اول: رفیقی دنیا دیده که از شرق و غرب ایران تا بالا و پایین دنیا را خوب دیده بود، «همدانیها» را اینطور توصیف میکرد: «تمیز، سربهزیر و کِرَخت!» درابتدا فکر کردم معنی «کِرَخت» را نمیداند، اما بعد درست ترجمهاش کرد: «خسته، بیحوصله، بیجان، غمگین.» اگرچه این 4 کلمه توصیف دقیق خودم بود، اما آن روز حرفش را قبول نکردم.
دوم: مجید برزگر، کارگردان معتبر اهل همدان، یکی از ویژگیهای فیلمهایش را عمق نگاه افراد و سرد بودن آدمها با هم میدانست. گفتم ممکن است از نتایج زیستن در همدان باشد و از سرمایی که ریشه در فرهنگ این شهر دارد. مثال خوبی برایم آورد از سینمای برگمان و هیچکاک؛ اتمسفر فیلمهایشان، تاریخ و جغرافیای زادگاهشان است: یکی سرد و عمیق، یکی پرجنبوجوش و شلوغ.
سوم: استفاده از گویش همدانی در فیلمها در چند سال گذشته بیشتر شده است. اصل قضیه را هم مدیون «بهرام افشاری» هستیم. از وقتی در سینما جایگاهی باز کرد، درحقیقت خودش و ریشهاش را فراموش نکرد. اگرچه فیلم «هفتاد سی» چنگی به دل نمیزد و شکلِ بقیه کمدیها ناتوان در خنداندن مخاطب این روزها بود، اما افشاری دینش را به شهرش خوب بهجا آورده بود.
چهارم: تکآهنگ «دسبسته» با صدای علیرضا شادمانی را چند روز پیش شنیدم، چند بار و چند روز. قوتش هم در صداست و هم در موسیقی، اما ترانه چیز دیگری است. ترانهسرا به دقیقترین شکل ممکن کلمات خسته همدانی را در ترانه جا داده تا عطر فراق را حس کنیم. شک ندارم ساختن چنین سوزی فقط از گویش همدانی برمیآید. کلمات درست سر جایشان هستند و موسیقی صدای خواننده را زنده کرده است.به طور اساسی فکر میکنم کاربرد مناسب گویش همدانی، ساختن غم است (برخلاف گویش اصفهانی و شیرازی).
این تکآهنگ به احتمال زیاد بهترین اثر علیرضا شادمانی تا امروز و بهترین آهنگ ساختهشده با گویش همدانی است. بشنویدش لطفاً.
- عنوان نوشته بخشی از ترانه «دسبسته» از «مهدی کریمی منصوب» است.