نویسنده : فیضا... مظفرپور
نوزدهم اسفند مصادف است با رحلت سیدی از سلاله پاکان که بهحق جمال دین بوده است. سال گذشته وقتی در میدان انقلاب تهران دنبال کتابی درباره سیدجمال میگشتم به کتاب دیگری درباره سید برخورد کردم، به نام: «سیدجمال جمال حوزهها» این کتاب مجموعه مقالاتی است از دانشمندان و بزرگان درباره آثار، زندگی و اهداف بلند آن روحانی برجسته از جمله افرادی که در این کتاب مقاله دارد.
سیدعباس صالحی وزیر فعلی فرهنگ و ارشاد اسلامی است. در این مقال قصد پرداختن به محتوای کتاب مذکور و مقالات ارائه شده را ندارم ولی آنچه بیشاز هر چیز توجه مرا به خود جلب کرد اسم آن کتاب است که سیدجمال را جمال حوزهها نامیده است. بدون اغراق این عنوان برازنده سیدجمالالدین اسدآبادی است. زیرا وی در حوزههای مختلف دینی از جمله قزوین و تهران و نجفاشرف درس خوانده و یکیاز روشنفکرترین روحانیون عصر حاضر بهشمار میرود که بهحق لقبش بیدارگر مشرقزمین است. سیدی که به کشورهای مختلف اسلامی و غیراسلامی سفر کرده و در آنجا فعالیتهای فرهنگی و سیاسی برای اتحاد جهان اسلام و بیماری مسلمانان انجام داده است و مبارزات زیادی علیه استعمارگران غربی بهویژه بریتانیای کبیر انجام داده است.
هفته گذشته مطلبی درباره تلاشهای مرحوم سیدهادی خسروشاهی برای شناساندن سیدجمال الدین اسدآبادی و گردآوری اسناد و آثار درباره سیدجمال توسط آن دانشمند فاضل نوشتم.
از قول استاد خسروشاهی نقل شد، تلاشهای سیدجمال در راستای وحدت دنیای اسلام و بیداری آنها در مقابل نقشه شوم استعمار بوده است. استاد خسروشاهی با هزاران دلیل نویسندگان عصر پهلوی و برخی مغرضان و قلم بهمزدان آن دوره را مورد عتاب و خطاب قرار داده بود که سید جمال نهتنها هیچگونه اقدامی در راستای اهداف شوم انگلستان و فراماسیونی انجام نداده بلکه تمام تلاشهای سید در مقابل اهداف شوم انگلستان بوده است و مخالفتهای انگلستان با حضور سید در کشورهای مختلف نیز در این زمینه بوده است تا تلاشهای سید برای بیداری مسلمین و وحدت دنیای اسلام به نتیجه نرسد.
استاد خسروشاهی درباره اینکه چرا سیدجمال را برخی کشورها مصادره میکنند نیز معتقد است این بحث فرعی است زیرا سیدجمال اولاً با هزاران دلیل ایرانی و اسدآبادی است در ثانی سیدجمال بهدلیل فعالیت در کشورهای مختلف از جمله افغانستان، برخی مواقع خود را افغان معرفی کرده است و انتقال پیکر سید از استانبول ترکیه به کابل افغانستان نیز در این راستا بوده است.
شخصیت سیدجمال و اهداف بلند اسلامی او در راستای وحدت و بیداری مسلمانان و مبارزه با استعمار خارجی و استبداد ناصرالدین شاه قاجار بوده است، بنابراین نباید در اینباره که اصالت سیدجمال و اجداد او از کجا هستند به اختلافات دامن زد، زیرا جایگاه سیدجمالالدین اسدآبادی و اهداف بلند او بسیار فراتر از جغرافیا و سرزمین است وگرنه باوجود اقوام سیدجمال در اسدآباد و چاپ کتابی توسط یکیاز اقوام او باعنوان هویت تاریخی سیدجمالالدین اسدآبادی نوشته سیدرضا ابوالقاسمی هیچگونه شک و شبههای در ایرانی بودن سید وجود ندارد.
احمد موثقی در کتاب «سیدجمالالدین اسدآبادی مصلحی متفکر و سیاستمدار» سید را پایهگذار نهضتهای اسلامی میداند و در کتاب خود به نقل از اسناد محیط طباطبایی مینویسد: «خاورشناسان و پژوهندگان اروپایی درصدد تحقیق و تشخیص اول نهضت سیاسی و اجتماعی کشورهای اسلامی در آمدند و در کنجکاویهای خود به نام سیدجمالالدین برخوردند که در همه نهضتهای سیاسی و اجتماعی و ادبی و فلسفی و تربیتی و انقلابی شرق اسلامی اثرهای جداگانه داشته است».
همچنین در این کتاب به نقل از کتاب نهضتهای اسلامی در 100 سال اخیر نوشته استاد شهید مرتضی مطهری در اینباره مینویسد: «بدون تردید سلسله جنبان نهضتهای اصلاحی صد ساله اخیر سیدجمالالدین اسدآبادی است او بود که بیدارسازی را در کشورهای اسلامی آغاز کرد. دردهای اجتماعی مسلمین را با واقعبینی خاصی بازگو کرد و راه اصلاح و چارهجویی را نشان داد. نهضت سیدجمال هم فکری بود و هم اجتماعی او میخواست رستاخیزی هم در اندیشه مسلمانان بهوجود آورد و هم در نظامات زندگی آنها»
مطالب در اینباره بسیار فراوان است که از حوصله این مقال خارج است. سیدجمالالدین حسینی اسدآبادی در سال 1275هجری شمسی در نوزدهم اسفند در استانبول در کمال غربت و مظلومیت درگذشت ولی اندیشههای جاودان او همواره در بین مسلمانان میدرخشد و جهان اسلام به سیدجمالها که جمال دین و حوزه بودند افتخار میکند.
احمد امین در سال 1928 میلادی بر سر مزار سیدجمال چنین میگوید: «اینجا آرامگاه زندهکننده نفوس و آزادکننده عقول و تکاندهنده قلوب و انگیزاننده ملتها و متزلزلکننده تختهاست و کسی در اینجا آرمیده است که سلاطین بر عظمت او رشک میبردند و از زبان و سطوت او میترسیدند و روشهای صاحب ارتش و دارای تجهیزات از حرکت او بیمناک بودند و کشورهایی که آزادی در آنجا موج میزد حوصلهشان از حریتطلبی او به تنگ آمده بود.»
روحش شاد