است که به گفته او، نه آموزش و پرورش و نه دیگر نهادهای مسئول، تاکنون پاسخ روشنی به درخواستهای این خانوادهها ندادهاند. در پایان، وی از مسئولان خواست به جای شعارهای کلی درباره یکپارچهسازی و جداسازی نکردن، واقعیتهای میدانی و مشکلات واقعی خانوادهها را ببینند. ما هم میخواهیم فرزندمان در جامعه پذیرفته شود، سرخورده نشود، اما نباید تاوان بیبرنامگی نظام آموزشی را بدهد. این کودکان فقط نیاز به فرصت بیشتر دارند، نه دلسردی بیشتر.
چرا مسئولان میگویند چیزی به اسم دیرآموز نداریم؟
در ادامه پیگیریهای خانوادههای دانشآموزان دیرآموز، فلاح یکی دیگر از اولیای این دانشآموزان، از تلاشها و مراجعات گسترده گروهی از والدین در 4 ماه اخیر سخن گفت؛ مراجعاتی که تاکنون بینتیجه ماندهاند.
او با اشاره به وضعیت فرزند خود و دهها کودک دیگر که در دسته «دیرآموز» قرار دارند، میافزاید: این بچهها فقط نیاز به آموزش با تکرار بیشتر دارند. نه آنقدر ضعیفاند که در مدارس استثنایی درس بخوانند، نه آنقدر توانمند که در کلاسهای 40 نفره مدارس عادی دوام بیاورند، برای همین ما پیگیر شدیم.
به گفته این ولی دانشآموز، حدود 140 تا 150 خانواده، در چند ماه گذشته بارها به نهادهای مختلف از جمله آموزش و پرورش ناحیه، اداره کل آموزش و پرورش استان، دفتر بازرسی، استانداری، دفتر امام جمعه و حتی میز خدمت نماز جمعه مراجعه کردهاند و نامهنگاریهای فراوانی انجام دادهاند. اما در نهایت، پاسخی درخور دریافت نکردهاند.
فلاح ادامه میدهد: ما بارها به صورت کتبی اعتراض کردهایم. نامهها در بایگانی آموزش و پرورش و استانداری ثبت شده است ولی پاسخی نگرفتهایم. حتی در حضور مسئولان در نماز جمعه و میز خدمت هم فقط حرف شنیدهایم، نه عمل.
این ولی دانشآموز با اشاره به اینکه در استانهای دیگر مانند کرمانشاه، مدارس ویژهای برای دانشآموزان دیرآموز پیشبینی شده است، میگوید: استانداری کرمانشاه در این باره گفته است که چنین مدارسی داریم که دارای معلمان مخصوص هستند. چرا در همدان نمیشود؟ چرا میگویند ما چیزی به اسم دیرآموز نداریم؟ چطور در شهرهای دیگر هست، ولی اینجا نه؟
به گفته این ولی، مدرسهای به نام «تدبیر» که برخی خانوادهها به آن دل بسته بودند، اکنون منحل شده و عملا گزینهای باقی نمانده است. اکنون بیشتر والدین، از سر ناچاری، فرزندانشان را در مدارس دولتی محله ثبتنام کردهاند تا ببینند شرایط به چه شکل پیش میرود.
ما یک مدرسه اختصاصی میخواهیم
افشاری یکی دیگر از والدینی است که با مراجعه مکرر برای تأسیس یک مدرسه جداگانه برای فرزندش هنوز نتوانسته است به نتیجهای برسد. در این باره نیز میگوید: پسرم را در دوران کرونا در یکی از معتبرترین مدارس غیرانتفاعی همدان ثبتنام کردم؛ مجبور بودم هر روز از ساعت 8 تا 12 در کنار او در کلاس حاضر شوم، اما با وجود حضورم، معلم هیچگونه رسیدگی خاصی به فرزندم نداشت. حتی آموزش ابتدایی مانند نوشتن حروف را هم به او یاد نمیدادند. پس از یک سال، مدرسه اعلام کرد که فرزندم مناسب این محیط نیست و باید به مدرسه دیگری منتقل شود.
این مادر در ادامه میافزاید: ما انتظار زیادی نداریم؛ تنها خواسته ما این است که یک مدرسه مخصوص برای این کودکان در نظر گرفته شود تا بتوانند در محیطی امن، همراه با مربیان متخصص، آموزش ببینند. مدرسهای که نه آنها را طرد کند، نه تحقیر، مدرسهای که در آن معلمی با درک و دانش کافی از اختلالات رفتاری، با صبوری به آموزش این کودکان بپردازد.
او با اشاره به اینکه بارها به ما گفته شده چنین مدرسهای در هیچ جای دنیا وجود ندارد، اما این ادعا نادرست است، میگوید: در بسیاری از کشورها و حتی برخی از شهرهای ایران، مدارس ویژهای برای این دسته از کودکان دایر است. اگر چنین مدلی در همدان وجود ندارد، چرا مسئولان قدمی برای راهاندازی آن برنمیدارند؟ مگر نه اینکه آموزش، حق همه کودکان است؟
مطالبه مشخص این خانوادهها، تأسیس یک مدرسه اختصاصی (دولتی یا غیرانتفاعی) برای کودکان دارای اختلالات یادگیری است؛ مدرسهای با مربیان آموزشدیده و فضای متناسب با نیازهای این کودکان. آنها تأکید میکنند که در این مرحله، هیچگونه مطالبه مالی از آموزش و پرورش ندارند و حاضرند شهریه بپردازند، به شرط آنکه مدرسهای در واقع آموزشی و حمایتگر در اختیار داشته باشند.
به گفته این خانوادهها، بسیاری از مدارس عادی این کودکان را نمیپذیرند و از سوی دیگر، مدارس استثنایی نیز آنها را رد میکنند؛ زیرا این کودکان در آزمونهای سنجش آموزش و پرورش، تشخیص استثنایی دریافت نکردهاند. این وضعیت سبب شده خانوادهها دچار سردرگمی شده و فرزندانشان بین مدرسهها جابهجا شوند، بدون آنکه آموزشی مؤثر دریافت کنند.
در پایان، این خانوادهها هشدار میدهند که بسیاری از والدین تصمیم گرفتهاند فرزندانشان را از تحصیل بازدارند، زیرا آموزش رسمی نه تنها کمکی به آنها نمیکند، بلکه با آسیبهای روحی همراه است. از جمله مواردی که گزارش شده، ابتلا به لکنت زبان در برخی از این کودکان در نتیجه فشار روانی ناشی از طرد شدن در مدرسه بوده است.