تئاتر شهرستانی، آیینه شکسته ایران است؛ تصویری که اگر جسارت تماشایش را داشته باشیم، همه زخمها و زیباییهایمان را فریاد میزند.
نقاط قوت در جادوی بیریای هنر محلی:
۱. خون گرم فرهنگ بومی: تئاتر شهرستانی مانند ریشههای یک درخت کهن، در خاک فرهنگ محلی تنیده است. نمایشها پر از افسانههای محلی هستند، ترانههای فراموششده و دردهای مردمی که تهران آنها را نمیبیند. این اصالت، گنجی است که سالنهای شیک پایتخت بهسادگی به دست نمیآورند.
۲. انرژی بیپروا و خلاقیت در محدودیت: وقتی بودجهای نیست، جادو زاده میشود. گروهها با چند چراغ کارخانهای، پارچههای بازاری و دکورهای دستساز، آثاری خلق میکنند که نفس را در سینه حبس میکند. این خلاقیت ناشی از محرومیت، درس بزرگی برای تئاتر تجملی پایتخت است.
۳. پیوند ناگسستنی با مردم: هنرمند شهرستانی در کافه، بازار و کوچه با تماشاگرش رودررواست. نمایشها نه برای جشنواره رفتن، که برای فریاد زدن دردهای مردم خودش اجرا میشود. این صمیمیت، تئاتر را از برج عاج به خاک زندگی میکشاند.
۴. کشف استعدادهای خام: بسیاری چهرههای مطرح تئاتر و سینمای ایران، از دل همین گروههای کوچک شهرستانی برخاستهاند. شهرستانها معدن استعدادهایی هستند که با کمترین امکانات میدرخشند.
نقاط ضعف: زخمهای کهنهبیتوجهی
۱. کمبود بودجه، خنجری بر پیکر هنر: بیشتر گروهها با هزینهی جیب خودشان اجرا میکنند. سالنها فرسودهاند، تجهیزات نور و صدا به دوران قاجار تعلق دارد، و حمایتهای دولتی مثل باران بیابانی، ناچیز و نامرتب است.
۲. فرار مغزهای هنری: استعدادهای درخشان شهرستانی یا جذب تهران میشوند یا برای همیشه هنر را رها میکنند. این خونریزی دائم، پیکر تئاتر شهرستانی را ضعیفتر میکند.
۳. کمبود آموزش حرفهای: کارگاههای آموزشی باکیفیت، مثل کیمیا در شهرستانها نایاب است. هنرمندان جوان اغلب تجربی و بدون پشتوانه دانشگاهی کار میکنند که گاه به تکرار و افت کیفیت میانجامد.
۴. انزوای فرهنگی: بسیاری شهرستانها حتی یک کتابفروشی تخصصی تئاتر ندارند. دسترسی به متون روز جهانی، دیدن اجراهای خارجی یا حتی ارتباط با هنرمندان دیگر شهرها، رویایی دستنیافتنی است.
۵. تبعیض جشنوارهها: حتی وقتی اثری درخشان خلق میشود، سهم شهرستانها از دیدهشدن در جشنوارههای ملی ناچیز است. گویا فقط تهران تئاتر واقعی دارد!
پایانِ روایت: امیدی که زنده است...
با همه دشواریها، تئاتر شهرستانی مثل علفهای صحرایی است که از میان سنگها سر برمیآورد. هر شب که پرده در سالنی کوچک بالا میرود، شجاعتی انقلابی زاده میشود. حمایت واقعی (نه لفظی) از این گروهها، نه فقط کمک به هنر، که احیای روح جمعی ایران است.
محمد مسیح باجلان
کارگردان تئاتر و مدرس بازیگری