| پنجشنبه - 26 شهريور 1405 - شماره 5512 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
کد مطلب: 118925 |
تاریخ انتشار: 1400-05-05 - 07:00 |
تعداد بازدید: 263 |
|
|
|
|
 شهید مرتضی ترابیکمال به روایت فرزند
عشق به شهادت از سرش بیرون نمیرفت
اجتماعی
از ابتدای خلقت تاکنون مهری وجود دارد که در بین آدمیان جنسش، فهمش و وسعتش با همه محبتهای عالم فرق داشته و اصلاً دنیایی است رنگارنگ که تا خداوند مصلحت نداند به کسی توفیق تجربه کردنش را عنایت نمیکند.
قصه محبت دخترها به پدرهایشان ماجرایی است که برای دخترها از همان بدو تولد آغاز شده و خاطرات روحبخشش تا زمان مرگشان ادامه دارد، اتفاقی که چند مدتی است نوع تجربه کردنش برای برخی از دختران سرزمین ما تفاوت کرده و اکنون با شهادت پدر مدافع حرمشان، رنگ دلتنگی به خود گرفته است.
به گزارش تسنیم، فاطمه ترابیکمال فرزند شهید مرتضی ترابیکمال پدرش را اینطور روایت میکند:«ایشان خصلتهای خوب بسیاری داشتند؛ به خواندن نماز در اول وقت توجه داشتند، به فقرا و نیازمندان هم در حد توان کمک میکردند، ولایتپذیر و مطیع سرسخت ولایت بودند، از طرفی پدرم اهل خدمت کردن به دیگران بودند و علیوار زندگی میکردند، کمخوراک بود و اصلاً به مادیات دنیا اهمیت نمیداد، همیشه از مشکلات ما پرسش میکرد و احترام گزاردن به دیگران هم جزو اولویتهای ایشان بود.
برای فرزندان دخترشان احترام خاصی قائل بودند، در کارهای خانه هم به ما کمک میکردند یعنی ما از همان کودکی تا زمان شهادتشان شاهد محبتها و خدمات ایشان به خانواده بودیم، پدرم همسر و فرزندانشان را خیلی دوست داشتند و اگر برای کسی مشکلی پیش میآمد سریع آن را حل میکردند.
از زمانی که خودم را شناختم پدر همیشه از عشق به شهادت صحبت میکرد. ایشان از رزمندگان 8 سال دفاع مقدس بود و 30 سال هم در سپاه خدمت کردند به همین دلیل همیشه میگفت که" از قافله شهدا جا ماندهام. چه دستهگلهایی را از دست دادهایم". و ما همیشه میگفتیم"پدر، جنگ دیگر تمام شده" ولی ایشان در عشقی که به شهادت داشت مصمم بود.
بله، واقعاً در طول این سالها مهمترین دغدغه ایشان کمک به دیگران بود،کوچکترین کارش این بود که در کوچه و خیابان اگر میخی روی زمین میدید آن را برداشته کنار میگذاشت، میگفت خدای نکرده در پای کسی میرود یا اینکه خودروی کسی پنجر میشود، در فضای کاری هم همینگونه بود، پس از بازنشستگی فرماندهی گردان بیتالمقدس شهرستان بهار را پذیرفتند، کلاسهای آموزشی را برگزار میکردند، البته اهل پیادهروی و شنا هم بودند. از وقتی فهمید که از ایران هم برای حضور مستشاری در جبهه سوریه نیرو اعزام میشود دیگر دل توی دلش نبود و علیرغم همه علاقهای که به ما داشت اما عشق به شهادت و جهاد یک لحظه از سرش بیرون نمیرفت، ارادت خاصی هم به حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س) داشت و نسبت به دفاع از حریم اهل بیت(ع) بسیار حساس بودند، این بود که شب و روز نداشت و از خدا میخواست هرچه زودتر راهی جبهه مقاومت شود.
از مدتها پیش اسمش را برای اعزام نوشته بود اما به ما چیزی نگفته بود، هربار که تلویزیون از درگیریهای سوریه گزارشی پخش میکرد میگفت "کاش من هم آنجا بودم، انشاءا... خدا قسمت و روزی من هم بکند" ما هم ابتدا ساده از کنارش میگذشتیم، ولی به مرور زمان جدیت این قضیه را فهمیدیم و از آنجا که پدرم فردی بسیار شجاع و نترس بود میدانستیم که حتماً خواسته خودش را عملی میکند.
پدرم برای رفتن به سوریه آنقدر ذوق و شوق داشت که وقتی به او گفتند "احتمال دارد که اعزام شوی" از 2ماه قبل ساکش را بسته بود و برای رفتن لحظهشماری میکرد تا اینکه عصر روز 28 آذرماه سال 94 به ایشان اعلام شد که"فردا اعزام میشوی"، چشمانش چنان برقی زد که انگار دنیا را به ایشان داده بودند، شب آخر با هم عکس گرفتیم، اما پدرم چون ما را دوست داشت زیاد کنار ما نماند که مبادا وابستگیاش مانع رفتن بشود، ساعت 5 صبح روز 29 آذرماه 94 ایشان از خانه خارج شد و دیگر هم بازنگشت. در سوریه هم فرمانده تیپ فاطمیون بودند و با وجود حجم کارهایشان به ما زنگ میزدند و احوالمان را جویا میشدند یعنی روزی نبود که ایشان به ما زنگ نزنند، حتی در هنگام نبرد هم با ما تماس میگرفت و طلب حلالیت میکرد.
2روز بود که پدرم تماس نگرفته بودند، البته خودش گفته بود که نبرد سختی در پیش است و ممکن است 2، 3روزی تماس نگیرد؛ روز پنجشنبه پانزدهم بهمن ماه از گلزار شهدای همدان به خانه خواهرم رفته بودیم که گوشی من زنگ خورد، دخترعمویم و بعد هم همسایههایمان بودند که میگفتند "چرا در خانه نیستید؟" و آنها از شهادت پدرم باخبر بودند، اما نمیتوانستند به ما چیزی بگویند تا اینکه دخترعمویم این خبر را به دامادمان داد و ما دیگر دنیا روی سرمان ویران شد.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
|
یلدا شب هندوانه و فال و غزل
|
|
 |
|
|
حال و هوای صحاف خانه همدان در آستانه بازگشایی مدارس
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
نشر و نقل مطالب فقط با ذکر نام روزنامه همدان پیام
بلامانع است.
|
|
|
روزنامه همدان پیام (
اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي،
سياسي، ورزشی )
صاحب امتياز و مدير مسئول:
نصرت ا... طاقتي احسن
-
سردبير: يدا... طاقتي
احسن
نشاني: همدان، خيابان
شريعتي، ابتداي خيابان مهديه،
ساختمان پيام
تلفن: 8264433
(0811)
- فکس: 8285048
(0811) - سازمان
نیازمندی: 8264400
(0811) - ايميل:
info@hamedanpayam.com |
|