| يكشنبه - 25 مرداد 1405 - شماره 5485 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
کد مطلب: 137632 |
تاریخ انتشار: 1403-02-10 - 07:00 |
تعداد بازدید: 94 |
|
|
|
|
دلنوشتههای تسکین
یادداشت
در عصری بهاری و باران زده، زمانی که آسمان شبیه چهرههایی اشکآلود است، همان زمان که معلوم نیست اشکها از غم است یا شادی، در کنار پنجره اتاق مشاوره در یک نهاد حمایتی که رو به خیابان آرامی با چنارهای بلند باز میشد نگاهی به خیابان و رهگذران انداختم، جایی که انگار گذرگاهی بود برای آنها که در زندگیشان به تکرار در جستجوی پاسخها بودند و سپس مشغول از سر گرفتن گفتگو با دوست و همکارم شدم.
او که روزهایش را در میان هیاهو و شلوغی بیمارستان میگذراند، با چهرهای آکنده از نگرانی، پس از یک روز کاری پرتلاطم، برای گفتگو نزد من آمده بود. از برادرزادهاش میگفت، نوجوانی که با افکار تیره و تاریک دست و پنجه نرم میکرد، از اضطرابی که چون سایهای همراهش بود و افکار خودکشی که گاهی او را در بر میگرفت. در حالی که دستهایش را به هم میمالید و نگاهش به جایی میان قفسه کتابها میچرخید با صدایی که نگرانی و لحن همدلی در آن پنهان نبود، پرسید: "تو که هر روز با این همه درد و دلهای سنگین روبرو میشوی، چطور با آنها کنار میآیی؟"
به او نگاه کردم و به آرامی گفتم: ما همه در این دنیا با دردهایی روبرو هستیم، اما من با نوشتن، با کلماتی که بر سپیدی کاغذ جاری میشوند و با پیمودن مسیرهایی در دل طبیعت، به دنبال آرامش میگردم. این کارها به من کمک میکنند تا با دردهایی که میشنوم و میبینم، کنار بیایم. پس از پایان کار و تا دیروقت این پرسش او در ذهنم همچنان سیالان داشت. ما، کسانی که در حرفه روانشناسی و مشاوره فعالیم، ما نیز احساسات داریم، گریه میکنیم، گاهی اوقات دلمان میگیرد، چرا که انسانیم! اما برای من، اگر نوشتن و غرق شدن در دنیای کلمات و جملات و همچنین کوهپیمایی و تجربه زیباییهای طبیعت نبود، این همه سیاهی و سنگینی، مرا در خود فرو میبرد. با وجود همه این قلمزنیها و پیمایشها، شاید در عمق وجودم، هنوز دردی نهفته باشد.
به آن داستانی که در نوجوانی برای خودم ساخته بودم فکر میکنم: آن رویایی که به روستاهای دورافتاده ایران بروم و در مدارس آنجا برای کودکان از ادبیات بگویم، قصه و شعر این روزها داستان و آرزو آن دوران را اینگونه زندگی می کنم: ما روانشناسان و مشاورانی، که یاد گرفته ایم بیشتر بشنویم تا بگوییم، همدلی کنیم و قضاوت نکنیم.
آمدهایم تا بشنویم و باری را بر دوش بکشیم، تا دیگران با درد و رنجی کمتر زندگی کنند. اما این رویاها تنها قصههایی نیستند که در کتابها خوانده شوند؛ آنها واقعیتهایی هستند که در قلبهایمان زندهاند و ما را به پیش میبرند. هر روز، با هر بغضی که فرو میخوریم و هر اشکی که پاک میکنیم، قدمی دیگر برمیداریم تا به آن آرمانهای بلندمان نزدیکتر شویم. در هر لحظه، با هر نفسی که میکشیم، به یاد داریم که میخواهیم نوری باشیم در تاریکیها، با همدلی گرمابخش سرماها باشیم و امیدی برای آنهایی که صدایشان شنیده نمیشود. ما، با همین داستانها و رویاها، نه تنها زندگی خودمان، بلکه زندگی دیگران را نیز روشن میکنیم. هفته مشاور و روانشناس را به تمامی روانشناسان و مشاورانی که با عشق و تعهد، نور امید را در دلها زنده نگه میدارند، تبریک میگویم. شما قهرمانان ناشناختهای هستید که هر روز، جهانی بهتر را میسازید.
حمید رنجبران، روانشناس بالینی
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
|
یلدا شب هندوانه و فال و غزل
|
|
 |
|
|
حال و هوای صحاف خانه همدان در آستانه بازگشایی مدارس
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
نشر و نقل مطالب فقط با ذکر نام روزنامه همدان پیام
بلامانع است.
|
|
|
روزنامه همدان پیام (
اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي،
سياسي، ورزشی )
صاحب امتياز و مدير مسئول:
نصرت ا... طاقتي احسن
-
سردبير: يدا... طاقتي
احسن
نشاني: همدان، خيابان
شريعتي، ابتداي خيابان مهديه،
ساختمان پيام
تلفن: 8264433
(0811)
- فکس: 8285048
(0811) - سازمان
نیازمندی: 8264400
(0811) - ايميل:
info@hamedanpayam.com |
|