یک سال از تشکیل دولت چهاردهم میگذرد؛ یک سال سخت با فورانی از تنگنا و بحران، با طوفانی از ترور و جنگ.
به طور اساسی پزشکیان در اضطراریترین شرایط یک کشور، آن هم اضطرار پس از شهادت رئیسجمهور وقت به ریاست رسید و در همان ساعات نخست مسئولیت، با ترور میهمان تحلیفش در تهران مواجه شد تا همان ابتدا برای او و برای تمام ما مسجل شود که دوره انجام وظیفهاش با چه برهه یگانه و دشواری از تاریخ ایران همزمان شده است.
این یک سال را حتی با ناپایداری سالهای نخستین انقلاب و جنگ، نمیشود مقایسه کرد؛ بحرانهای امنیتی از قطعنامه و تحریم و انزوا فراتر رفت و نه سایه جنگ که خودِ جنگ به خاک و آسمان ما رسید.
تغییرات در لبنان و سوریه در همان چند ماه نخست و بازگشت ترامپ به قدرت، امیدواری به عبور کمهزینه از شرایط نامطلوب را کمرنگ کرد و انتظارات خوشبینانه را کمرمقتر. تهدیدات با چنان شتابی به سراغ وطن آمدند که پزشکیان، از همان ابتدا رئیسدولت جنگ شد و رئیسجمهور روزگار جنگ، اتفاقی که چند دهه بود در ابتدای هیچ دولتی تجربه نشده بود.
پزشکیان با نسخه «وفاق» در داخل برای ایجاد «تابآوری ملی در برابر تهدیدات» کار را آغاز کرد، نسخهای که به طورکامل شفابخش نبود اما ایمنی وطن را در گذار از جنگ ارتقا داد. وفاق شاید نتوانست از ظرفیت همه شایستگان بهره ببرد و دولت را سزاوارتر و قویتر بیاراید، شاید نتوانست بیش از آنچه رخ داد از حجم ویرانگر محدودیت و فیلترینگ بکاهد، شاید نتوانست عصر ناترازیها را با کمهزینهترین سیاستها مدیریت کند و دهها شاید دیگر اما اجازه نداد که جامعه بیش از این چندپاره شود و رخصت نداد که متوهمان ماجراجو، شهروندان را بیشتر بیازارند و بیزار کنند.
این مهم است که نسخه وفاق، تجویزی وطنخواهانه بود و با تمام کاستیهایش در اجرا، تمرینی بود برای همگرا شدن حول منافع ملی، حول این پیام که ایران برای ایرانیان است و باید بماند و ما چیزی گرانتر و اندوختهای عینیتر از «ایران» نداریم.
همین نسخه و همین تمرین سبب شد تا حمله برقآسای بیرونی به فروپاشی درونی نینجامد، همین سبب شد که شهروندان ایرانی، بزرگوارانه چشم بر جور و کاستی ببندند و وفادارانه در سوی میهن و خردمندانه در برابر خصم بایستند.
حتی بدبینترها و بدگمانترینها هم نمیتوانند عنصر «صداقت» را در مشی و رفتار رئیسجمهور انکار کنند و همین باور به راستگویی پزشکیان سبب شد تا در اوج جنگ ۱۲ روزه، اعتماد بازیافته بخشی از شهروندان و رئیس دولت، از اندک باقیمانده سرمایههای اجتماعی پاسداری کند تا بتوان از آن سرمایه، در برابر تجاوز به ایران، سنگر ساخت؛ سرمایههایی که با سودازدگی و یکدستسازی، بر باد رفته بود.
اینک یک سال گذشته و ما به سبب بحرانی که از سر میگذرانیم و متأسفانه همچنان سایهاش بر سر ماست در شرایط قابل قبولی قرار نداریم که بشود و بتوان از عملکردها دفاع کرد و دستاوردها را فهرست نمود. بیگمان شهروندان ما شایستهتر از آن بودند که پس از سالها تحریم و تنگنا، ناگواری جنگ را هم تجربه کنند، آنها سزاوار روزهایی شادتر، اکنونی امیدبخشتر و آیندهای پیشبینیپذیرتر بودند اما حداقل میتوان این گزاره را مطرح کرد که رئیسجمهور منتخبشان در یک سال گذشته بر آتش جنگ ندمید و بر عمق شکافهای موجود نیفزود.
ما و بسیاری از هماندیشانمان در کارزار انتخاباتی مسعود پزشکیان، نیک میدانیم که همچنان بدهکار شهروندانی هستیم که به مشارکت در انتخابات دعوتشان کردیم؛ نیک میدانیم که در تحقق آنچه تصویر کردیم، در تحقق یک زندگی معمولی برای مردمان معمولی کامیاب نبودهایم؛ نیک میدانیم که ترکیب دولت کنونی، از برخی مدیران ارشد تا بسیاری مدیران میانی با آنچه انتظار میرفت، همخوان نیست؛ نیک میدانیم که متأسفانه در خارج از مرکز، گریز از هویت سیاسی رئیسجمهور تشدید میشود اما همچنان مفتخریم که مبلغ رئیسجمهوری بودیم که در این بزنگاه ممتد یک ساله، خود را برای منافع ملی هزینه کرد و نه از منافع ملی برای موقعیت خود؛ مقهور جنگطلبیها نشد و تا آنجا که ممکن بود به مذاکره و تعامل مجال داد و حتی پس از جنگ هم راه را بر مذاکره نبست.
اکنون برگهایی از تاریخ ورق میخورند که روایتگر روزهای آسوده و آرام ایران نیستند اما به سنت الهی، روزهای خوب هم فرا خواهند رسید و مهم اینجاست که غبار خیانت به میهن بر رخ ما ننشیند و ما در هر منصب و عنوان، به ایران و ایرانیان ادای دین کنیم. تا وقتی ایران در دشواری و میهن در خطر است، تن دادن به محاسبهگریهای فروملی و آیندهاندیشیهای شخصی، ننگ سیاستمداران و مسئولان خواهد بود؛ هیچ چیز بر وطنخواهی و فداکاری برای هموطن، مقدم نیست.
انتظار میرود مدیرانی که در این دولت و در این مقطع، فرصت خدمت یافتهاند، دشواریها و تنگناهای کنونی را روزنهای برای رستگاری و نیکنامی ببینند و از شجاعت و فداکاری و ایستادگی دریغ نکنند که این فرصتها همیشگی نیستند. خجالتی بودن در نمایندگی سیاسی رئیسجمهور و نمایندگی نکردن ارزشهای هویتی رئیس دولت در هر بخشی از دولت، نه تنها توجیهی ندارد که مسبب سرافکندگی و سرخوردگی است و اگر مدیر منتصب نتواند مافوق را نمایندگی کند حتماً و حتماً در برآورده کردن خواستهای عموم مردم هم درمانده خواهد بود. روزگار جنگ و بحران، یادآور «وفاداری» است، وفاداری به وطن، به مردم و به ارزشهایی که بر اساس آن، فرصت خدمت یافتهایم. حالا نوبت حاکمیت و دولت است، نوبت عیارسنجی وفاداریِ حاکمان و مدیران به شهروندان. شکست زمانی است که حتی جنگ ۱۲ روزه هم به تغییر شیوهی حکمرانی نینجامد چه در رأس دولت و قوای دیگر و چه در مدیران استانی. درسی که در یک سالگی دولت پزشکیان آموختهایم و تکانهای که بر سیاستورزیها و تصمیمسازیها و تصمیمگیریها وارد شده آن است که «ایران تنهاست» و سرمایهای جز شهروندانش ندارد؛ باید باور کرد که منشأ قدرت نرم و سخت ما، هستهی سخت ما، مردماند و به جای انعطاف در برابر اقلیت مدعی، باید در برابر اکثریت مردم کرنش کرد.
به عنوان یکی از تلاشگران و کنشورزان ستاد انتخاباتی دکتر پزشکیان در استان همدان و در یک سالگی استقرار دولت چهاردهم، انتظار دارم که هویت سیاسی دولت در این استان، سزاوارانهتر نمایندگی شود و ارزشهایی که در رفتار و سیاستورزی رئیسجمهور بروز یافته، بیش از این در شیوهی مدیران استانی ظهور یابد و منتصبان دولت در استان، در گفتار و عمل، صادق باشند و از خودشیفتگی و خودستایی پرهیز نمایند. به یاد داشته باشیم آن کسانی که علیرغم سختیهای مسیر آمدند و با گفتمان پزشکیان همراهی کردند، انتظار دیگری از مدیریت سیاسی و اجرایی استان داشتند؛ آنها برای ایرانی سربلند و با نشاط و برای ایرانی سزاوار آن پیشینه تمدنی بزرگ آمدند و نباید امروز بعضاً برای عملکرد و رفتار مدیران و منتصبان، شرمنده همراهان خویش باشند. متذکر میشوم ادامهی این رویهها، در راستای عهد ما در دوران فعالیتهای انتخاباتی نیست و این مهم به مشارکت سیاسی در آینده، خدشه وارد خواهد کرد.
امید دارم درسهایی که به بهای گران از جنگ آموختهایم در مدیریت استانی، به کار گرفته شود و این بار، همدان پیشگام دفاع از مطالبات عمومی باشد و وفاق را صرفاً راهبردی برای تأمین آن مطالبات ببیند و خط قرمز را نه خواست حوزههای قدرت و نفوذ محلی که خواست عمومی شهروندان قرار دهد. هیچ استانی، جزیرهای منفک از کشور نیست که برای مدیریت محلی در آن استان، از راهبردهای ملی و از آن مهمتر، از منافع ملی عقب بنشینیم.