| شنبه - 10 مرداد 1405 - شماره 5475 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
کد مطلب: 145704 |
تاریخ انتشار: 1404-09-19 - 11:59 |
تعداد بازدید: 370 |
|
|
|
|
 جوان ۲۱ ساله ملایری به چند نفر زندگی بخشید
اهدای عضو در سایه رضوی
مادستان
ملایر - سحر یوسفی: گاهی در میان هیاهوی زندگی، جوانانی پیدا میشوند که بودنشان برکت است و رفتنشان چراغی میشود برای روشن کردن امید در دلهای دیگران. جوانانی که نامشان به اندازه عمرشان کوتاه است، اما اثر حضورشان بلندتر از یک زندگی معمولی است.
«محمدجواد نوروزی» یکی از همینها بود؛ جوان ۲۱ سالهای از روستای حسینآباد شاملو از توابع بخش جوکار شهرستان ملایر که زندگی سادهای داشت، بیصدا خوبی میکرد و رفتنش آنقدر پرشکوه بود که نامش برای همیشه در دلها ماندگار شد.
جوانی با دل بزرگ و بخشنده
او جوانی رعنا بود با چهرهای بشاش، اما مهمتر از ظاهرش، دل بزرگی داشت که برای کمک به مردم میتپید.حتی خانوادهاش بعد از رفتنش، فهمیدند که چقدر به دیگران کمک میکرده و هنوز هم برخی مردم، بیخبر از رفتنش، برای کمک گرفتن به شمارهاش زنگ میزنند.
عشقی خالص که مسیر زندگی را روشن میکرد
اما همه اینها تنها بخشی از زندگی محمدجواد است. بخش پررنگتر زندگی او عشق خالص و عجیبی بود که به امام رضا (ع) داشت؛ عشقی که مسیر زندگیاش را روشن میکرد و حتی مسیر رفتنش را هم رقم زد.
در این رابطه با خانواده او همصحبت شدیم؛
حاج حسین نوروزی،پدر محمدجواد، میگوید: محمدجواد مثل یک رفیق با امام رضا (ع) حرف میزد. گاهی به او میگفتم که امام حرمت دارد و نباید اینطور با او صحبت کند، اما محمدجواد پاسخ میداد مگر دو رفیق نمیتوانند راحت حرف بزنند؟
محمدجواد با امام رضا(ع) قرار میگذاشت و میگفت تا فلان روز کارم درست میشود و باور کنید حتی در واپسین لحظات همان روز کارش درست میشد.
او 3 سال خادم امام رضا(ع) بود و هر وقت دلش میگرفت، بدون هیچ مقدمهای راهی مشهد میشد و میگفت تنها جایی که آرامش دارم همینجاست ، شاید بتوان گفت سالی بیش از بیست بار برای زیارت به مشهد میرفت.
آخرین وعده با امام رضا(ع)
وی با صدایی لرزان و اندوهناک درباره حادثه میگوید: برای محمدجواد مشکلی پیش آمده بود و مثل همیشه با امام رضا قرار گذاشت و گفت تا ۲۷ آبان مشکلم حل میشود و مطمئنم اما رضا کارم را درست میکند. روز ۲۵ آبان محمدجواد طاقت نیاورد و گفت میخواهد به زیارت برود. به او گفتم این دو روز را هم صبر کن، اما با لحنی مصمم پاسخ داد ؛ نه بابا، باید بروم.
محمدجواد در ۲۶ آبان، در مسیر رسیدن به مشهد، تصادف کرد. سریع او را عمل کردند اما به کما رفت. وقتی خبر تصادفش را شنیدم، سه ساعت با استرس فراوان زمان برد تا بفهمم کجاست و او را در بیمارستان امدادی مشهد یافتم.
پدرش ادامه میدهد: سریعا خودم را به مشهد رساندم و دیدم پسرم در کما است. وقتی کنار تختش نشستم شروع کردم به صحبت کردن با او، رابطه ما همیشه رفاقتی بود و هیچ حرفی ناگفته نداشتیم.
از سرپرستار اجازه گرفتم تا با صحبت کردن و ماساژ دادن که سیستم مغزی را فعال میکند به او کمک کنم . با حرفهایم اشک میریخت و اشکهایش را پاک میکردم هرچند این گریه کردن غیراداری بود.
حاج حسین با اشاره به اینکه محمدجواد شیفته سردار سلیمانی بود، بیان میکند: شب شهادت حضرت زهرا (س) برای بررسی عملکرد مغزش، کلیپی از صحبتهای سردار سلیمانی گذاشتم و سپس پلکش را بالا دادم اما متوجه شدم مردمک چشمش باز شده که نشان از پرکشیدن پسرم داشت.
پزشکش گفت: محمدجواد مرگ مغزی شده، شاید یک ساعت، شاید یک روز، نهایتاً بیست روز بتوان با دستگاه او را حفظ کرد.
تصمیم سخت در سایه ایمان
پدرش میگوید: محمدجوادم اهل بخشش بود و در آن لحظه که فهمیدم دیگری امیدی به بازگشتش نیست تصمیم گرفتم اعضایش را اهدا کنم.
حاج حسین با اندوه گفت: محمد جوادم شب ۲۸ آبان، شب شهادت حضرت زهرا(س) آرام رفت؛ درست همانطور که خودش گفته بود مشکلش حل شد اما به شکل خودش.
پدرش ادامه میدهد وقتی پزشکان پرسیدند چه اعضایی اهدا را اهدا میکنید، گفتم هر چه میتوانید استفاده کنید؛ قلب، کبد، کلیه، ریه، پانکراس و... اما وقتی نوبت به قرنیه رسید، نتوانستم، چشمهای سبزش را اهدا کنم زیرا رابطه چشمی با هم داشتیم و میخواستم اگر مادرش لحظه آخری خواست او را ببیند، صورتش سالم باشد و چشمهایش زیبایش را ببیند.
مادرش در ملایر بود و برای اهدای عضو باید برگه را امضا میکرد. از ۱۲۰۰ کیلومتر دورتر خبر مرگ فرزند را به او دادن بسیار سخت بود، اما با شناختی که از همسر داشتم، مطمئن بودم که اهدای عضو را قبول میکند. وقتی مادر به مشهد رسید، ابتدا او را به حرم بردم تا آرام شود و سپس حقیقت را به اوگفتم.
حاج حسین ادامه میدهد: پسر دیگرم ۱۶ ساله است و شنیدن این خبر برایش بسیار سخت بود، اما وقتی فهمید اعضای بدن برادرش اهدا شده، آرام شد زیرا چند نفر با وجود او زنده ماندند.
تصویری از کربلا در کنار اتاق عمل
پدرش میگوید: وقتی پشت در اتاق اهدای عضو ایستاده بودیم، صحنهایی از کربلا جلوی چشم آمد. بدن عزیزت را تکهتکه کردن سخت است، اما وقتی فکر کردم که چند نفر با اعضای بدن محمدجواد، جانی دوباره میگیرند و از بیماری نجات پیدا میکنند، آرامشی پیدا کردم که هیچ وقت تجربه نکردهام.
هدیه آستان قدس به یک خادم وفادار
حاج حسین با اشاره به خاطرهایی از محمدجواد گفت: او پیش از رفتنش پرسیده بود سردار سلیمانی چه کاری کرده بود که پیکرش را در حرم طواف دادند؟
محمد جوادم به آرزویش رسید؛ از طرف آستان قدس رضوی ، غسل، کفن، نماز و طواف در حرم امام رضا را برای او انجام دادند. وقتی او را برای طواف میبردند، انگار محمدجواد میگفت دیدی بابا گفتم امام رضا رفیقمه، امام همه کاری برایم کرد.
وصیتنامهای از جنس مهر و ایثار
پدرش گفت: محمدجواد یک ماه قبل از رفتنش وصیتنامهای نوشته بود گویا میدانست که موعد رفتنش رسیده است؛ « تا میتوانید به مردم خوبی کنید. هیچ چیز به اندازه عاقبت به خیری ارزش ندارد. برایم از همه حلالیت بطلبید و خیرات دهید. اموالم را وقف امام رضا کنید. مرا در مشهد دفن کنید و تکهای از لباس خادمی را در کفنم بگذارید و تربت امام حسین را فراموش نکنید. هرگز نام خادمی مرا روی سنگ قبر یا اعلامیه نیاورید...»
وی با صدایی گرفته افزود: اعضای بدن محمدجواد در مشهد ماند و روحش همانجاست، اما او را در روستا دفن کردیم چون دوریش برای خانواده غیرممکن بود.
سختی لحظه، آرامش ماندگار
حاج حسین با خاطری آسوده گفت: تصمیمگیری برای اهدای عضو در لحظهایی که میدانی عزیزی از دست دادی، بسیار دشوار است، اما پس از انجام آن آرامشی عمیق و ماندگار نصیب انسان میشود.
اهدای عضو به رفتن عزیز معنا میدهد و تسلیبخش دل بازماندگان است؛ تصمیمی سخت در لحظه، اما سرشار از آرامش در ادامه زندگی...
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
|
یلدا شب هندوانه و فال و غزل
|
|
 |
|
|
حال و هوای صحاف خانه همدان در آستانه بازگشایی مدارس
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
نشر و نقل مطالب فقط با ذکر نام روزنامه همدان پیام
بلامانع است.
|
|
|
روزنامه همدان پیام (
اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي،
سياسي، ورزشی )
صاحب امتياز و مدير مسئول:
نصرت ا... طاقتي احسن
-
سردبير: يدا... طاقتي
احسن
نشاني: همدان، خيابان
شريعتي، ابتداي خيابان مهديه،
ساختمان پيام
تلفن: 8264433
(0811)
- فکس: 8285048
(0811) - سازمان
نیازمندی: 8264400
(0811) - ايميل:
info@hamedanpayam.com |
|