با دستانی کوچک، چهرهای بیرمق و چشمانی لرزان به تو مینگرد تا شاید کمکی هرچند کوچک به او روا داری. کودکی که به جای کودکی با تلخیهای روزگار دستوپنجه نرم میکند تا شاید بتواند روز خود را به شب برساند. او کودکی خود را در دل تلخیهای روزگار گم کرده است. او که به دنیا آمده بود تا زیباییهای این دنیا را لمس کند و در پس هر تجربهای، شور و حضی رقصان را بچشد حالا، اما هر روز که میگذرد بیشتر و بیشتر در اعماقی تاریک و سرد پنهان میشود. کودکی که شاید هیچ وقت شور و ذوقش نمایان نشود و تا پایان عمر در رنج و اندوهی بیپایان باقی بماند.
همیشه دیدن صحنه تقلای دریافت کمک و تلاش برای کسب اندکی پول از طرف کودکی با جثهای نحیف و چشمانی غمگین دل هر بینندهای را به درد میآورد.
■ سایه سنگین مشکلات اقتصادی بیشتر از همه کمرش را خم کرده و او را به سمت آیندهای مبهم و نامعلوم میکشاند. کودک کار درد کهنه جامعه است که اگر التیام پیدا نکند، جامعه را فلج میکند و تبعات سنگین و جبرانناپذیری به دنبال خواهد داشت. بر طبق تعریف یونیسف افرادی که به سن قانونی نرسیدهاند و به کار گمارده میشوند، کودک کار شمرده میشوند. کار کودک فعالیتی است که کودک را از رشد سالم ذهنی و جسمی بازمیدارد.
دوران کودکی مهمترین و سرنوشتسازترین مرحله رشد انسان و زمینهساز شکلگیری هویت و شخصیت است و اگر این دوران در فضایی سالم به لحاظ ذهنی، عاطفی، روانی و اقتصادی صورت گیرد میتوان شاهد رشد و بالندگی هدفمند جامعه باشیم و در مقابل به واسطه کمبود نیروی انسانی منعطف، باسواد، آگاه و متخصص همواره شاهد بروز مشکلات فراوانی در این مسیر خواهیم بود.
■ معضل کودکان کار تنها در جامعه ما وجود ندارد و در بسیاری از جوامع و بهخصوص کشورهای در حال توسعه این مسأله بسیار دیده میشود. وجود این مشکل مسائل بسیاری در سطح امنیت اجتماعی، بازتولید فرهنگ فقر، اختلال در فرایند توسعه پایدار، تربیت نیروی انساني ناکارآمد، ناشاد و ناسالم را ایجاد میکند.
همیشه چنین معضلی به دلایل اجتماعی، جمعیتی و فرهنگی در شهرهای بزرگ، پرجمعیت و مهاجرپذیر بسیار دیده میشود. در کشور ما آمار دقیقی از تعداد این کودکان، شرایط خانوادگی، وضعیت سلامتی و موقعیت روحی، روانی و اجتماعی آنها وجود ندارد. شاید وجود نداشتن مطالعات دقیق و هدفمند یکی از علتهای مهم تکرار این چرخه معیوب باشد. زمانی که از یک طرف اطلاعات دقیقی در مورد دلایل و ریشههای اساسی این معضل وجود نداشته باشد و در کنار آن تصویر دقیقی از خود کودکان، تجارب و احساساتشان نداشته باشیم نمیتوانیم برنامهریزی دقیق و هدفمندی برای کسب شناختی دقیق و در ادامه برطرف کردن مشکل داشته باشیم.
مشکل کودکان کار آیینهای از شرایط اجتماعی و اقتصادی حاکم بر جامعه است، کودکانی که در بستر آسیبهای اجتماعی چون فقر، اعتیاد، طلاق و بیکاری رشد میکنند و یا بنا بر شرایط نامناسب و ناگوار اقتصادی برای کسب درآمد حداقلی مجبور به حضور در خیابانها و مکانهای نامناسب و ناامن میشوند به هیچ عنوان نمیتوانند از رشد سالم و همهجانبه جسمی و ذهنی برخوردار شوند.
براساس نتایج پژوهشهای داخلی و خارجی بسیاری که در این خصوص انجام شده مجموعهای از عوامل در ایجاد این معضل دخیل هستند. فقر، اعتیاد، بیکاری، فاصله زیاد طبقاتی، مشکلات اجتماعی چون مهاجرت از روستا به شهرها، ساختار جمعیت، نبود قوانین حمایتی از کودکان، تنش و سابقه بزهکاری در خانواده از مجموعه این عوامل هستند.
به تصور خیلیها تنها کودکانی که سر چهارراهها مشغول کارهای کاذب مثل دستفروشی هستند کودک کار محسوب میشوند، درصورتی که بسیاری از آنها در کارگاههای زیرزمینی و قاچاقی مشغول به کار هستند و حتی بسیاری هم مورد تعرض جنسی قرار میگیرند و همین موجب میشود شمار زیادی از این کودکان در سنین بالاتر به عنوان کارگر جنسی و در شمار افراد روسپی قرار بگیرند.
حضور در همین محیطها علاوه بر اینکه زمینه ابتلا به بیماریهای جسمی و روحی بسیاری را فراهم میکند، خود عاملی برای تکرار این چرخه معیوب و انتقال ناسالم بین نسلی است و در نتیجه در نسلهای متمادی افرادی با سطح سلامت پايين، مهارتهای اجتماعی و اقتصادی پایین، سطح تحصیلات پایین وجود خواهند داشت و این یعنی ادامه وجود و حضور کودکان کار. تناوب حضور کودکان کار در جامعه یعنی ایجاد مشکل در رشد و توسعهای پایدار. زمانی که جامعهای درگیر معضل کودکان کار باشد به شکلی کاملاً طبیعی بسیاری از نیروهای انسانی خود را به راحتی از دست داده و علاوه بر این متحمل هزینههای گزاف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و بهداشتی خواهد شد.