همدان امروز بیش از هر زمان دیگری شبیه شهری است که حافظهاش را پاک کردهاند. شهری با پیشینه چند هزار ساله، اکنون در خیابانها و محلههایش چیزی برای روایت ندارد. ساختمانها میآیند و میروند، بیآنکه اثری از خود باقی بگذارند.
نه نشانی از اقلیم، نه ردپایی از فرهنگ، نه حتی تلاشی برای ماندگاری. آنچه ساخته میشود، صرفاً «ساختمان» است؛ نه معماری، این وضعیت تصادفی نیست.
همدان قربانی یک تصمیم نانوشته اما مزمن شده است: حذف معماری از شهر و جایگزینی آن با ساختوساز.
وقتی شهر را بسازبفروشها طراحی میکنند
باید صریح گفت؛ امروز چهره همدان نه حاصل اندیشه معماران، بلکه نتیجه سلیقه بسازبفروشهاست. کسانی که طبیعی است اولویتشان سود کوتاهمدت باشد، نه هویت بلندمدت. مسأله اما اینجاست که مدیریت شهری، سالهاست این منطق را پذیرفته و حتی تقویت کرده است.
کارشناسان هنر و معماری میگویند؛ در این چرخه معیوب معمار به حاشیه رانده میشود و طراحی به نما فروکاسته میشود و ضوابط شهری خلاقیت را سرکوب میکند و شهر به انباری از ساختمانهای بیربط تبدیل میشود.
نتیجه آن چیزی است که امروز میبینیم: شهری بیچهره، بیصدا و بیادعا؛ اما نه به معنای نجابت، بلکه به معنای تهیبودن.
معماری ایرانی؛ قربانی سوءبرداشت و تنبلی فکری
یکی از بهانههای رایج برای فرار از معماری ایرانی این است که «معماری سنتی دیگر پاسخگوی نیاز امروز نیست». این جمله، نه تحلیل است و نه واقعیت؛ بلکه فرار از تفکر است.
معماری ایرانی یعنی فهم دقیق اقلیم و اولویت دادن به کیفیت زیست و منطق فضایی قبل از تزئین و احترام به انسان، نه نمایش ثروت، اما آنچه امروز بهنام معماری ایرانی عرضه میشود، یا تقلید سطحی از گذشته است، یا اجرای مضحک چند عنصر تزئینی بیربط. طبیعی است که چنین کاریکاتوری از معماری، نتواند الهامبخش باشد.
مشکل، معماری ایرانی نیست؛ مشکل ناتوانی ما در فهم و بازآفرینی آن است.
همدان؛ فرصتهایی که عمداً نادیده گرفته شدند
همدان از معدود شهرهایی است که میتوانست الگوی معماری معاصرِ اقلیممحور باشد. سرمای هوا، بافت تاریخی، مقیاس محلهها و سبک زندگی، همه ابزارهایی بودند برای خلق یک زبان معماری تازه؛ زبانی که ریشه در گذشته دارد اما به امروز تعلق دارد.
اما چه شد؟ میبینیم که برجهایی بدون منطق اقلیمی قد کشیدند. نماهایی وارداتی، بدون هیچ ارتباطی با شهر اجرا شدند و خانههایی ساخته شد که نه با همدان سازگارند، نه حتی با خودشان اینها خطای فردی نیست؛ شکست یک تفکر هنرمندانه است.
معمار را به شهر برگردانید نه به دفتر نقشهکشی
اگر قرار است تغییری رخ دهد، باید از یک اصل ساده شروع کرد و معمار باید دوباره به شهر بازگردد. نه بهعنوان امضاکننده نقشه، نه بهعنوان طراح نما، بلکه بهعنوان اندیشمندِ فضا.
خانههایی که قرار است دههها پابرجا بمانند، نباید محصول عجله، سلیقه شخصی یا صرفاً محاسبات اقتصادی باشند. این خانهها باید توسط معمارانی طراحی شوند که میدانند هر بنا، بخشی از روایت شهر است.
خانههایی که باید در آینده «سند» شوند
سؤال اساسی این است که آیا خانههایی که امروز در همدان ساخته میشوند، ۳۰ یا ۴۰ سال دیگر ارزش بازدید خواهند داشت؟
اگر پاسخ صادقانه بدهیم، جواب منفی است. بیشتر این بناها نهتنها ماندگار نیستند، بلکه بهزودی فرسوده، نامطلوب و قابل تخریب خواهند شد. این یعنی اتلاف سرمایه، انرژی و هویت.
در مقابل، معماری اصیل اگر معاصر باشد با گذر زمان ارزش پیدا میکند. خانههایی که با منطق معماری ایرانی و نگاه امروز ساخته شوند، میتوانند در آینده بهعنوان نمونههای شاخص یک دوره تاریخی شناخته شوند؛ درست همانطور که امروز خانههای قدیمی را با حسرت نگاه میکنیم.
مدیریت شهری؛ شریک وضعیت موجود
نمیتوان از این وضعیت گفت و از نقش مدیریت شهری عبور کرد. وقتی سیاستگذارکیفیت را فدای کمیت میکند و ضابطه را جایگزین اندیشه میکند و معماری را امر لوکس میداند طبیعی است که نتیجه، شهری بیهویت باشد.
اگر شهرداری و شورای شهر همدان واقعاً دغدغه آینده دارند، باید شجاعت تغییر مسیر را داشته باشند و باید پروژههای شاخص را بدون مسابقه معماری تعریف نکنند حتی میتوان پیشنهاد داد مشوقهای واقعی برای طرحهای هویتمحور ایجاد کنند و اجازه دهند معماران، نه بسازبفروشها، زبان شهر را شکل دهند. معماری، برخلاف بسیاری از تصمیمات شهری، قابل جبران نیست. اشتباه امروز، دههها باقی میماند.
همدان اکنون در نقطهای ایستاده که یا مسیر را اصلاح میکند، یا برای سالها محکوم به تکرار بیهویتی خواهد بود.اگر امروز معماران اندیشمند به شهر دعوت نشوند، اگر خانهها فقط برای فروش ساخته شوند، و اگر هویت همچنان قربانی سود شود، آینده با ما مهربان نخواهد بود. این شهر شایسته معماریای است که بماند، روایت کند و اعتبار بسازد؛ نه بناهایی که فقط جا اشغال میکنند.