| پنجشنبه - 15 مرداد 1405 - شماره 5479-D |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
کد مطلب: 121290 |
تاریخ انتشار: 1400-09-29 - 11:03 |
تعداد بازدید: 362 |
|
|
|
|

ابنسینا در مقام ارسطوی دوم کمر به احیای حکمت ملی میبندد
فرهنگی
38مین نشست از مجموعه درسگفتارهایی درباره بوعلیسینا به «ابنسینا و هویت ملی» اختصاص داشت که با سخنرانی دکتر اصغر دادبه چهارشنبه ۱۷ آذرماه بهصورت مجازی پخش شد.
ابنسینا در سده چهارم و نیمه اول سده پنجم میزیست. سده چهارم، عصر بازشناسی و بازیابی هویت ملی است. عصر ظهور فردوسی و سرودن شاهنامه است. از جمله لوازم بازگشت به هویت ملی، توجه به حکمت ملی و روی آوردن بدین حکمت است. ابنسینا در مقام ارسطوی دوم به نقد علم و فلسفه یونان برمیخیزد، یونانگرایی متعصبانه را مردود میشمارد و کمر به احیای حکمت ملی، که همانا حکمت اشراقی و عرفانی است، میبندد. ابنسینا از معدود دانشمندانی است که شرح حال خودنوشت دارد.
تمام بزرگان علم و ادب به نوعی و به گونهای سهمی جدی در هویت ملی دارند و اگر چنین نبود نمیتوانستیم از آنها به عنوان هویت ملی یاد کنیم و به عنوان یک عالم ممکن است گفته شود امری جهانی است، اما دانشیمردان و هنری مردان که در این سرزمین زیستند بدون تردید در ساختن این هویت نقش داشتند و در استمرار هم نقش دارند، اما قضیه جزیی چیز دیگری است.
نکته نخست اینکه تفکر فلسفی مثل هنر تحتتأثیر شرایط سیاسی، اجتماعی، تربیتی، دانشمند، هنرمند، فیلسوف و متفکر است. اگر ابنسینا در فضا و شرایط تربیتی دیگر رشد میکرد این که اکنون هست، نبود.
ابنسینا از معدود دانشمندانی است که شرح حال خودنوشتش را خود نوشته است. با این خودنوشت ما هم پدر ابنسینا و هم مادرش را میشناسیم و از نحوه تربیت او مطلع هستیم.
پدر در دستگاه سامانیان صاحب منصب است و استقرارش در یک روستا است و ابنسینا در روستا متولد میشود یعنی فرهیختگان و باسوادان و دانشمندان سدههای نخستین دهاقین و دهگانان و به تعبیر امروزی خرده مالکان بودند و میتوانستند به سوی علم و دانش و هنر بروند.
پدر ابنسینا مالک زمینهایی بوده است و سمت و حکومت محلی داشته و تلاش برای آموزش فرزند و همچنین توجه به دانشمندان میکرده است. طبق گزارش خود ابنسینا تربیت نخستین او یک تربیت اصیل ملی و ایرانی بوده به شیوه مرسوم آن و این مسأله زمینهساز این بود که به سوی آنچه حکمت ایرانی و ملی نامیده میشود، برود.
نکته دوم مسألهای است که بارها به آن پرداخته شده است. در 4 سده نخستین قرن اول تا چهارم نیاکان ما کار عظیمی کردند تا قرن چهارم که بازسازی و بازیابی هویت تحقق پیدا کرد.
در سده اول و دوم که بنا به قول استاد زرینکوب 2 قرن سکوت نام گرفته است بزرگترین اتفاق هم افتاد و فرهنگ ایران منتقل شد به اینسو و به جهانی که اکنون اسلامی است و دین اسلام را جایگزین دین زرتشتی کرده است.
در این انتقال پیش از اینکه یونان پیدا شود، یونان نیمه دوم قرن دوم ترجمههای دینی آغاز میشود. ماجرای معتزله و قصهای که شکل گرفت یعنی نیمه اول قرن دوم ۵۰سال قبل از اینکه یونان پیدا شود. بدون تردید در این 2 قرن منابع بسیار مهمی ترجمه شد مثل کلیلهودمنه و... ضمن این که بسیاری از منابع از بین رفته است.
در قرن سوم طاهر ذوالیمینین اعلام استقلال کرد، نخستین زمینه علمی فرهنگی که انتقال فرهنگ بود فراهم شده بود و حکومت ملی تشکیل شد و یعقوب لیث و سامانیان که مهمترین حکومت بودند روی کار آمدند و زبان ملی انتخاب شد؛ با آن جمله معروف که در تاریخ سیستان نقل شده است. اینها یک شبه اتفاق نیفتاده است در یک جایی از تاریخ شرایط خاصی برای تحول پدید آمده است و به نمایندگی از طرف یک ملتی حرفی میزند. پس از انتخاب تشکیل حکومت ملی زبان ملی انتخاب شد از بین لهجهها و زبانهایی که بود و لهجه دری که معروف است.
ظهور و بازسازی و بازشناسی حکمت ملی و حکمت ابنسینا
در این زمینه 3 اتفاق مهم میافتد: انتقال فکر و حکمت و فلسفه فرهنگ، زمینهسازی برای ظهور و بازسازی و بازشناسی حکمت ملی، حکمت ابنسینا و به دنبال آن حکومت ملی و زبان ملی شکل گرفت. اکنون به قرن چهارم رسیدیم و مثلث هویت ملی شکل گرفت. ضلع اول زبان و ادب ملی، ضلع دوم تاریخ و اساطیر ملی و ضلع سوم حکمت ملی. اهمیت زبان ملی بهویژه در این روزگار را بازگفتهام. قرن چهارم و در قرن فردوسی این مثلث شکل گرفته است و 4 سده تلاش به نتیجه رسیده و فردوسی ظهور کرده و همچنین ابنسینا، ابوریحان، فارابی ظهور کردند و تقریباً آنچه که بعد استمرار پیدا کرد مایههای آن اینجا بود و در قرن چهارم که قرن طلایی نامیده میشد و هم در کل جهان اسلام و هم در ایران و کتاب مهم ریچارد فرای درباره عصر زرین فرهنگ اسلامی ایران در این سده سخن میگوید.
در قرن چهارم و از نیمه دوم قرن دوم یونانیات هم وارد شده و قهرمانانی در فلسفه یونانی مثل فارابی و ابنسینا پدید آمدند و ارسطوی ثانی و معلم ثانی ظهور کردند.
در چنین شرایطی که قرن طلایی است چرا ابنسینای ارسطویی اینگونه برگشت و اینگونه به سوی حکمت ملی، اشراقی، مشرقی و عرفانی رفت؟
پیش از سهروردی هیچ دلیل جز آن تربیت و بازگشت که لازمه تاریخ ما بود بازگشت به هویت ملی نمیتوانست وجود داشته باشد. چرا شاهنامه در این دوره نوشته شد؟ زیرا فردوسی نماینده کشور ما بود. در شرایطی که شاهنامه شکل میگیرد و تمام مثلث در شاهنامه پدید میآید طبیعی است که این اتفاق در همه زمینهها بیفتد.
ابنسینای نسل دهاقین در مقدمه منطقالمشرقین کسی که آنقدر ارسطویی بوده که در یکجا به آثار افلاطون برخورد میکند آن جمله معروف را میگوید: اگر این افلاطون است بضاعتش اندک است، این گفته برای زمانی است که غرق در ارسطو بوده است، البته میراث ارسطویی سرجایش هست و از آن استفاده میکند، اما نگاهش همین است و برمیگردد و افلاطونی میشود. افلاطون ایرانی است و میراث ایران را بیان میکند.
ابنسینا در فضای فکری با سامانیان ارتباط پیدا میکند
برخی از محققان فرنگی بر این باورند که فلسفه چیزی نیست مگر در همه دور آنها و پیش و پس کردن حرفهای افلاطون و ارسطو. ما اگر بدانیم و به جد دنبال کنیم که استاد آدمالفلاسفه افلاطون میراثدار فرهنگ ایران بود و سخنهایی که میگوید تحتتأثیر فرهنگ ایران است و نقش و سهم ما در فرهنگ فکری و جهانی بیشتر روشن میشود. در مقدمه منطقالمشرقین آن آدمی که نگاهش این است انتقاد میکند که برخیها فکر میکنند که فکر و فلسفه و دانش فقط در یونان است!
ابنسینا در فضای فکری که با سامانیان ارتباط پیدا میکند و به دربار میرود و معالجه میکند و کتابخانه معروف آن را توصیف میکند و میگوید کتابهایی دیدم و خواندم و برخی را حتی اسمش را نمیدانستم که متأسفانه این کتابخانه در آتشسوزی از بین رفت و آنها زمینهسازی را برای ترجمه قرآن فراهم کردند. به مانند این گفته که پیغمبری نمیفرستیم مگر به زبان قوم خودش و در مقدمه تفسیر طبری همه اینها را میبینیم. ابنسینا میراث ارسطویی را هم دارد، اما جور دیگری.
ابنسینا شخصیتی است که کتاب شفا نوشته و بعد اشارات مینویسد. اشارات آخرین اثر ابنسینا است و در نمط نهم مقاماتالعارفین به تعبیر فرنگیمأبها عرفان را تئوریزه میکند و تعریف برای آن میآورد و مرتبه و مقام تعیین میکند و از نظر تاریخی اگر نگاه کنید پیش از ابنسینا کسی این کار را نکرده است و هنوز هم جزو آثار درجه یک در تبیین جهانبینی عرفانی بهشمار میآید. کسی که ارسطویی است و با عقل ارسطویی کار میکند به سوی حرکتی میآید که باید عقل شهود را یاد بگیرد و داستانی دیگر روایت شود. خود این نمط که در طول تاریخ مورد توجه ویژه بوده و به حق مورد توجه بوده جزو حرکتی است که پس از سخنی است که در مقدمه منطقالمشرقین میگوید و آن را دنبال میکند.
دومین اثر بسیار مهم ابنسینا نشان میدهد گردش و چرخش به سوی حکمت ملی است. وقتی میگوییم حکمت اشراقی و حکمت ملی درواقع لایههای عرفانی برای ما دارد و از 2 متدلوژی سخن میگوید نخست متدلوژی کاملاً عقلانی و استدلالی که طبق سنت ارسطویی است و عقل یاد میگیرد که برهان بسازد.
دوم متدلوژی ایرانی آریایی است که عقل غیر از اینکه یاد میگیرد استدلال کند و برهان بسازد باید شهود هم یاد بگیرد و در کنار آموزش تزکیه هم شود و این بسیار مهم است و باید این را درست به جوانان یاد داد. این مسأله به شکلی نیست که بلافاصله کشکول دست بگیرد و اهل شهود شود. نخست باید علم را یاد بگیرند.
رسالهالعشق ابنسینا تحتتأثیر ضیافت افلاطون نبوده است
ابنسینای قهرمان آنگونه اندیشیدن است و از روش شهودی سخن میگوید و از تزکیه باطن میگوید و رسالهالعشق وی تحتتأثیر ضیافت افلاطون نبوده است. مایههای استدلالی ارسطویی هم سر جای خودش دارد. فهرست مطالبی که در رسالهالعشق میآید این است که سریان عشق در تمام موجودات موج میزند.
در مقدمه منطقالمشرقین نیز به این شکل تعبیر میشود که با برگشتن از ارسطو که کاملاً مقتدایش بود و به سوی افلاطون رفتن. به عبارت دیگر به سوی میراث فرهنگ ملی ایرانی رفتن که خود یک شکل پرورده شده در آثار افلاطون بوده است.
این بازگشت بسیار مهم است و به نظر من افلاطونی شدن ابنسینا عبارت دیگری است از بازگشت به هویت ملی.
شیوه معالجه کنیزک مثنوی بهرهگیری از قانون ابنسیناست
آن داستان کنیزک و نحوه معالجه که در مثنوی آمده است و چون به زبان شعر آمده است نباید از آن غافل شد که زبان شعر و هنر تأثیر ویژهای دارد و هر کاری که بخواهیم از جهت ملی هم بکنیم اگر از طریق هنر به بزرگان کنیم جدیتر پیش میرود و در جهان با این روش به اهداف خود میرسند و ما نیز باید از این طریق به اهداف خود برسیم و این مسأله بسیار مهم است و این بیان و زبان اهمیت ویژهای دارد.
به دلیل اینکه مثنوی است و وزن دارد و شعر است تأثیر بیشتری میگذارد. تمام آن شیوه معالجه برای قانون است و ابنسینا آن را جز به جز کرده است.
بحث نفس و روح 2 نظریه کلی دارد: نخست اینکه نظریه افلاطونی است و روح ازلی است و به تعداد اجسام خدا روح خلق کرده است و روح هر کسی به بدنش تعلق میگیرد و معروف است به نظریه قدم. ارسطوی سینوی نظریه حدوث را عنوان میکند یعنی روح ازلی نیست و عقل دهم طبق طرحی که داشتند آن عقل کارخانه تولید روح است و وقتی جنین در رحم مادر منعقد شد از عقل فعال و دهم روح ویژه اضافه میشود. ملاصدرا هم همین را میگوید با این تفاوت روحی که او مطرح میکند بسیار مادی است که در اثر حرکت جوهری تکامل پیدا میکند. پس ابنسینای ارسطوی دوم باید نفس روح را کارخانه تولید روح تولید کند یعنی عقل دهم.
مسأله بنیاد هویتی موجب شد ابنسینا به دربار سلطان محمود نرود
وقتی که ابنسینا به دربار سلطان محمود دعوت شد چرا به دربار نرفت؟ دربار سلطان محمود در قیاس با دربارهای دیگر مثل این است که کسی رفتن به آمریکا را انتخاب کند یا ارمنستان! ابنسینا با آن همه امکاناتی که در دربار سلطان محمود بود به دربار نرفت و فرار کرد و تحت تعقیب بود و به جایی رفت که هم شیعه بودند و هم علاقه به فارسی داشتند. سلطان محمود هم بنا بر قول معروف ۴۰۰ شاعر در دربارش بودند و نتیجه آن تربیتی بود که در دوره سامانیان شده بود و کمی هم تبلیغات بود و آنها به جد علاقه به فارسی داشتند و هم در گرگان، اصفهان، همدان و یزد گرایش به زبان فارسی داشتند. علاءالدوله کاکویه هم شیعه است و هم علاقه به زبان فارسی دارد. اتفاقی که آنجا افتاد این بود که یعقوبلیث گفت من سخنی که اندر نیابم چرا بایست گفتن چنین حرفی را به ابنسینا میزند و میگوید جوری بنویس که من هم بفهمم دانشنامه علایی و رساله طبی منتشر میشود و همه عمرش در آنجا میماند.
جوانهای ایرانی باید متوجه هویت ملی خودشان شوند
مجموع این معانی، ابنسینا را به ما معرفی میکند که دقیقاً چونان فردوسی که درجهت هویت ملی و بازسازی هویت ملی حرکت کرد او هم در حوزه کار خود چنین کرد و ضلع سوم مثلث هویت ملی یعنی حکمت ملی را پیش از سهروردی احیا کرد و زمینهسازی کرد تا سهروردی بتواند کار نهایی را بکند کما اینکه سهروردی کرد که کار را او شروع کرد و برخی از آثار را که من یافتم اگر قبل از من مییافت با تأملاتی که داشت کاری که من تمام کردم او تمام میکرد.
پژوهشگران با بیانهای خوبی که میتوانند داشته باشند جوانهای ما را متوجه هویت ملی خودشان کنند. اساطیر و داستانها نقش دارند و مکرر تکرار میشوند معنیاش این است که شنوندگان بدانید که چیستید و بدانید که بودید و چه کسی هستید و از یاد نبرید و این وظیفه امروز ماست.
*تنظیم: آناهید خزیر
موسسه فرهنگی شهر کتاب
بنیاد بوعلیسینا
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
|
یلدا شب هندوانه و فال و غزل
|
|
 |
|
|
حال و هوای صحاف خانه همدان در آستانه بازگشایی مدارس
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
نشر و نقل مطالب فقط با ذکر نام روزنامه همدان پیام
بلامانع است.
|
|
|
روزنامه همدان پیام (
اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي،
سياسي، ورزشی )
صاحب امتياز و مدير مسئول:
نصرت ا... طاقتي احسن
-
سردبير: يدا... طاقتي
احسن
نشاني: همدان، خيابان
شريعتي، ابتداي خيابان مهديه،
ساختمان پيام
تلفن: 8264433
(0811)
- فکس: 8285048
(0811) - سازمان
نیازمندی: 8264400
(0811) - ايميل:
info@hamedanpayam.com |
|