در حالیکه جامعه در بحرانها و شرایط جنگی بیش از هر زمان دیگری به خبرنگاران و رسانهها نیاز دارد، خودِ خبرنگاران در این شرایط اغلب بیش از همیشه نادیده گرفته میشوند. در روزهایی که گلوله میبارد، خانهها ویران میشود و خطوط خبری داغ میماند، خبرنگار ایرانی نهتنها درگیر پوشش خبری است، بلکه درگیر بحران معیشتی، امنیتی و حتی روانی است.
جنگ ۱۲روزه که ایران با پیروزی بر دشمن پشت سر گذاشت، فرصتی قرار دادیم تا در این گزارش با تعدادی از خبرنگاران فعال کشوری گفتوگو کنیم تا تصویری از وضعیت حرفهای آنها در شرایط جنگ، بحران و رکود رسانهها ارائه دهیم.
تیترها پایین، دغدغهها بالا
مجتبی گهستونی، خبرنگار باسابقه کشوری، میگوید: شرایط روزنامهنگاری در ایران سالهاست که بحرانیست؛ از معیشت گرفته تا امنیت شغلی. خبرنگاران خوب با حداقل حقوق مشغولاند و بسیاری از رسانهها یا تعطیل شدهاند یا در وضعیت نیمهجان ادامه میدهند.
گهستونی با اشاره به بحرانهای اخیر و جنگ ۱۲ روزه اخیر میافزاید: وقتی در کشورهای پیشرفته بحران رخ میدهد، خبرنگار حمایت میشود؛ هم امنیتش تأمین میشود، هم دستمزدش. اما در ایران، بحرانها فقط فشار مضاعفی بر خبرنگاران وارد میکند. حتی نمیدانند فردا رسانهشان وجود خواهد داشت یا نه.
او به تجربه شخصیاش در همین ایام اشاره میکند: من خودم به خاطر فشارهای بیرونی و مشکلات صنفی، از رسانهام بیرون آمدم و در ایام جنگ بیکار بودم. خیلی از رسانهها در آن مقطع تعدیل نیرو کردند، چون درآمد و آگهی نداشتند. خیلیها هم دورکار شدند یا بدون حقوق ماندند.
گهستونی با انتقاد از ضعف نهادهای
صنفی میگوید: ما در ایران نهاد صنفی قوی نداریم. بستههای حمایتی هم بسیار محدود است و شامل همه نمیشود. خبرنگار ایرانی در بحران، جایگاه تثبیتشدهای ندارد؛ بلکه در مرز سقوط دائمی است.
فشار درون تحریریه ترس درون خانه
فاطیما کریمی، خبرنگار حوزه اجتماعی و فرهنگی، در گفتوگو با همدان پیام روایت میکند: «ما هیچوقت آموزش خبرنگاری بحران ندیدهایم. اگر کسی چیزی بلد است، خودش رفته پیدایش کرده است. وقتی جنگ ۱۲ روزه آغاز شد، خبرنگارانی که هیچ تجربهای نداشتند مجبور شدند به حوزههای دیگر کمک کنند. کسی ما را برای بحران آماده نکرده بود.
کریمی در ادامه از فشارهای همزمان خانواده و تحریریه میگوید: خبرگزاریهایی که در مناطق پرخطر تهران بودند باید تخلیه میشدند. خانوادهها اصرار به رفتن داشتند، اما محل کار میگفت باید بمانید. اجازه دورکاری نمیدادند. برخی سردبیرها حتی گفتند اگر نمیتوانید بیایید، دیگر نیایید. ما بین ترس خانواده و فشار تحریریه مانده بودیم.
او با یادآوری تجربه مشابه در دوران کرونا ادامه میدهد:در کرونا هم همین بود. با اینکه میشد کار را از خانه انجام داد، سردبیرها اصرار داشتند خبرنگارها بیایند سر کار. حتی وقتی یکی از همکاران ما بستگانش را از دست داد، باز هم گفتند: "تو در خط مقدم اطلاعرسانی هستی”. اما آیا چیزی به ما اضافه شد؟ هیچچیز. فقط فشار، فقط اضطراب.
کریمی با تلخی میگوید: برخی از خبرنگاران در همان روزها خانهشان را ترک کردند، به سفر رفتند یا کار دیگری کردند، اما ما که در خبرگزاریها بودیم، هر روز در صحنه بودیم و هیچ حمایتی دریافت نکردیم. نه بیمه درستوحسابی داشتیم، نه حتی یک تشکر. انگار حضور ما وظیفه بود، نه ارزش.
آموزش نداریم، حمایت نداریم، ولی هنوز مینویسیم
در میان تمام این روایتها، یک نقطه اشتراک وجود دارد: خبرنگاران میمانند چون عاشقاند؛ نه چون حمایت میشوند. اما این عشق، بهقول گهستونی، گاهی به ضرر خبرنگار تمام میشود:
وقتی فقط با علاقه جلو بروی، خلاقیت و امنیت شغلی شکل نمیگیرد. خبرنگار باید احساس ارزش کند، نه اینکه از ترس آینده کاریاش بنویسد.
صدای خاموش پشت میکروفن روشن
خبرنگاران بحران در ایران کم نیستند، اما خبرنگار جنگ با آموزش، تخصص و پشتیبانی واقعی بسیار نادر است. رسانهها در شرایط بحرانی نهتنها تقویت نمیشوند، بلکه خود به قربانی بحران تبدیل میگردند. نهادهای صنفی منفعل، مدیرانی که بحران را درک نمیکنند و فقدان آموزش ساختاری باعث شده خبرنگار ایرانی در شرایط جنگ، با دستان خالی به مصاف روایت حقیقت برود.