| پنجشنبه - 15 مرداد 1405 - شماره 5479-D |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
کد مطلب: 120647 |
تاریخ انتشار: 1400-08-26 - 10:46 |
تعداد بازدید: 470 |
|
|
|
|

ابنسینا و معنای زندگی
فرهنگی
33مین نشست از مجموعه درسگفتارهایی درباره بوعلیسینا در روز چهارشنبه دوازدهم آبانماه ساعت ۱۱ با عنوان «ابنسینا و معنای زندگی» با سخنرانی حسین محمودی بهصورت مجازی برگزار شد که مشروح این سخنرانی در پی خواهد آمد:
پاسخ به این پرسش که متفکران سدههای پیشین چه اهمیتی برای دنیای امروز ما دارند، منوط به پاسخ به این پرسش است که: چه پاسخی برای دغدغههای ما در دنیای امروز دارند. پرسش از «معنای زندگی» یکی از مسائلی است که در زمانۀ ما از اهمیت بسزایی برخوردار است. در این نشست تلاش میکنیم دریابیم از منظر «ابنسینا» به عنوان یکی بزرگترین متفکران سدههای میانه چه پاسخی میتوان به این پرسش داد.
«معنای زندگی» چیست؟ همه این تلاشها و تقلاها برای چیست؟ آیا تحمل این همه رنج و سختی به زیستنش میارزد؟ چرا باید به این زندگی ادامه دهیم؟ این همه را چه سود؟ اینها همه یعنی چه؟
واقعیت این است که اساساً در فضای فکری «ابنسینا» هیچ کدام از این پرسشها مطرح نبود. چرا؟ چون معناداری زندگی امری بدیهی تلقی میشد. آنچنان بدیهی که هیچ تردیدی درباره آن مطرح نبود و آنچنان مثل اکسیژن تنفس میشد که مورد پرسش قرار نمیگرفت. ابنسینا متعلق به یک پارادایم یا منظومۀ فکری است که در آن از معنای زندگی پرسش نمیشود. پارادایم به معنای یک شبکۀ در هم تنیده معرفتی که حوزههای مختلف علوم از طب و نجوم و فیزیک گرفته تا متافیزیک در آن سازگاری و همپوشانی دارند بهطوری که همه شاخههای علوم در یک همبستگی کامل تشکیل یک نظام منسجم از جهاننگری را میدهند.
حال چگونه ما این پرسش را از ابنسینا بپرسیم؟
برخی با یکسان انگاشتن مفهوم «سعادت» یا نیکبختی با معنای زندگی، بحث معنای زندگی را به سعادت تحویل داده و سخن فیلسوفان گذشته در باب سعادت را به منزلۀ همان دیدگاهشان در باب معنای زندگی در نظر میگیرند.
آیا این رویکرد میتواند صحیح باشد؟ تأمل در معنای «معنای زندگی» میتواند راهگشا باشد.
معنای «معنای زندگی» در یک دستهبندی رایج به 3 مفهوم «هدف»، «ارزش» و «کارکرد» تقسیم میشود، بنابراین اگر در آرا و اندیشهها جایی سخن از «غایت» یا «هدف» زندگی رفته باشد مجاز هستیم که آن را به مثابه نظریهای دربارۀ «معنای زندگی» در نظر بگیریم. منظور از «هدف» مقصودی است که در پایان راه بدان دست پیدا میکنیم.
منظور از «کارکرد»، نقشی است که زندگی ما در یک کل بزرگتر و برای هدفی جهانشمول بازی میکند و منظور از «ارزش» معنایی است که در خود زندگی و تکتک آنات آن باشد و نه لزوماً در انتهای مسیر.
پس از بیان این مقدمه میتوانیم نظریۀ «ابنسینا» دربارۀ معنای زندگی را با توجه به منظومه فکریاش در 8 گام به شرح ذیل بیان کنیم:
نگاه «هدفمدارانه» ابنسینا نسبت به معنای زندگی
ابنسینا برای مسیر زندگی انسانی غایتهایی قائل است. غایتهایی که ارزش وسیلهای و طریقی دارند یا به اصطلاح «غایت لغیره» هستند. مثل غذا خوردن که غایتش بقای جسم است، اما خود این بقای جسم فینفسه مطلوب و ارزشمند نیست و بنابراین خود به غایتی بالاتر وابسته است.
این غایات جزو مطلوبات ما هستند، اما مطلوب لغیره. ما زندگی نمیکنیم که غذا بخوریم، بلکه غذا میخوریم که زندگی کنیم، بنابراین هیچکدام از این غایات لغیره نمیتوانند حکم هدف اصلی برای زندگی را داشته باشند و معنابخش زندگی ما محسوب شوند. برای یافتن هدف اصلی زندگی باید غایت نهایی، غایتی که فینفسه ارزشمند باشد و برای خودش خواسته شود را بیابیم، بنابراین باید این پرسشگری را ادامه دهیم تا به جایی برسیم که بتوانیم بگوییم زندگی میکنیم که فلان غایت تحصیل شود. آنجاست که دستیابی به کاملترین غایت حاصل شده است. غایتی نهایی و لذاته که برای خودش خواسته میشود و به اصطلاح مطلوب بالذات است. چنین غایتی میتواند هدف نهایی زندگی و معنای آن باشد.
در ادامه به این پرسش که این غایت چیست پاسخ خواهیم داد، اما پیش از آن مناسب است که از خاستگاه این غایت نیز سخن بگوییم تا جایگاه فکری ابنسینا در جغرافیای بحث از معنای زندگی روشنتر شود.
نگاه «فراطبیعتگرایانه» ابنسینا نسبت به معنای زندگی
هدف زندگی را چه کسی تعیین میکند؟ آیا هدف در خود زندگی تعریف میشود یا نیازمند جهانی بیرون از خود است؟ برخی از متفکران بر این باورند که جهان و زندگی ما در این جهان به تنهایی نمیتواند هیچ هدفی داشته باشد و برای داشتن هدف باید ریشه در جهانی برتر داشته باشد. طبق این دیدگاه معناداری زندگی منوط به وجود خداوند و حیات پس از مرگ است.
ابنسینا نیز از همین گروه است وی هدف را سرریز شده از عالم مافوق (مراتب عقول دهگانه که آخرین مرتبۀ آن «عقل فعال» است) به عالم ما میداند. ما غایت غایی زندگی خود را از طریق افاضۀ عقل فعال درمییابیم، بنابراین خاستگاه معنا، افاضه شده از عالم بالاست و ما از طریق کشف و شهود عقلی و اتصال به «عقل فعال» میتوانیم به این غایت آگاه شده و از طریق سلوک به آن دست پیدا کنیم.
نگاه «کشفمدارانه» ابنسینا نسبت به معنای زندگی
غایت زندگی از نگاه ابنسینا امری است ذاتی و عینی که برآمده از ساختار عالم و نهفته در بافتار وجود انسانی ما است. وی در بحث «حسن و قبح» قائل به «ذاتی و عقلی» بودن خیر و شر در عالم است و بنابراین انسان در مقام خلق و یا جعل خیر و زیبایی و همینطور «معنابخشی» به عالم نیست، بلکه مقام انسان صرفاً کشف این امور است.
کمال مخصوص اوست و استعداد دستیابی به آن نیز از آغاز در وجود آن چیز به صورت بالقوه نهفته است، بنابراین خیر مفهومی از پیش معین و مشخص است. بدین ترتیب، از نگاه ابنسینا غایت یا معنای زندگی کشف میشود و نه مانند برخی اگزیستانسیالیستها خلق یا جعل. از نگاه ابنسینا ما قادر و جایز نیستیم که هدف دلخواه خود را در زندگی برگزیده و معنای ویژه و منحصربهفرد خود از زندگی را بسازیم، بلکه باید به کشف این معنای حقیقتاً موجود بپردازیم.
نگاه «وحدتمدارانه» ابنسینا نسبت به معنای زندگی
لازمه منطقی نکته پیشین این است که معنای زندگی برای تمامی انسانها یک چیز باشد. چراکه در نظام عالم یک غایت نهایی و واحد برای هر موجود انسانی وجود دارد که البته مختص نوع انسان است، بنابراین طبق این دیدگاه کثرت معانی زندگی و قبول سبکهای مختلف زندگی مورد تأیید نیست و نفی میشود.
زندگی ما تنها یک معنای نهایی قابل قبول دارد که باید آن را کشف کنیم. چنین نیست که قادر به انتخاب یک هدف یا معنا از میان چندین گزینه باشیم که همگی موجه و موردقبول باشند. زندگی یک معنا دارد، نه چند معنا، تعدد، تنوع و کثرت معنا پذیرفته نیست.
«عینی بودن» معنای زندگی
برای روشنتر شدن این موضوع مناسب است موضع ابنسینا نسبت به احساس معنا و خود معنا را روشن کنیم. در بحث معنای زندگی گروهی بر این باورند که معنا همچون احساس درد یا لذت است. احساس درد یا لذت، خود درد یا لذت است، نه چیزی سوای آن. حال آنکه سلامت و بیماری لزوماً با احساس سلامت و بیماری یکی نیستند. ممکن است کسی احساس سلامتی داشته باشد، اما از بیماری که در جانش پیشروی میکند هنوز بیخبر باشد و بالعکس ممکن است کسی احساس بیماری داشته باشد، اما در اشتباه باشد و به راستی در سلامت کامل بهسر ببرد.
در خصوص معنای زندگی گروهی معنا را همان «احساس معناداری» میدانند و گروه دیگر بر این باورند که معنا ربطی به احساس آن ندارد و ممکن است احساس ما خطا کند. ابنسینا به گروه دوم تعلق دارد.
غایت نهایی انسان کسب فضایل عقلانی و اخلاقی به حد کمال است
پس از طی این مراحل اکنون هنگام پاسخ دادن به این پرسش مهم است که این غایت نهایی (= معنای زندگی) چیست؟ پاسخ به این پرسش از دل علمالنفس ابنسینا استنباط میشود. مراتب نفس از دیدگاه ابنسینا عبارتند از: نفس نباتی، نفس حیوانی و نفس ناطقه. انسان در 2 مرتبه نخست نفس با دیگر موجودات اشتراک دارد و وجه تمایز او از دیگر موجودات و حیوانات ادراک معقولات است که از آن به نفس ناطقه یاد میشود.
هر یک از مراتب نفس قوای خاص خود و بالتبع فعلیت و کمال خاص خود را دارد که غایت آن مرتبه از نفس محسوب میشود. ابنسینا در کتاب «المبدأ و المعاد» کمالات هر مرتبه از نفس و قوای آن را برمیشمارد.
این قوا عبارتند از: 1. قوای نباتی نفس: غاذیه، منمیه، مولده، 2. قوای حیوانی نفس: محرکه، شوقیه، غضبیه، (تا اینجا انسان با حیوان مشترک است)، 3. قوای انسانی نفس: عقل نظری و عقل عملی (که مختص نوع انسان است). فعلیت و کمال هر قوه خیر او و غایت نهایی اوست و منجر به ایجاد لذت در او میشود. و هر امر منافری شر و ضد کمال محسوب شده و در موجود ایجاد رنج میکند. هر مرتبه از نفس در خدمت مرتبه بعدی است.
انسان از آن حیث که انسان زاده میشود و متعلق به نوع انسانی است واجد نوعی «کمال اولی» است. کمال اولی ایستاده بر نوعیت نوع است و داشتن قوای لازمه، اما «کمال ثانی» تنها پس از تلاش برای اکتساب و به فعلیت رساندن قوا و قوام یافتن کامل نوع حاصل میشود، بنابراین انسان در مسیر کسب کمالات بیشتر است که به غایت نهایی خود نزدیک میشود و معنای زندگیاش تحقق مییابد.
نفس انسانی دارای 2 بعد، مقام یا شأن است. بعدی که روی به سوی عالم ماده دارد و با بدن ما در تعامل است. این بعد برخوردار از قوای نباتی و حیوانی و مادی و غیرمجرد است. به این بعد «مقام فعل نفس» گفته میشود. و بعدی دیگر که روی به سوی عالم برین دارد، واجد جوهری بسیط و فناناپذیر است و ذاتش عقلی و مجرد است. به این بعد که وجه تمایز انسان از حیوان محسوب میشود، «مقام ذات نفس» گفته میشود.
بنابراین از نگاه ابنسینا غایت و معنای زندگی نوع انسان در این است که به فضایل عقلانی و اخلاقی در کاملترین شکل ممکن آراسته شود.
لزوم توجه به سعادت جسم و جان
از نگاه ابنسینا سعادت 2 بعد یا مقام دارد. هم از حیث ارتباط با عالم ماده و تعامل با بدن که ما را به «نیکبختی جسمانی»، میرساند و هم از حیث ارتباط با عالم بالا که ما را به «سعادت روحانی» نایل میکند.
«مرگ» به مثابه معنای غایی زندگی
علیرغم نکتۀ پیشین، نظر نهایی ابنسینا این است که به خاطر نواقص و تنگناهای دنیای مادی، امکان دستیابی به سعادت نهایی در این دنیا وجود ندارد. سعادت کامل انسان همان سعادت روحانی اوست که با خروج از جسد ظلمانی و ورود به عالم نورانی محقق میشود، بنابراین غایت نهایی زندگی تنها پس از مرگ حاصل میشود. بهطور خلاصه، انسان موجودی تکساحتی نیست. مرکب از 2 بعد است: بعد جسمانی و روحانی و هرچند راه رسیدن به سعادت توجه به هر 2 بعد است، اما سعادت نهایی مخصوص بعد روحانی است. وی در «رساله عیونالمسائل» میگوید که جسم صرفاً ابزاری در خدمت نفس است. نفس است که حقیقت وجودی انسان را تشکیل میدهد و پس از مرگ باقی میماند. بر این اساس سعادت نهایی انسان در جهان پس از مرگ است.
در این نگاه بدن مرکبی است برای نفس و صرفاً ارزش ابزاری دارد، مطلوبی است لغیره، و از طرف دیگر همین بدن بزرگترین مانع برای نفس است. تا وقتی که نفس مقارن با بدن مادی باشد به سعادت و لذت شایسته و درخور خود نمیرسد و این نکتهای است که ابنسینا در رسالههای متعددش از جمله «رسالۀ اضحویه»، «رساله فیالسعاده»، «رسالهالطیر» و نیز «قصیدۀ عینیه» به وضوح تمام بیان کرده است.
ابنسینا در تمامی این رسالهها بالاترین لذت و سعادت را جدایی روح از بدن و خلاصی از جسم مادی میداند.
در اینجا ذکر 2 نکته حایز اهمیت است: نخست این که بر همین اساس است که ابنسینا معاد را روحانی میداند و با معاد جسمانی نمیتواند به راحتی کنار بیاید. مهمتر این که معاد جسمانی را به لحاظ شبهات وارد شده قابل دفاع نمیداند و دلیل عقلی برای اثباتش نمییابد، این است که وجود جسم پس از مرگ مانعی خواهد بود برای یک سعادت ناب. انسان فقط با از دست دادن قوای نباتی و حیوانی و با سیر در مقام عقلانی محض است که سعادت ناب و شادمانی حقیقی (و اجازه بدهید بگوییم معنای زندگی) را تجربه خواهد کرد و این میسر نخواهد بود مگر از طریق ترک کامل تعلق به هرگونه جسمانیت و لذایذ مربوط به آن. اصولاً چنانچه عقل انسان به فعلیت تمام خود برسد دیگر بینیاز از هرگونه بدنی خواهد بود.
نکته دوم این است که، در بحث نسبت معنای زندگی با مرگ، گروهی بر این باورند که مرگ (البته به معنای پایان و نیستی مطلق) دلیلی است بر «بیمعنایی زندگی» و مرگ را خط بطلانی بر همه معناها میدانند. گروه دیگر بر این باورند که اتفاقاً مرگ (باز هم به مثابه نیستی محض) به این زندگی محدود، منحصربهفرد و تکرار نشدنی ارزش و معنا میبخشد. نگاه ابنسینا به مقوله مرگ این است که اتفاقاً ما معنای حقیقی را در خود مرگ مییابیم، اما مرگ به مثابه بقای نفس و بهرهمندی آن از بالاترین لذات ناب عقلی. پس ما تنها پس از مرگ است که میتوانیم با معنای حقیقی زندگی مواجه شویم.
«سلوک عرفانی» تنها راه درک معنای زندگی در این جهان
گفتیم که ابنسینا سعادت کامل نفس را در جهان پس از مرگ و ترک بدن توسط نفس میداند، اما وی یک استثنا برای این موضوع قائل است. یعنی راهی که از طریق آن میتوان حتی در همین دنیا نیز سعادت و لذت ناب را تجربه کرد و آن راهی نیست به جز عرفان.
وی در در نمط نهم اشارات که به شرح بیان مقامات سلوک و عرفان میپردازد بر این باور است که تنها راهی که حتی در همین دنیا نیز میتوان با قطع تعلق نفس به بدن، به سلوک پرداخت و به مرحلۀ وصول تام و درک سعادت حقیقی رسید، راه عرفان است.
انسان عارف تنها کسی است که میتواند در همین جهان برترین و عالیترین لذات ممکن را تجربه کند. این سخن ما را به یاد عبارت معروف «موتوا قبل ان تموتو» در سنت اسلامی میاندازد که به شدت محل ذوق، توجه و استقبال عارفان بوده است. بدین ترتیب از نگاه ابنسینا راه عرفان تنها راه رسیدن به معنا در این دنیاست.
نتیجهگیری
چنانکه دیدیم، نگاه ابنسینا به معنای زندگی، نگاهی فراطبیعتگرایانه، هدفمدارانه و مبتنی بر کشف است. وی قائل به معنایی واحد است و تکثر معنا را نفی میکند و تحقق کامل این معنا را در رهایی کامل از جسم (= مرگ) میداند و تحقق دنیوی آن را تنها از طریق سلوک اخلاقی و عرفانی امکانپذیر میداند. از نگاه وی، ما برای داشتن یک زندگی معنادار باید هدف بنیادی آن را کشف کنیم و برای رسیدن به آن بکوشیم.
پیشفرضهای نگاه ابنسینا در مورد معنای زندگی عبارتند از: تصور خداوند، جاودانگی نفس، قدرت معرفتی عقل بر کشف حقایق، امکان تکامل انسان تا مقام اتصال دائمی به عقل فعال، قبول نظام جهانشناختی مبتنی بر مراتب عقول دهگانه.
قصد ما در این گفتار صرفاً شرح نگاه ابنسینا بود و نه بیان پیشینۀ معرفتی دیدگاه او و نه نقد دیدگاهش که بیان هرکدام از این موضوعات نیازمند فرصت مبسوط دیگری است.
صرفاً یک اشاره کوتاه داشته باشم که برای نقد دیدگاه ابنسینا میتوان تک تک این پیشفرضهای سخنش را به نقد کشید. مهمترین نقد این خواهد بود که قبول دیدگاه او منوط به پذیرش مبانی مکتب نوافلاطونی است، حالآن که در روزگار ما پایههای این مکتب بسیار متزلزل و سست و غیرقابل اعتماد شدهاند و میتوان گفت که دیگر باورپذیر و قابل دفاع نیستند. شخصاً به عنوان یک دانشجو به جد بر این باورم که ابنسینا اگر امروز زنده بود دیدگاهی به شدت متفاوتتر میداشت و به نوع دیگری به جهان مینگریست که متناسب با دیگر حوزههای معرفتی دوران ما باشد، چراکه اندیشمندان بزرگ همواره فرزندان راستین زمانه خویشتنند.
 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
|
یلدا شب هندوانه و فال و غزل
|
|
 |
|
|
حال و هوای صحاف خانه همدان در آستانه بازگشایی مدارس
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
نشر و نقل مطالب فقط با ذکر نام روزنامه همدان پیام
بلامانع است.
|
|
|
روزنامه همدان پیام (
اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي،
سياسي، ورزشی )
صاحب امتياز و مدير مسئول:
نصرت ا... طاقتي احسن
-
سردبير: يدا... طاقتي
احسن
نشاني: همدان، خيابان
شريعتي، ابتداي خيابان مهديه،
ساختمان پيام
تلفن: 8264433
(0811)
- فکس: 8285048
(0811) - سازمان
نیازمندی: 8264400
(0811) - ايميل:
info@hamedanpayam.com |
|