وقتی دوربین مراسم بدرقه پاپ روی فرش صد ساله ملایر زوم کرد،اصل ماجرای خبر از خاطر مخاطب رفت و فرش سوژه خبرنگاران شد.
این همان مهمترین رخداد هنری برای داشتههای غنی ایران است که تا همیشه در خاطر رسانه و مخاطب آن خواهد ماند.
موضوع از این قرار است که یک فرش دستبافت صدساله از شهر ملایر زیر تابوت پاپ فرانسیس در مراسم وداع جهانی وقتی با نگاه رسانه از لنز دوربینها گره خورد این جملات را در ذهن همگان تداعی کرد که، فرش هنری ملایر، شهری هنرپرور از استان همدان در غرب ایران حالا نه فقط یک رخداد فرهنگی، بلکه پیامی روشن و تلنگری عمیق برای مسئولان کشور در حوزههای فرهنگ، تجارت، رسانه و دیپلماسی بود.
جهان آماده است تا هنر ایران را با آغوش باز بپذیرد، آیا ما آمادهایم آن را با نام خود، با هویت اصیل ایرانی، صادر کنیم؟
در روزهای اخیر، جهانیان شاهد مراسم باشکوه وداع با پاپ فرانسیس در کلیسای سنپییترو واتیکان بودند؛ مراسمی مذهبی، پرقدرت، نمادین و رسانهای که به لحاظ سیاسی و فرهنگی در بالاترین سطح جهانی برگزار شد.
اما در میان تمام صحنهها، تصویری ماندگار توجه همگان را جلب کرد: تابوت پاپ روی فرشی پهن شده بود که با نقش و رنگ اصیل ایرانی درخشید. بررسیها نشان داد این فرش، بافت ملایر در استان همدان است؛ فرشی با قدمتی بیش از یک قرن که با دستان هنرمند زنان و مردان ایرانی، به قصد هدیهای فرهنگی برای واتیکان بافته شده بود.
پیش از آن نیز در محل اقامت پاپ، پیکر او بر روی فرشی از طرح هریس – بافت منطقه آذربایجان– قرار گرفت. اینکه در ۲ صحنه مهم و رسمی، ۲ فرش ایرانی حضور داشتند، نه تصادفی است و نه اتفاقی ساده.
این نشانهای روشن از اعتماد بینالمللی به هنر ایرانی و جذابیت جهانی آن است. اما آنچه اهمیت مضاعف دارد، تحلیل فرصت پنهانشده در دل این اتفاق برای ماست.
فرش ملایر در قلب واتیکان، یعنی هنر ایران در ویترین جهان. این افتخار میتواند پیامآور قدرت نرم ایران باشد؛ قدرتی که میتواند تصویر کشور را بدون تنش، با زبان زیبایی و خلاقیت، در افکار عمومی جهانی بازسازی کند. این رخداد، بار دیگر نشان داد که ایران، از جمله در شهرهایی چون ملایر، همدان، تبریز، کاشان، یزد و مشهد، گنجینههایی فرهنگی دارد که میتوانند به سفیرانی صلحطلب، فرهنگی و اثرگذار در عرصه جهانی بدل شوند.
اما پرسش اصلی این است: آیا ما آمادگی داریم این ظرفیت را مدیریت و هدایت کنیم؟
فرش ملایر تنها یکی از هزاران نمونه از داشتههای هنری ایران است که میتواند در چنین سطحی بدرخشد؛ در حالیکه هنر و صنایعدستی کشورهای دیگر با برند، هویت و داستان وارد بازارهای جهانی میشوند، ما هنوز درگیر خامفروشی و صادرات بیهویت هستیم.
بسیاری از فرشهای ایرانی با برچسب کشورهای دیگر وارد بازار اروپا و آمریکا میشوند و حتی در موزههای جهانی بدون ذکر دقیق مبدأ به نمایش درمیآیند. این یعنی ما داریم میراث خود را میدهیم، اما نامش را نمیبریم.
حضور فرش ملایر در مراسم وداع پاپ، یک تلنگر تاریخی به مسئولان فرهنگی، اقتصادی و رسانهای کشور است: صادرات فرهنگی و هنری نیازمند استراتژی، زیرساخت، برندینگ و حمایت است. این رخداد نشان داد که هنر ایران، نه فقط توانایی ورود به رویدادهای جهانی را دارد، بلکه میتواند به زبان مشترک بین ملتها تبدیل شود. اما این اتفاق باید شروع یک مسیر باشد، نه فقط یک خبر غرورآفرین در رسانهها.
امروز بیش از هر زمان، نیاز به دیپلماسی فرهنگی مبتنی بر هویت ایرانی و توانمندی استانی داریم. از استانداریها تا وزارتخانهها، از رسانهها تا هنرمندان، همگی باید بدانند که جهانی شدن هنر ایرانی در گرو معرفی دقیق، شفاف و هویتمند آن است.
شهرهای کوچک مانند ملایر، با پشتوانهای عمیق در تاریخ هنر ایران، میتوانند در این مسیر پیشرو باشند، بهشرط آنکه دیده شوند و دیدهبانانی جدی داشته باشند.
اگر بهجای خامفروشی و نگاه سنتی، بهدنبال عرضه هنرمندانه، بستهبندیشده و رسانهایشده هنر ایران باشیم، میتوانیم نهتنها صادرات اقتصادی، بلکه نفوذ فرهنگی گسترده و تصویری انسانیتر و واقعیتر از ایران به جهان ارائه دهیم.
اکنون وقت آن رسیده است که برنامه ریزان هنری و فرهنگی در هر وزارتخانهای در کشور، اتفاق حضور فرش ملایر در واتیکان را نه بهعنوان یک خبر، بلکه بهعنوان یک پیام استراتژیک و هشداری فرهنگی جدی بگیرند. جهان آماده است تا هنر ایران را ببیند؛ فقط کافیست ما هم آماده باشیم که آن را با نام، با داستان، و با افتخار عرضه کنیم.