| پنجشنبه - 15 مرداد 1405 - شماره 5479-D |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
کد مطلب: 136408 |
تاریخ انتشار: 1402-11-02 - 10:05 |
تعداد بازدید: 280 |
|
|
|
|
 خاطرات رسام ارژنگی، نقاش برجسته دوران قاجار و پهلوی
همدانیها نگذاشتند قبرعارف قزوینی تخریب شود
فرهنگی
دوم بهمن ماه سالروز درگذشت شاعری است از خطه قزوین که شعر را وسیلهای برای بیان افکار و اندیشه سیاسی و اجتماعی زمان خود کرد. ابوالقاسم عارف قزوینی متولد سال۱۳۰۰قمری تصنیفساز، موسیقیدان و شاعر مشهور انقلابی اهل قزوین بود.
اشعار عارف قزوینی بیشتر برای آزادیخواهی و وطنپرستی و مبارزه با حکومتها سروده شده، به همین خاطر به همدان تبعید شد و تمام عمرش را در جایی دورافتاده در آن شهر، در نهایت فقر و تنگدستی زندگی کرد و در تمام این مدت هیچکس جزو اندک دوستان و مریدان قدیمیاش کسی همراه او نبود تا آنکه در دوم بهمن سال 1312 شمسی درگذشت.
عارف یکی از شاعران برجسته معاصر بود که تأثیر فراوانی بر ادبیات و عرصه اجتماعی داشته است. عارف دگرگونی اساسی در مضمون شعر ایجاد کرد و شعر را از وجه شخصی به جنبه اجتماعی رساند و توانست از جانب مردم به عنوان شاعر ملی شهرت پیدا کند.
عارف از این بابت از شاعران قبل و بعد خود متمایز بود که شعر او زبان یک ملت بود و اشعار او مشحون از مضامین اجتماعی بود.
رسام ارژنگی نقاش یرجسته دوره قاجار در خاطراتش از عارف مینویسد، عارف را به همدان فرستادند تا اینکه شنیدم وفات کرد و در جوار آرامگاه بوعلی به خاک سپرده شد.
عارف وقتی از پدرش حرف میزد میگفت: «او میخواست مرا به خاطر صدای خوبی که داشتم روضهخوان کند اما من هیچوقت زیر بار نرفتم و به این برای مرا یاغی و غیرمطیع میخواندند.
به گزارش خبرآنلاین، «عارفنامه» [۱] ایرج که منتشر شد عارف دیگر به هنرستان من نیامد، رفتم منزلش علت را بپرسم. گفتم: «عارف! چه رنجشی از من دیدی که آنجا نمیآیی؟» گفت: فلان کس! آنجا شما چهل نفر شاگرد بچهسال دارید مگر غیر از این است که ایرج مرا یک مرد فاسد و بداخلاق معرفی کرده، آمدن من به آنجا نه برای شما صلاح است نه برای خودمان.
من بینهایت متأثر شدم که یک مرد پاکِ میهنپرستِ بیغلوغش را بیخود متهم کنند طوریکه از سایهاش هم بترسد.
روزگار گذشت، عارف را به همدان فرستادند و مرا هم به اجبار برای تأسیس هنرستان روانه تبریز کردند. در تبریز شنیدم که وضعیت عارف در همدان خوب نیست و من از آنجایی که عارف را سخت دوست داشتم مبلغی از حقوق ماهیانهام را توسط پست برایش میفرستادم تا اینکه یک وقت شنیدم وفات کرد و در جوار آرامگاه بوعلی به خاک سپرده شد. تأسفآور اینکه شنیدم وقتی آرامگاه بوعلی را میساختند آقای علیاصغر حکمت دستور داد که قبر عارف را از بین ببرند، داشمشدیهای همدان جمع شدند، دستهجمعی آمدند و مانع این کار شدند و گفتند که ما نمیگذاریم قبر عارف را از بین ببرید.
عارف چرا ازدواج نکرد؟
عارف میگفت: «من در قزوین به یک دختر علاقهمند شدم ولی پدر و مادر و خانواده دختر مخالفت کردند و دختر بسیار به من علاقمند بود و من نیز به او علاقه فراوان داشتم. در این عشق سوختیم و وصلت انجام نگرفت در نتیجه من ناچار از قزوین به رشت مسافرت کردم که بلکه بتوانم این عشق را فراموش کنم. در راه این عشق رنج بسیار بردم ولی حالا میبینم که خوب شد من با آن خانم ازدواج نکردم برای اینکه او هم بدبخت میشد و من هم همینطور و در نتیجه هر دویمان مجبور به انتحار میشدیم».
عارف از وثوق و قوام بدش میآمد
عارف از وثوقالدوله و از برادرش قوامالسلطنه خیلی بدش میآمد و بین هنرمندان از علیاکبر شهنازی و درویشخان خیلی خوشش میآمد و همیشه از آنها تعریف میکرد. دربارهی مرحوم کمالالملک میگفت: «جای تأسف است که این مرد صورت اعیان و اشراف را که سبب بدبختی این ملت و خرابی مملکت بودهاند ساخته، یک اثری از بزرگان حقیقی مملکت ندارد. با همهی اینها من کمالالملک را دوست دارم. برای اینکه هنرمند است ولی از نظر مسلک با هم مخالفند».
عارف در آن زمان که با من معاشرت داشت مثل آدمهای مسن که با بدبختی و بیچارگی زندگی کنند همیشه تأسف دوران جوانی را میخورد و آنقدر متأثر میشد که به شدت گریه میکرد و بعد به نقطهای خیره میشد و یکهو میگفت: «ای داد بیداد» که همان را هم شعر کرد.
ز بیداد دلم این مانده در یاد
که گویم دمبهدم ای داد و بیداد
عارف شغل و درآمد حسابی نداشت، عارف هرچند وقت یک بار که تصنیف و یا نمایشی نو میساخت نمایش میداد و ۴۰۰ یا ۵۰۰ تومان گیرش میآمد و با آن پول مدتی زندگی میکرد. یک روز برای من تعریف کرد که: «در صدر مشروطه من نمایش میدادم. سردار اسعد بختیاری هم حضور داشت و از نمایش خیلی خوشش آمد بعد یک ساعتِ طلا به سن فرستاد و برای من. اما من آن ساعت را به پادوی نمایش بخشیدم و فیالبداهه این شعر را خواندم:
بخت یار است ولی بخت بد آنجاست که یار
هر کجا پای نهد میل به یغما دارد
عارف را کتک زدند
عارف نمایشی گذاشته بود که در آن به مجلس دورهی دوم سخت میتاخت و نیز به رئیس دولت. چند شب از اجرای نمایش نگذشته بود که یک شب موقعی که عبارتخانیاش تمام شد عدهای ریختند و به قصد کشت او را کتک زدند. و عارف در حدود چهل روز در منزل من خوابیده بود. اصلا حرف نمیزد، به کسی چیزی نمیگفت، بغض داشت و دلش خون بود.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
|
یلدا شب هندوانه و فال و غزل
|
|
 |
|
|
حال و هوای صحاف خانه همدان در آستانه بازگشایی مدارس
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
نشر و نقل مطالب فقط با ذکر نام روزنامه همدان پیام
بلامانع است.
|
|
|
روزنامه همدان پیام (
اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي،
سياسي، ورزشی )
صاحب امتياز و مدير مسئول:
نصرت ا... طاقتي احسن
-
سردبير: يدا... طاقتي
احسن
نشاني: همدان، خيابان
شريعتي، ابتداي خيابان مهديه،
ساختمان پيام
تلفن: 8264433
(0811)
- فکس: 8285048
(0811) - سازمان
نیازمندی: 8264400
(0811) - ايميل:
info@hamedanpayam.com |
|