■ نقطه مقابل خانه احزاب جریان های سیاسی بدون شناسنامه هستند
■ حزب خانواده سیاسی یک کنشگر سیاسی است
انتخابات ششمین دوره شورای اسلامی شهر و روستا و یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی کم کم به روزهای تبلیغات و اخذ رأی برای نامزدها و گروههای سیاسی نزدیک میشود.
در این میان بررسی و واکاوی نقش احزاب در خصوص هدایتبخشی از آراء مردم به سوی نامزدهای انتخاباتی نیازمند بررسی کارشناسانه است.
یکی از اقدامات ویژه احزاب مشارکت سیاسی در امر انتخابات است و مراد از مشارکت سیاسی، فعالیت آگاهانه و ارادی مردم جهت تأثیر بر نظم سیاسی به طور مستقیم و غیرمستقیم است که انتخاب نامزدها یکی از این تأثیرات تحزبی است.
در همین راستا با حمید خاورزمینی رئیس خانه احزاب استان درباره نقش و برنامه احزاب در سه انتخابات پیش رو گفتوگو کردیم.
خاورزمینی بیش از 40 سال است که با اندیشه و گرایش سیاسی آشناست البته اوج فعالیت سیاسی وی به دهه 80 و 90 باز میگردد.
رئیس خانه احزاب وجود حزب را در جامعه یک ضرورت میداند و معتقد است اگر با نگاه فانتزی به احزاب نگاه کنیم یا احزاب فقط زینتالمجلس باشند قطعاً به نتیجه مدنظر نخواهیم رسید.
به اعتقاد خاورزمینی در قانون اساسی اختیارات چندانی برای احزاب در نظر گرفته نشده همان اختیارات موجود در اجرا با موانعی مواجه میشود. این فعال سیاسی حزب را خانواده سیاسی یک کنشگر سیاسی میداند و می گوید: کسانی که کار حزبی نمی کنند و سیاست را از طریق جریانهای سیاسی غیرحزبی دنبال میکنند در به دست آوردن مناسب انتخابی، انتسابی و در به دست آوردن قدرت بسیار موفقترند. اما کسانی که موضع سیاسی خود را خیلی شفاف اعلام میکنند همیشه هزینه میدهند.
احزاب چه برنامهای برای تحقق مشارکت حداکثری مردم دارند؟
احزاب با توجه به شرایط عمومی جامعه و نوع جهتگیری و گرایشی که دارند کمو بیش در عرصه انتخابات وارد شدند. البته احزاب اصولگرا با فعالیت چشمگیرتری وارد این عرصه شدند، احزاب اصلاحطلب هم پیرو سنت چند سالهای که بر اساس یک اجماع خرد جمعی باید اتفاق بیفتد به دنبال برنامه هستند. پس هر دو جریان اصلاحطلب و اصولگرا با روشهای مختلف بر اساس آن رصدی که شخصا انجام دادم دغدغه انتخابات را دارند و تلاش میکنند با روشهای خود در انتخابات نقشآفرینی کنند.
چرا مطالبه گری احزاب در جامعه ما مستمر نیست و فعالیتها محدود به شب انتخابات است؟
احزاب یکی از وجوه انتخابات هستند اما متأسفانه به خاطر تبلیغات منفی و برخی تجربیات تلخ تاریخی نه اینکه نمیخواهند، نمیتوانند رسالت خود را به نحوه کامل انجام بدهند.
چون برخی از افراد نگران برچسبی به نام حزبی بودن هستند بنابراین استفاده از عنوان مستقل را برای خود یک امتیاز میدانند.
به عقیده من اینکه اعلام کنند از هیچ جناحی نیستند یا خود را فراجناحی بدانند این دیدگاه پاک کردن صورت مساله است به هر حال هر جریان سیاسی باید اهداف و برنامه خود را اعلام کند تا مردم بر این اساس به او رأی بدهند.
شهید مظلوم بهشتی جمله بسیار خوبی داشتند مبنی بر اینکه"کسی که خط دارد دشمن هم دارد" اینکه فرد بگوید من خطی ندارم به نوعی نادیده گرفتن هویت سیاسی خودش است و این یکی از مشکلاتیست که با آن مواجه هستیم. همانطور که اشاره کردم همه این داستانها به عهده احزاب نیست اما احزاب همواره تلاش میکنند که تأثیرگذار باشند البته افراد حزبی هم در جریان کار با ملاحظاتی مواجه میشوند یا در شرایطی قرار میگیرند که نمی توانند پاسخگو حزبی که از آنها حمایت کرده باشند.
در واقع باید این گونه تعبیر کنیم اکثریت احزاب از سال 76 به بعد مجوز گرفتند جز یک یا دو حزب همه بعد از این تاریخ با تلاطم و ناملایماتی مواجه شدند که بخشی سیاسی، اقتصادی و بخشی بحرانهایی است که در این دوران پیش آمده است.
پس با توجه به اینکه اجازه شکلگیری احزاب قوی و تأثیرگذار را سلب کردند برخی به احزاب نگاه منفی دارند در حالی که حزب ارگانیسم و سازمان سیاسی هر جامعه هستند یعنی به جای اینکه بحث و جدلهای سیاسی را به داخل سازمانهای اجرایی ببریم بهتر است اینها را در داخل احزاب حل و فصل کنیم تا اینکه درگیریها را به رقابت بین حزبی تبدیل کنیم.
چرا احزاب نتوانسته اند نقش واقعی خود را ایفا کنند و اصولا چرا ما نظام حزبی قوی نداریم؟
برای اینکه اولاً در قانون اساسی اختیارات چندانی برای احزاب در نظر گرفته نشده است، همان اختیاراتی هم که در قانون اساسی مطرح شده در اجرا با موانعی مواجه میشود.
طبیعتاً زمانیکه احزاب با روشهای عقلایی میخواهند به کسب قدرت در جامعه بپردازند یا وقتی با موانع و سختی مواجه میشوند مجبورند موضع رادیکال بگیرند که خواسته مردم، حاکمیت و نیروهای سیاسی نیست یا مجبورند منفعل باشند تا اینکه فضای فعالیت برایشان مهیا شود. البته همانطور اشاره کردم این موضوع به تاریخ سیاسی ما برمیگردد یعنی بسیاری از مشکلات امروز مخصوصاً مشکلاتی که در ساختارهای زیرین و اساسی جامعه وجود دارد را باید در گذشته تاریخی خودمان جستجو کنیم.
برنامه احزاب برای انتخابات شوراها چیست، لیستها چگونه و بر چه اساسی بسته میشود؟
به نظر میرسد که در این دوره احزاب به دنبال بستن لیست هستند برخی مستقل و برخی هم به صورت جبههای و ائتلافی که خود این امر اتفاق خوبی است.
با توجه به اینکه برخی از احزاب از یک ماه قبل فراخوان دادند و با کسانی که تمایل دارند در لیست آنها قرار بگیرند مصاحبه کردند این حرکت را یک حرکت خوب ارزیابی میکنیم، همین که افراد طی یک مکانیسم بالا بیایند و به عنوان مطلوبترین افراد پیشنهاد شوند خودش یک امر مطلوب و خیری ست.
به نظر میرسد درون احزاب اصولگرا به رغم شکل گیری شورای ائتلاف و شورای وحدت، همچنان اختلاف وجود دارد. دلیل این چالش آن هم در آستانه انتخابات چیست؟ گفته میشود احتمالا چندین لیست به اسم احزاب اصولگرا ارائه خواهد شد.
لازم است اشاره کنم که علیرغم پیگیریهای زیاد، احزاب اصولگرا به خانه احزاب نپیوستند اما به آنها خدمات ارائه میدهیم و از این جهت هم افتخار میکنیم، شاید در جهت تقویت تحزب اقدام بینظیری باشد که حداقل در این استان انجام شده است.
به عنوان یک کارشناس عرض میکنم ما دو جریان فکری در جامعه نداریم، نگرشهای متفاوتی در زمینههای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در بین اصلاحطلبها و اصولگرایان وجود دارد اما وقتی این جریانها در قالب یک رقابت کلی قرار میگیرد همین افراد در جبهههایی شرکت میکنند که اختلافات بین خودشان را نادیده میگیرند از جهت اینکه حس همبستگی مثبتی ایجاد میشود خوب است اما در جهت پاسخگوی به مطالبات مردم مثبت نیست در کل تعدد لیستها به عقیده نمی تواند امر پسندیدهای باشد.
احزاب اصلاح طلب در استان همچنان منفعل هستند و برنامه خاصی فعلاً مشاهده نشده است. دلیل این امر چیست؟ آیا همچنان اوضاع رصد میشود تا فعالیتها برنامه محور پیش رود؟
به غیر از احزاب اصلاحطلب بقیه احزاب هم با این قضیه مواجهند زمانی میتوانیم برنامهریزی دقیق و منظمی داشته باشیم که یا در یک شرایط کاملاً با ثبات قرار گرفته باشیم یا از قابلیت رصد اتفاقات آینده برخوردار باشیم تا بر اساس شرایط آینده برای آینده برنامه ریزی کنیم. اما در حال حاضر با بحرانهایی چون بحران اقتصادی، کرونا و بحران زیست محیطی مواجه هستیم و این شرایط اجازه برنامهریزی با ثبات را نمی دهد.
زمانیکه در بحران قرار بگیریم همه تلاشها و برنامه ریزیهای کوتاه مدت و بلند مدت معطوف بر این است که از این بحران خارج شویم. طبیعاً امروز این برنامهها چندان کارایی ندارد. در حالیکه اگر حاکمیت فرصت بیشتری به احزاب بدهد تا مسئولیت کاندیداهایی که به مردم معرفی میکنند را بیشتر به عهده بگیرند همچنین این افراد در آینده از تعهداتی که به مردم دادند خارج نشوند خیلی بهتر است به هر حال جریانهای سیاسی که در خارج از احزاب هستند تعهدی برای پاسخگو کردن کاندیداهای خود ندارند.
در واقع با توجه به شرایط موجود به نفع حاکمیت، عامه مردم، نخبگان سیاسی جامعه، طبقات مختلف اجتماعی مخصوصاً طبقه متوسط جامعه است که نقش احزاب چه به صورت حقوقی و چه به صورت واقعی توسط حاکمیت پررنگتر شود.
به اعتقاد من پرهیز از کاندیداهای حزبی که ملاک ارزیابی قرار میگیرد امر پسندیدهای نیست. چرا که حزب خانواده سیاسی یک کنشگر سیاسی است.
موانع پیشروی فعالیت احزاب را چه میدانید؟
همانطور که اشاره کردم برخی مواقع احزاب با موانع سلیقهای که قانون یا مجریان قانون ایجاد کردند برخورد میکنند اگر این افراد با قانون در بیفتند ساختارشکنی یا قانون شکنی تلقی میشود و اگر نه سکوت کنند و کنار بایستد به امید اینکه یک روزی قانون اصلاح شود به او منفعل میگویند حالا شما بگویید آیا راه سومی برای این موضوع وجود دارد؟
معتقدم کسانی که کار حزبی نمی کنند و سیاست را از طریق جریانهای سیاسی غیرحزبی دنبال میکنند در به دست آوردن مناصب انتخابی ، انتسابی و دست یافتن به قدرت بسیار موفق ترند. اما کسانی که موضع سیاسی خود را خیلی شفاف اعلام میکنند همیشه هزینه میدهند.
و از دستیابی به قدرت که یکی از اهداف احزاب سیاسی است جا میمانند بعضیهای میگویند خدمت، اگر بحث خدمت باشد همه جوره میشود خدمت کرد اما خدمت باید همراه با قدرت باشد.
ازسوی دیگر دائماً در هر اتفاقی که رخ میدهد میگویند چرا احزاب فعال نیستند و منفعلند، خوب اجازه فعالیت داده شود مسیرهایی که قانون اساسی برای فعالیت احزاب باز گذاشته باز شود ببینید احزاب فعالند یا منفعل.
تا اینجای مصاحبه مشترکات را گفتم سعی کردم با نگاه کارشناسی به موضوع نگاه کنم جدا هم نکردم. به عنوان رئیس خانه احزاب وظیفه دارم حرکت صنفی و حزبی را تقویت کنم حالا برای هر جریانی میخواهد باشد.
به اعتقاد من نقطه مقابل ما در خانه احزاب جریانهای سیاسی بدون شناسنامه هستند، با این جریانها مشکل داریم حالا چه نزدیک به اصلاح طلبان باشد و چه نزدیک به اصولگرایان، خانه احزاب وظیفه اش این است که کمک بکند احزاب در عرصه سیاست فعالیت داشته باشند.
دقیقاً مانند اصناف، اصناف میگوید کسانی که پرونده فعالیت دارند میتوانند فعالیت کنند در حال حاضر 50 حزب در استان برای فعالیت اعلام آمادگی کردند این احزاب باید شرایط سیاسی استان را رقم بزنند نه افرادی خارج این مجموعه با لابی، جریان سازی و با عدم شفافیت در این عرصه ورود کنند.
وقتی مجوز میدهیم، انحصار ایجاد میکنیم و این انحصار، یک انحصار قانونی است باید به آن احترام بگذاریم.
NGOها ، بنگاه اقتصادی و بنگاههای فرهنگی نیز حق ندارند کار سیاسی کنند باید بر اساس اساسنامه فعالیت کنند. مگر اینکه رسماً اعلام کنند که ما میخواهیم کار سیاسی انجام دهیم.
چرا رسیدن به کاندیدای واحد در بحث ریاست جمهوری چه اصولگرایان چه اصلاح طلبان به پروسهای طولانی تبدیل شده است؟
دلیلش اختلافی است که داخل جریانها از نظر مبانی فکری وجود دارد وقتی جریانی به طور کامل در اختیار مجموعهای مانند مجلس قرار میگیرد اختلاف داخلی خودش را نشان میدهد که داستان چیست؟ یکی مبانی اولی و مبانی فکری است که اختلاف در این مسائل زیاد است در مسائل فرهنگی، اقتصادی، در روابط سیاسی، روابط بین الملل، شیوههای مدیریت خیلی تفاوت وجود دارد.
علت دیگرش این است که جریانهای سیاسی ما چه در بین اصلاح طلبها و چه در بین اصولگرایان حزبی نیستند و چون حزبی نیستند بحثها به سمت شخصی شدن پیش میرود به جای اینکه جمعی باشد شخصی و فردی میشود و نقش فرد تأثیرگذار از جریانهایی که دارند یک ایده را دنبال میکنند بیشتر میشود. دلیل دیگرش خواستههای متنوعی است که در جامعه و در بین کنشگران سیاسی وجود دارد چراکه قاعده انتخابات ما نیز به سمت دوقطبی شدن پیش رفته است در حالی که هم عامه مردم و هم نخبگان سیاسی بیش از چند گرایش دارند پس با توقع و تکثر زیادی مواجه هستیم وقتی قرار شده انتخابات به صورت چند قطبی و دو قطبی پیش برود حساسیت روی این هست که چه کسی بتواند خواستههای یک قطب و یا یک جریان را پوشش بدهد بنابراین فرد باید جمیع ویژگیهای طیف مورد نظر را در خودش داشته باشد طبیعتاً کار سخت می شود.
در انتخابات سال 84 ما 7 کاندیدای ریاست جمهوری داشتیم و کاملاً طیفها از هم جدا شده بودند حتی اصلاح طلبان با 3 کاندیدا و اصولگرایان با 3 کاندیدا و یکی هم مرحومهاشمی رفسنجانی که همیشه حد وسط بود در آخر هم دیدیم انتخابات دو قطبی شد وقتی میخواهیم دو قطبی باشد چون خواستههای مردم زیاد است جمع کردن خواستهها در زیر یک شعار و دادن این پرچم دست یک نفر کار سادهای نیست جامعه ما خواستههای متنوعی دارد ممکن است بسیاری از این خواستهها چیز زیادی نباشد به غیر از دغدغه اقتصادی که دغدغه همه است دغدغههای دیگر با هم فاصله دارند و در بین نخبگان سیاسی نمایندگان خودشان را دارند که میتواند تأثیرگذار باشد.
شما گفتید نگاه مستقل نداریم ولی ما در انتخابات ممکن است جریان سوم هم داشته باشیم اینها چقدر میتوانند موثر باشند.
زیاد. کاندیداهای مستقل باید گفتمان جدیدی ارائه بدهند آقای روحانی خواست گفتمانی به نام اعتدال را در جامعه جا بیاندازد اما اعتدال به گفتمانی در جامعه ایرانی تبدیل نشد گفتمان ابزار است اگر راه سومی پیشنهاد میشود این راه سوم باید قابلیتهای راه اول و دوم را داشته باشد چیزی اضافه بر آنها بیاورد با نفی مشکل حل نمیشود مسأله این است در این شرایط بعضی افراد با نفی گذشته موجی به نفع خودشان ایجاد میکنند در حالی که نفی گذشته بخش کوچکی از کار است هر چیزی که مربوط به انسان است قابل نقد است هر چه در مدیریت جامعه افتاده قابل نقد است اما شما باید برنامهای بدهید که از برنامه قبلی بهتر باشد و نقدهای کمتری بر آن وارد شود این که ما با روش نفی وارد شویم و یک جریانی راه بیاندازیم این جریان پوپولیستی خواهد بود که به نتیجه هم نمی رسد.
همه رئیس جمهورها خودشان را فرا جناحی میدانستند آقایهاشمی، آقای خاتمی، آقای احمدی نژاد و آقای روحانی که حزبی را بنیان گذاشته بود خودشان را غیر حزبی میدانستند.
در حالی که جریانهای سیاسی وحزبی به نام آبادگران بودند که آقای احمدی نژاد را احمدی نژاد کردند یا جریان سیاسی چپ خط امامی بودند که آقای خاتمی را به جامعه پریزنت کردند در واقع جریان سیاسی که پشت سر آقای روحانی ایستادند نقش زیادی داشتند پس این حزب هراسی و حزب گریزی در فرهنگ جامعه قرار دارد و برای تغییرش هم لازم است حکومت فکری بکند.
نظرتان در خصوص کاندیداهای نظامی چیست؟
مسأله مهم دخالت نظامیان در سیاست هست، اینکه فرد در رزومهاش کار نظامی کرده اگر بخواهیم به عنوان یک پارامتر منفی در نظر بگیریم اصلا قابل قبول نیست بلکه میتواند پارامتر مثبتی هم باشد نشان دهنده مسئولیت پذیری فرد است اما تمامی مبانی کلاسیک میگویند که نیروهای نظامی باید از ورود به سیاسی اجتناب کنند به خاطر اینکه اول از همه خودشان آسیب میبینند و از سوی دیگر این افراد قدرتهای دفاعی جامعه هستند.
از آنجایی که همه مشکلات ما مشکلات داخلی نیست پارهای از مشکلات خارجی هم داریم این افراد قدرت بازدارندگی ما در مقابل دشمنان خارجی محسوب می شوند پس باید چنین افرادی در فضای امنی قرار بگیرند.
از سوی دیگر ادبیات و ماهیت یک ساختار سیاسی با ساختار نظامی کاملاً متفاوت است در ساختار سیاسی کلاسیک ما به خرد جمعی، نقد و بررسی اعتقاد داریم در ادبیات نظامی چنین چیزی نیست و تبعیت از فرمانده یک اصل است پس از نظر مبانی با هم متفاوت هستند.
پس یک ساختار نظامی نباید وارد کار سیاسی شود. در عین حال کسی که میخواهد وارد عرصه سیاست شود قطعاً با تجربه صنف نظامی قابلیت تبدیل شدن به یک مدیر سیاسی را نخواهد داشت لذا آنچه طبق قانون اساسی صراحتاً تأکید شده این است فردی که میخواهد ریاست جمهوری را به عهده بگیرد باید از افراد سیاسی باشد و در رزومه خودش فعالیت سیاسی هم داشته باشد. البته در شرایط اضطرار در همه کشورهای دنیا ممکن از شخصیت نظامی برای مدیریت جامعه استفاده شود که این بحث جداگانهای است.
به عقیده من داشتن تجربه سیاسی و پرهیز از حضور سازمانهای نظامی در فعالیتهای سیاسی یک ضرورت است اما حضور در جنگ را هم میتوان به عنوان یک پارامتر مثبت در نظر گرفت.