| پنجشنبه - 15 مرداد 1405 - شماره 5479-D |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
کد مطلب: 117735 |
تاریخ انتشار: 1400-03-01 - 09:39 |
تعداد بازدید: 390 |
|
|
|
|

قیاس وجود و عدم در اندیشه ابنسینا و تفکر غزالی
فرهنگی
یازدهمین نشست از مجموعه درسگفتارهایی درباره بوعلی سینا با عنوان «خورشید و خاکستر یک ققنوس» (ماجرای وجود و عدم در گذار از اندیشه ابن سینا به تفکر امام محمد غزالی) با سخنرانی زهرا ماحوزی در تاریخ ۲۲ اردیبهشت به صورت مجازی از اینستاگرام مرکز فرهنگی شهر کتاب پخش شد.
به گزارش روابط عمومی و امور بینالملل بنیاد بوعلیسینا، کسانی که آشنایی نسبی با تاریخ اندیشه اسلامی و متفکرانش دارند حتما با ابن سینا و غزالی آشنا هستند و ماجرای تقابل این دو متفکر را میدانند که غزالی همان کسی بود که کاریترین و موثرترین نقدها را بر دستگاه فکری فلسفه به ابن سینا وارد کرد و حتی در این مسیر تا جایی پیش رفت که حکم به ارتداد فلسفه داد و به تکفیر آنها پرداخت. اما اگر از در دیگری به مطالعه این جریان تاریخی وارد شویم و به شکلی دقیقتر و عمیقتر به آن بپردازیم به تحلیل و مسیریابی آن سلسله مفاهیم کلیدی که بنیانهای معرفتی متفکران اسلامی بر آنها استوار بود و جدالهای متفکران بر سر تعیین حدود و ثغور همین مفاهیم بود به نتایج جالبی خواهیم رسید و متوجه میشویم که پارهای از پیش فرضهای ما چطور مصداق یک برسازی کاذب از جریانهای فکری تاریخ اسلام شد که ما امروزه از آن فاصله گرفتیم.
هیچ کس به اندازه غزالی در تثبیت و در تداوم این سازههای فکری نقش موثری ایفا نکرد. آن چیزی که فصل مشترک اندیشه این دو متفکر به شمار میرود مسئله وجود است و از طریق همین مفهوم کلیدی است که تقریب و حتی تقابل این دو دستگاه فکری برای ما توضیح پذیر میشود.
اتحاد نور، وجود و معرفت
متاثر از هستیشناسی ابن سینا
نور استعاره مهمی است که در آرای صوفیه ضمن تاویل آیه نور بسط پیدا کرده و در مباحث وجودشناسی صوفیانه به کار گرفته شده است. اتحاد سه مفهوم نور، وجود و معرفت مشخصا در تفکر غزالی به یک انسجام معنادار میرسد هرچند که پیش از او در آثار ابوطالب مکی و در این صورتبندی غزالی از این سه مفهوم ارائه میکند و کیفیت اتحاد آنها به شدت متاثر از هستیشناسی سینایی است. این تحول تاریخی که باید آن را یک تکامل ساختاری تلقی کرد نیاز به مطالعه تبارشناسانه دارد و باید اصطلاح نور را یک بار در یک مطالعه تبارشناسانه بررسی کرد و بار دیگر از طریق تحلیل تاریخی ایده به مسئله وجود بازگشت و در این مسیر به واقع دشوار دریافت که چطور (برخلاف تصور امروزین ما) با وجود نظام اصطلاحی آشفتهاش تصوف یک ساختار نظاممند تفکر بود و چرا توانست به هژمونی غالب اندیشه در جهان اسلام بدل شود و چرا با تمام قدرتی که داشت نتوانست با عقلانیت خودش فلسفه را مغلوب کند.
وجود و عدم در گذار از اندیشه ابنسینا به تفکر غزالی
ابن سینا چطور وجود یا هستی را در نظام فکری خودش تعریف میکند؟ ابن سینا محقق آثار پراکنده متفکران یونانی بود که قرنها یکی پس از دیگری از هستی پرسش کرده بود و منظومه کلان اما از هم گسیختهای از آنها به جا مانده بود که ابتدا به سریانی و سپس به عربی ترجمه شده بودند. این فلسفه یونانی یک مکتب فکری واحد نبود هسته اصلی آن را فلسفه ارسطویی شکل میداد که خودش قریب به یک هزاره با سنت افلاطونی آمیخته شده بود و در کنار کتاب مهم تاسوعات افلوطین که در آن زمان تصور میشد، کتابی است از ارسطو و آثاری از جالینوس اسکندر افرودیسی فیثاغورث و آثاری از رواقیان و اپیکوریان که با عبور از سد ترجمه هم دچار دگردیسیها و تفسیرهای متعدد شده بودند و این متون تحت عنوان کلی فلسفه یونانی به جهان اسلام وارد شدند اما همین تشتت گواه این است که این آثار به سادگی در سنت فکری اسلام جایگاهی به دست نیاوردند بلکه با خلاقیت و استادی نوابغی چون کندی و فارابی و به ویژه ابن سینا به مرور با بسترهای اندیشگانی اسلامی همساز و همگامسازی شدند یعنی ابن سینا به واقع ناظم و معمار بزرگی برای این حجم از دانستههای پراکنده و آجرهایی بود که روی هم تلنبار شده باشند بی آن که ساختمانی از پیش داشته باشند و این البته کار کمی نیست.
ابن سینا سلسله مراتبی را برای عالم وجود تعریف کرد
به باور ابنسینا ذات حق وجود را از نور خود به خلق اول افاضه میکند و خلق اول یا عقل اول واجد همه صفات حق جز واجبالوجود بودن است بنابراین جزیی عدمی در او راه پیدا میکند و عدم همان ظلمت است. عقل اول که تمام کمالات حق به جز واجبالوجود بودن را دارد میتواند آفریننده وجود باشد و نور وجود را به مرتبه بعدی افاضه کند و عقل دوم را خلق کند به این ترتیب سلسله عقول دهگانه شکل میگیرند که هر یک نسبت به مراتب عالیتر از نور بهره کمتری دارند زیرا برای هست شدن به مرتبه بالاتر خود محتاج هستند پس وجه عدمی یا ظلمت در آنها بیشتر است.
به این ترتیب، ابن سینا هم یک نظام سلسله مراتبی را برای عالم وجود تعریف کرد و اصالت وجودی انسان را در این منظومه تحت اصطلاح نفس بیان کرد همان چیزی که در تفکر صوفیانه قلب نام داشت. در اینجا نفس که نوری جزیی است و در عدم یا در ظلمت احاطه شده مانند یک اسیر دورافتاده از وطن خویش است و غایت آمال او این است که بار دیگر به عالم نورانی عقل بازگردد و مثل قطرهای در آن دری نورانی محو بشود.
مهجور ماندن دیدگاه ابن سینا
در باب نفس و عقل و فیضان وجود
دو مساله در این زمینه وجود دارد که دیدگاه ابن سینا در باب نفس و عقل و فیضان وجود مهجور ماند. مساله نخست: اینکه مومنان مسلمان نمیتوانستند بپذیرند که خداوند مستقیما در عالم انسانی تصرفی ندارد یا عالم به جزئیات نیست و جبرئیل ربالنوع انسان است که واهبالصور انسان است و حیات دنیوی و دنیای او را تدبیر میکند.
مساله دوم: وجودشناسی صوفیانه که باور داشت انسان مقامی بالاتر از فرشتگان دارد نمیتوانست غایت رشد و کمال معنوی انسان را بازگشت به عالم نورانی عقل تلقی کند و به واقعه معراج پیامبر متوسل میشد تا نشان بدهد که انسان رابطهای مستقیم با خداوند دارد و به جایگاهی میرسد که فرشتگان در آن جایی ندارند و حتی مومنان به واسطه اتحاد روحانی با نور محمدی در این معراج با او همراه هستند. همچنین مسئله معاد جسمانی که یکی از باورهای اشاعره بود در دستگاه فکری ابن سینا نقض میشد.
هستیشناسی سینایی و تکامل مسیر به عالم عقل
در هستیشناسی سینایی نفس در مسیر تکامل خود به عالم عقل باز میگردد. غزالی تا اینجا با ابن سینا موافقت و تایید میکند که عقول فرشتگان هستند و قلب آدمی انوار عقل را از فرشتگان دریافت کند و زمانی که این ادراک نوری به منتها درجه ظرفیت خودش برسد آدمی با عالم عقل اتحاد نورانی پیدا کند به صفات فرشتگان متصف میشود و در ردیف فرشتگان قرار میگیرد و به این صورت انسان را به صورت موجودی ذوحدین میان حیوان و فرشته تعریف میکند. با این حال تفاوت غزالی با ابن سینا آنجاست که او این ظرفیت کمال صفاتی را از ظرفیت کمال وجودی انسان متمایز میداند و به باور او اگر انسان در این مرتبه توقف کند در سلسله اسباب به دام افتاده است و روح (یعنی نفسی که با صفات نورانی عالم عقل متحد شده است) باید حرکتی را در ماورای آن به سوی لوح محفوظ آغاز کند.
در این مسیر آنچه غزالی را در نهایت به سمت تصوف سوق داد و هسته بزرگترین انتقاد او به فلسفه را شکل داد به رسمیت شناختن اطواری از معرفت بود که کیفیتی نامعلوم دارند و تعریف ناپذیرند. به رسمیت شناختن نمیدانمها و آنچه عقل انسان نمیتواند بداند اما باید به نحوی توضیحپذیر میشدند و در توضیح این نمیدانمها تجارب روحانی صوفیه برای او اقناع کننده بود و پذیرفتن این احتمال کم است شخصی از طریق الهام یا با توسل به راههای ناشناختهای که روح یا نور خداوند پیش پای او میگذارند از مرز نمیدانمهای عقل عبور کند و آنچه را که فلاسفه با دست لرزان ظن و گمان نوشتند به شکل دیگری با تجربه و مشاهده کشف کند.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
|
یلدا شب هندوانه و فال و غزل
|
|
 |
|
|
حال و هوای صحاف خانه همدان در آستانه بازگشایی مدارس
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
نشر و نقل مطالب فقط با ذکر نام روزنامه همدان پیام
بلامانع است.
|
|
|
روزنامه همدان پیام (
اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي،
سياسي، ورزشی )
صاحب امتياز و مدير مسئول:
نصرت ا... طاقتي احسن
-
سردبير: يدا... طاقتي
احسن
نشاني: همدان، خيابان
شريعتي، ابتداي خيابان مهديه،
ساختمان پيام
تلفن: 8264433
(0811)
- فکس: 8285048
(0811) - سازمان
نیازمندی: 8264400
(0811) - ايميل:
info@hamedanpayam.com |
|