ttttt1405-05-251405-06-04bool(false) 1405-05-251405-06-04bool(false)  پایگاه اطلاع رسانی روزنامه همدان پیام
 
 
چهارشنبه - 4 شهريور 1405 - شماره 5494
 


امروز : چهارشنبه ، 4 شهريور 1405

Today : Wed, August 26, 2026

ارتباط با سرویس ها - پذیرش آگهی * آدرس ما درشبکه های اجتماعی hamedanpayam@
 
کد مطلب:  120790 تاریخ انتشار:  1400-09-03 - 10:27 تعداد بازدید:  378
ارسال به دوستان
نسخه چاپی

از یادداشت‌های یک مُرده

نویسنده : ابوعطا

طنز



 دارند در مغزم تنبک می‌نوازند، «ریدادا  دادام، دادام دام، دیریم دارام رارام رام»، آه بیا، آه، آه، تمام نسوج بدنم با این ضرباهنگ تنبک دچار جنبش شده‌اند، انگار درون وجودم عروسی برپاست، من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است.
خدایا شکرت، مژدگانی بدهید، تردد شبانه آزاد شد، می‌خواهم به اولین رستوران لاکچری که دیدم بروم و سینی سردست و فیله سفارش دهم یا اصلاً ماهی و سبزی‌پلو بزنم به بدن، انگار که شب عید است.
به‌به، چقدر هوا لطیف شده، همه جا شاد و پر از رنگ و نور است، مردم دسته‌دسته رهسپار خانه فک و فامیل شده‌اند تا سنت صله‌رحم را به جا بیاورند، در یک کوچه بوی قرمه‌سبزی می‌آید، از روی یک بالکن هم دود کباب کردن جوجه به آسمان می‌رود، در بازار و خیابان‌های تجاری برو و بیا و خریدوفروش و همهمه‌ای برپاست و مردم در مقابل بعضی مغازه‌ها صف کشیده‌اند، انواع و اقسام اطعمه و اشربه و تنقلات و بادام و پسته است که در کیسه‌های پلاستیکی و پاکت‌های کاغذی دست به دست می‌شود.
کاروان‌های عروسی پشت سر هم رد می‌شوند و با اصوات شاد خود حال و هوای خوبی به خیابان‌ها داده‌اند، هنوز گیجم که در این شب زیبا کجا بروم و از کدام محفل شاد یا جشن عروسی لذت ببرم؟ امشب نمی‌خواهم به فرنی و بلال و اینطور چیزها قناعت کنم، فضا شادتر از آن است که آدم تنهایی حال کند امشب باید به سیل جمعیتی بپیوندم که لذت تردد شبانه را جشن گرفته‌اند.
«ری دارا دارا دارام رام، ری دارا دارا دارام رام»، واقعاً حال خوشی دارم احساس می‌کنم سبک شده‌ام و روی زمین راه نمی‌روم، به حدی شادم که حتی دیگر فکر کردن به این که ممکن است 100سال دیگر آقای گلزار در میان ما نباشد هم من را غمگین نمی‌کند، دلم می‌خواهد با مش پوتیتو کمی سگ داغ «هات داگ» بخورم، نه بابا ولش کن، بذار از این فضا بیشتر لذت ببرم، راستی من چقدر تند همه جا را می‌بینم، پاهایم کو؟
لابد یکی از این دوستان شوخی خرکی کرده‌اند و قرصی چیزی داخل چایم ریخته‌اند که سر مرا گیج بیاورند و بعد بخندند، آخه چقدر آدم باید بی‌جنبه باشد، از سن و سالشان هم خجالت نمی‌کشند، البته حال و هوای بدی نیست، یعنی فعلاً که احساس خوبی دارم، صبر کن ببینم، پاهایم... من که دارم پرواز می‌کنم... یا خدا، این دیگه چه سمیه؟ چرا دارم پرواز می‌کنم؟ من چند هفته بیشتر است که دوستانم را ندیده‌ام، کسی با من شوخی نکرده! صبر کن ببینم آخرین بار که یادم می‌آید سر کار بودم و روز بود، پس چرا الان شب است؟ خدایا خودت رحم کن، نکند مرده باشم؟ آخه چطوری؟ چرا یادم نمی‌آید چطوری مردم؟
«ری دی دی دیدی دارام رام، ری دی دی دیدی دارام رام»، بابا خفه شو ببینم، تنبک چی می‌زنی؟ بذار ببینم کجا هستم، چه خبره؟ کی به کیه؟
- باشه اگه بخوای دیگه تنبک نمی‌زنم، ولی باحاله‌ها، باحال نیست؟ گوش بده «ری دی دی دیدی دارام رام، ری دی دی دیدی دارام رام.»
تو دیگه کی هستی؟ صدات از کجا می‌یاد؟ تو مغز منی؟ چه خبر شده؟ روح شب سال نو هستی؟! باور کن من اسکوروچ نیستم اشتباه گرفته‌ای.
-  اسکوروچ کیه دیگه؟ روح شب سال نو کدوم خریه؟ من مأمورم که تو را با خودم ببرم، وقتی اومدم چند روزی بود چیزی نخورده بودی، یه تعداد قبض و این چیزها هم دستت بود، به نظرم داشتی آگهی‌های اجاره منزل را نگاه می‌کردی و دنبال مورد اجاره بودی ولی اینقدر قرص‌های مسکن و آرامبخش را با شکم خالی خورده بودی که مرا فرستادند خلاصت کنم، الان اینجا رو نگاه کن، ببین چقدر قشنگه، همه جا جشن و شادی، همه سیر و شاد، همه مهربان و سرحال، نه فقیری هست، نه کودک کاری، نه کسی از زباله‌ها غذا پیدا می‌کند، نه اجاره خانه‌ای، نه هیچ گیر و گرفتاری دیگری، همه چیز خوب و به جا و درست.
یعنی دیگه تمام شد؟ من که سنی نداشتم، تازه می‌خواستم ازدواج کنم، دلم می‌خواست بچه‌های قد و نیم قد داشته باشم، باور کن موهایم ارثی سفید شده‌اند، من هنوز خیلی کار دارم تازه داشتم پیشرفت می‌کردم.
- بابا ول کن کدوم پیشرفت؟ فکر کنم 20 سالی هست که با این حرف‌ها دلت را خوش کرده‌ای، باور کن حتی اگر دوباره برگردی دیگه درآمدت به اجاره و دخل و خرج و قسط و خورد و خوراک کفاف نمی‌ده، دل بکن بابا، نگاه کن چه باحاله، «ری دارا رارا رارام رام، ری دارا رارام رارام رام.»
ولی انگار بد نمی‌گی، اینجا می‌تونم «سگ داغ» بخورم؟ نه نه ولش کن، کباب می‌خوام، کباب برگ، دلم گوشت می‌خواد، می‌تونم زن بگیرم؟
- آره بابا، تو وارد بُعد چهارم شده‌ای و لابد آدم خوبی بوده‌ای که این چیزها را می‌بینی، هرچه می‌بینی برای توست.
دمت گرم، په بزن، آآآآه بیاه آه آه، «ری دارا رارام، رارام رام، ری دارا رارام رارام رام».


بازگشت
نظرات بینندگان :
نظر شما :
   
نام*
ایمیل* ایمیل محفوظ می باشد
نظر*
کد امنیتی*
کد امنیتی

 
پاکی آوردی ای امید سپید
یلدا شب هندوانه و فال و غزل
حال و هوای صحاف خانه همدان در آستانه بازگشایی مدارس
 
 
گزارش گزارش ویژه یادداشت تحلیل سرمقاله دانلود
صفحه نخست آخرین اخبار درباره ما ارتباط با ما  پیوندها  
نشر و نقل مطالب فقط با ذکر نام روزنامه همدان پیام بلامانع است.

 
روزنامه همدان پیام ( اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، سياسي، ورزشی )
صاحب امتياز و مدير مسئول: نصرت ا... طاقتي احسن  -  سردبير: يدا... طاقتي احسن
نشاني: همدان، خيابان شريعتي، ابتداي خيابان مهديه، ساختمان پيام
تلفن: 8264433 (0811)  -  فکس: 8285048 (0811)  -  سازمان نیازمندی: 8264400 (0811)  - ايميل: info@hamedanpayam.com