آموزش و پرورش از قدیمیترین و اساسیترین نهادهای اجتماعی و فرهنگی است که با نهادهایی مثل خانواده، دین، اقتصاد و سیاست رابطه تنگاتنگ و محکمی دارد .
هرگونه تلاش برای آشنایی با مؤلفههای درونی و بیرونی آن میتواند مطالب نو و نتایج ارزندهای را در پی داشته باشد .
آموزش و پرورش یا تربیت در معنای عام خود به هرگونه کوششی اطلاق میشود که به شکلهای گوناگون برای کمک به تغییر رفتار مطلوب در افراد انجام میگیرد تا ایشان بتوانند از زندگی سالم و لذتبخش برخوردار شوند، مسائل خود را حل کنند، با مردم و محیط طبیعی به نحو مطلوب سازگار شوند و شهروند مؤثر جامعه خود باشند (Shoarinezhad,2014).
مدیران مدارس برای تحقق اهداف مدارس خود وظایف متعددی دارند. نظارت بر فرایند تدریس عمدهترین وظیفه مدیران آموزشی محسوب میشود. بدون برنامهریزی درست و نظاممند، وقت و نیروهای بهکار گرفته شده مدیران، به هدر میرود و هدفهای پیشبینی شده تحقق نمییابد.
ابعاد شایستگی
همانطور که اشاره شد، شایستگی ترکیبی از دانش، مهارت، توانایی، نگرش و... است که از تلفیق متناسب و برآیند منطقی آنها کسب میشود:
الف) دانش:
مجموعهاي از اطلاعات مفهومی، واقعی و نظاممند است که میتواند بهطور مستقیم در عمل به وظایف بهکارگیري شود. در واقع دانش؛ درك، آگاهی یا شناختی است که در خلال مطالعه، تحقیق، مشاهده یا تجربه و در طول زمان بهدست میآید و حجم آن در همه افراد یکسان و مساوي نیست و مرحله بعد، برداشت و استفادهاي که از این برونداد یا اطلاعات میشود، دانشی است که تولید میشود. فرایند توسعه دانش و معلومات نظري بهصورت معمول از راه تحصیل در کلاسهاي آموزشی حاصل میشود و توسعه آن زیربناي رشد مهارتها و نگرش بهشمار میآید ولی نکته این است که دانش بهتنهایی تأثیر چندانی در توسعه شایستگیها ندارد؛ مصادیقی نظیر: دانش مالی، دانش پزشکی و... (یمین فیروز،1383).
بهزعم برخی صاحبنظران، مدیران آموزشی به 2 نوع دانش نیاز دارند تا بتوانند مسائل و موضوعات اجتماعی، انسانی، سازمانی و آموزشی مربوط به کار خود را درك کنند:
1) دانش عمومی: دانشی است که در شرایط و موقعیتهاي گوناگون قابل کاربرد است
به عبارت دیگر، دانش عمومی براي مدیر، داشتن اطلاعات لازم براي درك مسائل: عمومی و فهم کلی آنها است، بهگونهايکه فرد را قادر به درك روابط منطقی پدیدهها و تفسیر و تعبیراطلاعات بهدست آمده سازد. در این مفهوم مدیر باید یک انسان تحصیلکرده یا بهاصطلاح درسخوانده باشد. توان فکري و شناختی نسبتاً وسیع پیدا کرده باشد. او باید بتواند مسائل فردي و جمعی، عوامل مؤثر بر آنها و مسائل مربوط به محیط را تجزیه و تحلیل کند و بالاخره قادر باشد راهحلهاي مناسبی برای آن پیدا کند(میرکمالی،1373).
2- دانش تخصصی مدیریت آموزشی، که به 3 بخش تقسیم میشود:
الف) دانش اظهاري: دانشی است که در قالب مقررات، سخنرانیها، آمار و ارقام، کتابها، جزوات و... بیان میشود (اسمیت، 2003).
ب) مهارت
مهارت عبارت است از توانایی پیادهسازي و اجراي علم در عمل که از راه تکرار کاربرد آن در محیط واقعی بهدست آمده و توسعه مییابد. توسعه مهارت سبب بهبود کیفیت عملکرد شده و بدون وجود آن، معلومات منشأ اثر زیادي نخواهد بود. بهعنوان مثال هیچ مدیري بدون داشتن تجربه اصول کار تیمی در عمل، نمیتواند مهارت مربوطه را صرفاً با مطالعه بهدست آورد. تسلط، آسانی و زبردستی که از طریق کارآموزي یا تجربه کسب میشود. مهارت ضرورتاً ذاتی نبوده و تنها در جریان انجام یک کار(عمل) متجلی میشود (شیرازي، 1372) به عبارت دیگر مهارت، توانایی تبدیل دانش به کنش است، بهطوريکه به یک عملکرد مطلوب منجر شود(علاقهبند، 1383).
مصادیقی نظیر: ارتباطات، تیمسازي، بودجهبندي و... همچنین در تمرین دیگري مهارت، معادل پختگی در به کارگیري علم، هنر و فن مدیریت است که بر اثر تکرار و تمرین حاصل میشود(میرکمالی، 1384).
مهارت فنی یعنی توانایی به کار بردن دانش، روش و تکنیک و وسایل لازم براي اجراي وظایف خاص که از راه تجربه، آموزش و تعلیم به دست آمده است.
مهارت انسانی یعنی توانایی داوري در کار بهوسیله مردم به انضمام آگاهی از فن تشویق و به کارگرفتن شیوههاي رهبري مؤثر.
مهارت ادراک یعنی توانایی درك مشکلات کلی سازمان و اینکه هر کاري، مناسب چه بخشی از سازمان است. چنین دانشی به شخص اجازه میدهد که براساس هدفهاي سازمان عمل کند نه بر پایه هدفها و احتیاجات گروه مربوط به خویش. به موازات پیشرفت فرد از سطح سرپرستی به مقامهاي بالاي مدیریت، نوع ترکیب مهارتها فرق خواهد کرد (علاقهبند، 1389). با وجود اینکه مقدار مهارتهاي فنی و ادراکی در سطوح مختلف مدیریت تفاوت میکند ولی مهارتهاي انسانی شاخص مشترکی است که از اهمیت ویژهاي در تمام سطوح مدیریت برخوردار است (علاقه بند،1389).
پ) توانایی
توانایی کیفیت توانایی انجام کار، مهارت و استعداد کسب شده است که تواناییها و امکان ثبات وسیعی را در اختیار فرد براي دستیابی به عملکرد در مشاغل فکري و فیزیکی قرار میدهد. توانایی و مهارت مشابه هم هستند و تفاوت آنها در این است که مهارت در امور فیزیکی و توانایی در امور فکري است (فتحی و شعبانی، 1386).
ج)ویژگیهاي شخصیتی و رفتاري
به مجموعهاي از ویژگیهاي شخصیتی و رفتاري اطلاق میشود که افراد براي اثربخشی فعالیتهاي خود به آنها نیاز دارند. شخصیت را میتوانیم بهعنوان جمع کل راههایی بدانیم که یک نفر بدانوسیله در برابر دیگران از خود واکنش نشان میدهد یا به آن وسیله روابط متقابل ایجاد میکند. شخصیت در طول زمان از تعامل عوامل وراثتی، محیطی و موقعیتی شکل میگیرد(اصغري، 1386 ).
انتخاب و انتصاب مدیران آموزش و پرورش مبتنی بر شایستگی شکی نیست که مدیران نقش تعیینکننده در اثربخشی مدارس ایفا میکنند؛ بنابراین بایستی انتخاب مدیران براساس معیارهاي اصولی، منطقی و قابل اندازهگیري صورت پذیرد. بهرنگی ( 1374) معتقد است که مراکز آموزشی نبایستی در اختیار کسانی قرار گیرند که آگاه به علوم و فنون و مهارتهاي مرتبط با مدیریت آموزشی نباشند. بایستی انتخاب مدیران براساس یافتههاي تجربی، علمی و شناختی استوار باشد و بر ارزشهاي جامعه نیز تطبیق نماید.
■ نتیجهگیری
از مسائل اساسی و با اهمیت نظام آموزش و پرورش، مدیریت و سازماندهی آن است(Supovitz, 2010). مدیریت در آموزش و پرورش از مدیریت کردن بر یک سازمان دیگر تقریباً متمایز است، زیرا مدیریت آموزشی امری ظریف، تخصصی، علمی است که علاوه بر عوامل گفته شده کارش تولید کالا نیست بلکه مدیریت در این سازمان انسانسازی است؛ بنابراین مدیریت سازمانهای آموزشی باید دارای شایستگیهای لازم باشند.
کارشناسی آموزش و پرورش ابتدایی